جهانی سازی وحکومت جهانی حضرت مهدی
رحیم کارگر
پيدايش جهاني شدن
اصطلاح «جهاني شدن» در گذشته به عنوان يک اصطلاح جدّي و جا افتاده علمي، کمتر مورد توجّه و کاربرد بود و به طور عمده از اواسط دهه 1980 به عنوان يک اصطلاح علمي، مورد استفاده قرار گرفت. به نظر رابرتسون مفاهيم جهاني شدن، بيشتر پس از انتشار کتاب مارشال مک لوهان تحت عنوان «اکتشافاتي در ارتباطات» در سال 1960 مورد توجّه واقع شد (نظريه دهکده جهاني). جهاني شدن در حقيقت يکي از مراحل پيدايش و گسترش تجدّد و سرمايه داري جهاني است که سابقه آن، به قرن پانزدهم باز ميگردد.
«پل سوئيزي» درباره جهاني شدن و روند تدريجي آن مينويسد: «جهاني شدن، يک وضعيت يا يک پديده (نو ظهور) نيست؛ بلکه يک روند است که براي مدتي بسيار طولاني، جريان داشته است. در واقع از زماني که سرمايه داري، به عنوان يک شکل قابل دوام جامعه انساني، پا به جهان گذاشت؛ يعني، از چهار يا پنج سده پيش تا کنون، جهاني شدن هم جريان داشته است...». [1] .
«جهان گستري» قدمت طولاني در تاريخ دارد و اشخاص، دولتها و مکاتب بسياري (چون کورش، اسکندر، روميان، مارکسيسم، سرمايهداري و...) در صدد جهاني کردن حکومت يا انديشه خود بودند. اديان الهي نيز همواره ادعاي جهان شمولي داشتند و خود را محدود به يک زمان و مکان خاصّي نميکردند. اين پديده به طور نامنظم از طريق توسعه امپراتوريهاي مختلف قديمي، غارت و تاراج، تجارت دريايي و نيز گسترش آرمانهاي مذهبي، تحوّل يافته است. توسعه خطّي «جهاني شدن» - که ما امروز شاهد آن هستيم - در قرون پانزده و شانزده؛ يعني، آغاز «عصر جديد» شروع شد.
«جهاني شدن» - يا يک مفهوم بسيار شبيه به آن - ابتدا در توسعه «علوم اجتماعي» نمايان شد. سن سيمون دريافت که: «صنعتي شدن»، عامل پيشبرد «رفتارهاي مشابه» در درون فرهنگهاي متنوع اروپايي بوده است. استدلال وي اين است که تسريع چنين فرآيندي، مستلزم نوعي انترناسيوناليسم جهاني، مبتني بر «انسانيت» است. دورکيم و وبر نيز اين مباحث را از زمينههاي اجتماعي آن پي گرفتند. مارکس، به صورتي بسيار صريح و روشن، به تئوري جهاني کننده «نوگرايي» معتقد بود (بازار جهاني و...). اما به نظر مالکوم واترز ريشههاي اصلي نظريه جهاني شدن نه از آثار جامعهشناسان؛ بلکه از نظريات عدهاي از نظريه پردازان بازار نيروي کار درکاليفرنيا سرچشمه گرفته است؛ دانشمنداني نظير کِر، دانلوپ، هاربي سان و مييرز، نظريه «ادغام بين جوامع» را مطرح ميکنند که داراي دو جنبه است: 1. جوامع صنعتي در مقايسه با جوامع غير صنعتي، به يک ديگر شبيهتراند؛ 2. فرايند صنعتي شدن، گرچه در جوامع مختلف، متفاوت است؛ اما اين جوامع در گذر زمان، به طور فزايندهاي، به هم شبيه خواهند شد. نيروي محرّکه اين جوامع، همان «منطق نظام صنعتي» است. آنان به اين نتيجه رسيدند که: «جامعه صنعتي، يک جامعه جهاني است»؛ زيرا علم و تکنولوژي - که بنيان اصلي اين جوامع را تشکيل ميدهند - خود يک زبان مشترک جهاني دارند. [2] بر اين اساس تکنولوژيهاي توليد کالا، شباهتهايي ميان جوامع ايجاد ميکنند و لذا خصلت «اقتصادي» به «جهاني شدن» ميدهند؛ چنان که برخي از نويسندگان به اين نتيجه رسيدند که: «دنيا به دوره تمدن جهاني وارد ميشود».
اين تغيير و تحوّلات تا کنون ادامه دارد و جهان را در سيطره خود گرفته است. «جهاني شدن» با اين که در ابتدا از اقتصاد شروع شد و مهمترين مشخّصه آن نيز اقتصادي بود و باراکلو استدلال ميکند که اين تحوّل را بايد اقتصادي دانست؛ نه سياسي و يا فرهنگي؛ اما بعدها به سمت فرهنگ و سياست نيز کشيده شد و منظر و چشم اندازهاي مختلفي را در اين زمينه ايجاد کرد. از نظر رابرتسون - پرنفوذترين نظريهپرداز در زمينه جهاني شدن فرهنگي - در روند تحوّل و تکامل پيدايش نظام جهانگير، چند مرحله (جنيني، آغاز، خيز، تعارض و عدم قطعيت) وجود دارد. وي درباره مرحله «خيز» مينويسد: «در اين مرحله (از 1870 تا 1925) مفهوم جامعه ملّي، به درستي جا ميافتد و مفاهيم جهاني و جهانگير، مطرح ميشود... تحوّلات اين دوره عبارت است از: پذيرش جوامع غير اروپايي در جامعه بينالملل؛ پردازش و تنظيم انديشههاي بشريت (رسميت يافتن مفهوم بشريت)؛ افزايش شکلهاي جهاني ارتباطات، ظهور جنبشهاي ديني گسترده؛ رقابتهاي جهاني (نوبل، المپيک و...)؛ پذيرش جهاني تقويم واحد؛ ازدياد شکلهاي ارتباطات جهاني؛ پيدايش نخستين رمانهاي جهاني، ايجاد جامعه ملل؛ جهاني شدن محدوديتهاي مهاجرت و...». [3] .
تعاريف جهاني شدن
1. جيمز. ان، روزه نا در تعريف «جهاني شدن» مينويسد: «روندي نو که فعاليتها و امور مهم را از خاستگاههاي ملّي قدرت، به عنوان پايههاي ديرينه حيات اقتصادي، سياسي و اجتماعي، فراتر ميبرد». [1] .
چنانچه فرض شود ويژگي عمده اين بعد از تغييرات، دگرگوني در عادتها و هنجارها است؛ عبارت «جهاني شدن» را ميتوان به «آن چيزي» اطلاق کرد که دل مشغولي نوع بشر در مورد محدوديتهاي سرزميني و ترتيبات سنتي نظام دولت کشورها را دگرگون ميسازد.
2. گيدنز در رساله «پيامدهاي مدرنيته» مفهوم «جهاني شدن» را وارد نظريه اجتماعي اش ميکند و آن را «تقويت مناسبات اجتماعي جهاني که محلهاي دور از هم را چنان به هم ربط ميدهد که هر واقعه محلّي، تحت تأثير رويدادي که با آن فرسنگها فاصله دارد، شکل ميگيرد و بر عکس» تعريف ميکند. [2] .
از نظر وي «اين پديده، مجموعهاي از انتقال در حوزه زندگي، عواطف و روابط انسانها با يکديگر است.... موضوع جهاني شدن، روابط عاطفي افراد و زندگي شخصي آنها و روابط محلّي و منطقهاي است که به سراسر جهان کشيده است؛ نه صرفاً يک مسأله اقتصادي». [3] .
3. به گفته اپادورايي: «جهان گرايي در بهترين وجه، به عنوان مجموعهاي از جريانهاي اطلاعات، تصاوير، مسائل مالي، مردم و فن آوري هايي شناخته ميشود که ممکن است به طور فرضي، اقدامات ساختارهاي قدرت از قبيل دولت - ملّتها را متوقف کند يا تسهيل بخشد». [4] .
4. به گفته هال و رابينز، جهاني شدن، صرفاً به منزله تحميل يک نظم جهاني واحد، يا کارکرد فرهنگي (مثل غربگرايي) نيست؛ بلکه فرايندي است که موقعيتهاي فرهنگي و اجتماعي تازه به وجود ميآورد. به گفته «فيدر ستون»، اين جا محيط وحدت آفريني است که در آن تنوع هم ميتواند وجود داشته باشد». [5] .
5. در يک تعريف ديگر آمده است: «جهاني شدن، تشديد روابط اجتماعي در سرتاسر جهان که مکانهاي دور از هم را چنان به هم مرتبط ميسازد که اتفاقات هر محل، زاده حوادثي است که کيلومترها، دورتر به وقوع ميپيوندد و برعکس». [6] .
اين تعاريف عمدتاً ناظر بر روند و پروسه «جهاني شدن» است و تقريباً نگاهي مثبت به آن تلقّي ميشود. البته همه نظريه پردازان و نويسندگان، يکسان نميانديشند و هر کدام از زاويه خاصي به موضوع «جهاني شدن» مينگرند. هم اکنون در مورد اين مفهوم، اتفاق نظر چنداني وجود ندارد و تعابير و برداشتهاي متفاوتي از آن ارائه ميشود؛ لذا برخي از صاحب نظران مدعياند که اصطلاح جهاني شدن، «اصطلاحي مبهم و نا شفاف» است. علّت اين امر، ميتواند به جهت عدم تفکيک صحيح ميان پروسه «جهاني شدن» با پروژه «جهاني کردن» باشد.
در اين راستا، عبارات و مفاهيم «جهاني گرايي، جهاني بودن، جهانگستري، جهانيسازي، دهکده جهاني، نظم نوين جهاني، جهان واحد، جهان رها شده، جهانشمولي، اتحاد بزرگ، سامان جهاني، جهان وطني، همگرايي فرهنگي جهاني، نجات کره زمين، جهاني کردن، صحنه جهاني و...» مطرح شده است. نويسندگان و انديشمنداني چون آلوين تافلر (موج سوّم)؛ فرانسيس فوکوياما (پايان تاريخ)، ساموئل هانتيگتون (برخورد تمدّنها)؛ آلدوس هاکسلي (دنياي شگفتانگيز نو)؛ جرج اورول (حکومت واحد جهاني)؛ امانوئل والرستين (تأثير فرهنگ در نظام جهاني) و... از نظريهپردازان مهم در عرصه «جهاني شدن» و «جهاني سازي» هستند که ذکر نظرات آنان در اين نوشتار نميگنجد.
در هر حال ميتوان تعريف زير را - بدون توجّه به پروسههاي جهاني کردن و جهاني سازي - از «جهاني شدن» ارائه داد: «جهاني شدن، فرآيندي است که تمامي عرصههاي فرهنگ، سياست، اقتصاد و اجتماع را در هم مينوردد و جوامع انساني را از جنبههاي مختلف به يکديگر نزديک و مرتبط و مؤثر بر هم ميسازد و مرزها و موانع اعتباري گذشته را از ميان بر ميدارد».
ماهيت و مباني جهاني شدن
براي تبيين مفهوم و ماهيّت جهاني شدن، ناچاريم به طور دقيق آن را بررسي کنيم و تقسيم بندي نويني از آن ارائه دهيم. به نظر ميرسد در اين رابطه با سه وجه مهم، اساسي و گاهي متمايز از هم، روبهرو هستيم که به اشتباه يا تسامح، به هر سه عنوان «جهاني شدن» اطلاق ميگردد:
1. روند و پروسه جهاني شدن (فرايندي طبيعي و تدريجي)؛ (Globalization)
2. پروژه و برنامه جهاني کردن (غربي سازي)؛ (Westernization)
3. پروژه جهاني سازي (آمريکايي سازي)؛ (Americanization=globalism)
«جهاني شدن»، يک روند و حرکت تدريجي، طبيعي و تکاملي را طي کرده و در عصر جديد، به مراحل بالايي از بالندگي و شکوفايي علمي، اقتصادي و تکنولوژيکي دست يافته است. به عبارت ديگر روند «جهاني شدن»، دستاورد مهم تمدّن، علم و فنّ آوري بشر است و تا حدودي ذاتي و لازمه زندگي بشر و امري فطري است که باعث نزديکي انسانها به يکديگر و استفاده بيشتر از مواهب جهان است (هر چند ممکن است کارگزاران و عوامل مختلفي داشته باشد). جهاني شدن به معناي «عالمي شدن» است؛ يعني، کساني که در کره زمين زندگي ميکنند، به همه ابزار و وسايل رفاه، پيشرفت، آسايش، امنيت و... دسترسي داشته باشند. اما همين روند طبيعي، در حرکت رو به رشد و تکاملي خود، شاهد دست اندازي و دخل و تصرّف قدرتهاي اقتصادي و سياسي بزرگ، بوده و در بعضي موارد، در خدمت منافع و آمال آنها قرار گرفته است (جهاني کردن). به عبارت روشنتر، قدرتهاي پيشرفته غربي و صاحبان شرکتهاي بزرگ اقتصادي و تجاري و... اين روند را در خدمت منافع خود گرفتهاند و به نوعي خود را بر اين فرايند طبيعي، تحميل کرده و حتّي در مسير حرکت آن، انحراف ايجاد کردهاند.
جهاني کردن (غربي سازي)
روند جهاني شدن
جهاني سازي (آمريکايي سازي)
پروژه «جهاني سازي» نيز دقيقاً همان آمريکايي سازي و تحت سلطه قرار دادن کلّ جهان، از سوي ايالات متحده امريکا است و امري کاملاً متمايز با روند «جهاني شدن» است. البته به علّت در هم تنيدگي اين سه چشم انداز، مجبوريم در اين نوشتار، هر سه را در کنار هم مورد توجّه قرار دهيم.
«جهاني شدن» بر ايجاد جهاني با ارزشهاي مشترک و احترام به مباني فرهنگي ديگران و «جهاني سازي» و «جهاني کردن» بر ساخت جهاني با ارزشها و هنجارهاي مشترک و خالي از هر گونه تفاوت و تمايز در همه عرصهها تأکيد ميکنند. «جهاني کردن» در صدد تسلّط اقتصادي و فرهنگي بر کل جهان و بهره برداري از آن به نفع نظام سرمايه داري غربي است. «جهاني شدن»، فرايندي است گريزناپذير که شکل تکامل يافته پيشرفتهاي بشري در حوزههاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي است. اما «جهاني سازي»، فرايندي است که مشخّصاً در راستاي تأمين منافع و نيز مسلّط کردن ارزشهاي مورد نظر قدرت برتر در عرصه جهاني، بر ساير دولتها و ملّتها است. گروهي از انديشمندان بر اين مسأله تأکيد دارند که فرايند «جهاني شدن» يک واقعيت است و پروژه «جهاني کردن» و «جهاني سازي»، حاکي از ايدئولوژي و راهبرد برخورد با فرايند «جهاني شدن» است. [1] .
بر اين اساس ماهيت و مباني سه منظر و چشم انداز ياد شده، عبارت است از:
1. فرايند «جهاني شدن»؛ درباره چيستي و ماهيّت جهاني شدن توضيحاتي چند داده شد؛ اما درباره مباني آن گفتني است که همواره و در طول تاريخ، ايدهها و آرمانهاي بشري، در صدد رسيدن به «جامعه جهاني» و اتحاد - نه يکپارچگي - بوده و بيشتر ناشي از احتياجات و نيازهاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي بشر بوده است؛ يعني، احساس ميکرده که با نزديکي و ارتباط جوامع جهاني با يکديگر، بهتر ميتواند خواستهها و نيازهاي معنوي و مادي خود را تأمين کند. مبناي ديگر آن را نيز ميتوان در «فطرت» و «گوهر» انسانها دانست. آنان فطرتاً تمايل به نزديکي، اتحاد، شناخت يکديگر، بر قراري ارتباطات فکري و فرهنگي و دوستي با هم دارند. قرآن ميفرمايد: «يا ايّها النّاس اِنّا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا». [2] اما متأسفانه اين تمام قضاياي جهاني شدن نيست؛ زيرا اين روند، پيوندهايي با سرمايه داري جهاني برقرار کرده و از اين جنبه دچار کاستيها و کژ تابيهايي شده است.
2. پروژه «جهاني کردن»؛ گفتني است که اين پروژه عمدتاً اقتصادي و فرهنگي است؛ هر چند در گذشته بيشتر جنبه اقتصادي و نظامي داشت و مبناي اصلي آن در سرمايه داري؛ يعني، سود و منفعت بيشتر نهفته است. در مقدّمه کتاب «دام جهاني شدن» آمده است: «جهاني شدن، بدون ترديد بارزترين وجه تمايز اقتصاد ديروز و امروز است. گسترش روز افزون سازمانهاي اقتصاديِ بينالمللي و اتحاديههاي اقتصادي منطقهاي (نظير آسه آن، نفتا و اکو)، ادغام بازارهاي مالي، اتحاد پولي کشورهاي اروپايي، ادغام بانکهاي بزرگ جهان و تأسيس سازمان تجارت جهاني و در پي آن آزاد سازي تبادل کالا و نقل و انتقال سرمايه بين کشورها و ادغام شرکتهاي توليدي بزرگ، همه از مظاهر «جهاني کردن» اقتصاد است.
البته جهاني شدن، پديدهاي صرفاً اقتصادي نيست؛ اما اقتصاد با اهميّتترين بعد آن است؛ زيرا در نظام سرمايه داري - که سوداي رهبري جهان کنوني را در سر دارد - سياست و فرهنگ، تا حد بسياري، تحت تأثير سياست گذاريهاي اقتصادي قرار دارد. [3] پس جهاني کردن اقتصاد، به دنبال تحوّل عميق سرمايه داري و حاکميت نظام سلطه و مبادله نامتوازن صورت ميپذيرد. اين پروژه، اوج پيروزي سرمايه داري جهاني و حاکم شدن رقابت بيقيد و شرط در سراسر گيتي است.
3. جهاني سازي؛ جهاني سازي، جنبه نظامي، سياسي و حتّي اقتصادي پروژهاي است که ناشي از سياستها و استراتژيهاي کلان ايالات متحده امريکا است. به عبارت ديگر «جهاني سازي» همان «امريکايي سازي» است و در واقع تحميل الگوهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي امريکا، بر ساير کشورها است؛ همان چيزي که از آن به «نظم نوين جهاني»، «نظام تک قطبي» و «امپراتوري جهاني امريکا» تعبير ميشود و عمدتاً بعد از فروپاشي شوروي، مطرح شده است.
ژانگ مين گيان ميگويد: «دولت آمريکا به مثابه تنها ابرقدرت و کشوري که تأثيري چشمگير در تحوّلات بين المللي دارد، به جاي تلاش براي «جهاني شدن» متّکي بر برابري و احترام متقابل؛ بر آن است که «جهاني شدن» را به «امريکايي شدن» تبديل کند. هدف امريکا از اين تلاش، مشابه هدف سنتي آمريکا در ليبراليزه کردن اقتصاد و دموکراتيزه کردن سياست جهاني است که همان تعميم دادن نظام سياسي و ارزشهاي امريکايي، در سراسر جهان است. در پديده «جهاني شدن» هيچ نکته تازهاي جز تأکيد آمريکا بر تحقّق اهداف خود، در شرايط بسيار مساعدي که جهاني شدن پديد آورده است، چشم نميخورد». [4] .
با توجّه به دو منظر ياد شده و ارتباط مستقيم آنها با «سرمايهداري»، اساس پروژههاي «جهاني کردن» و «جهاني سازي» را بايد در سود بيشتر، رفاه، مادي گرايي، خروج از بحران و... جست و جو کرد. به عبارت ديگر مبناي اصلي اين دو برنامه، «سرمايه داري» است که اساس آن هم در «سود بيشتر و منفعت فزونتر» نهفته است. به نظر دنيس رانگ: «سرمايه داري مجموعهاي است پيچيده از ويژگيهايي که به يکديگر وابستهاند. مهمترين اين ويژگيها، تعيين قيمت از سوي بازارهاي آزاد و توليد کالا با هدف «کسب سود» است و ابزار حفظ آن نيز در روابط ميان سرمايه خصوصي و طبقهاي از کارگران مزد بگير است که آزاد اما فاقد مالکيت هستند». [5] .
مبناي ديگر اين دو پروژه، ريشه در افکار و آراي سياسي غرب در رابطه با انسان و جهان دارد. بر اين اساس، ليبراليسم، اومانيسم، سکولاريسم، ماترياليسم و... ميتوانند مباني سياسي و فرهنگي اين دو را تشکيل دهند. از آنجا که غربيها نسبت به انسان، ديدي مادي، دنيوي و خود محورانه دارند؛ سعي ميکنند که برنامهها و راهبردهاي خود را نيز به اين سمت بکشانند و همه چيز را در اختيار و خدمت خود در آورند؛ هر چند در اتخاذ خط و مشيها، راهبردها و تاکتيکها، مواضع و رفتارهاي جداگانه و متفاوتي دارند.
رهيافتها، داعيه داران و اهداف
با توجّه به بحثهاي نظري و اقدامات عملي در - در هر سه چشم انداز ياد شده، - ميتوان جريانها و داعيهداران «جهان گرايي» و اهداف آنها را در سه محور و رهيافت اساسي زير دسته بندي کرد:
1. رهيافت اقتصادي؛ 2. رهيافت فرهنگي؛ 3. رهيافت سياسي.
>رهيافت اقتصادي
>رهيافت فرهنگي
>رهيافت سياسي
رهيافت اقتصادي
مهمترين و تاريخيترين بعد جهاني شدن، «اقتصاد» است. در اين جا جهاني شدن توليد، توزيع، نيروي کار، تکنولوژي و صنعت، سرمايه و پول، سود و بهره زياد و... در چهارچوب تقسيم کار بين المللي مد نظر است.
در اين رهيافت، مکاتب، سازمانها و قدرتهاي زير نقش اساسي دارند:
- نظام سرمايه داري، با به کارگرفتن عوامل توليد و توزيع کالاها، خدمات، امکانات، تکنيکهاي ارتباطي و اطلاعاتي براي هر چه گستردهتر کردن حوزههاي فعاليت اقتصادي و فراگير ساختن آن در سراسر کره زمين. بر اين اساس کشورهاي صنعتي بزرگ (به خصوص هفت کشور صنعتي دنيا)، فعاليتهاي گستردهاي را در رابطه با جهاني شدن صنعت و سرمايه براي رسيدن به سود بيشتر و رهايي از بحران نظام سرمايهداري داشتهاند. (پروژه جهاني کردن)
- شرکتهاي چند مليّتي و مؤسسات بزرگ مالي و اعتباري، از کارگزاران مهم پروژه «جهاني کردن» اقتصاد هستند که در زمينههاي خدمات مالي، اعتباري، توزيع، صادرات و با هدف کسب درآمدهاي فراوان و تحت سيطره قرار دادن منابع اقتصادي جهان، فعاليتهاي گستردهاي در کل جهان دارند.
- برخي از سازمانهاي بين المللي (صندوق بين الملل پول، سازمان تجارت جهاني و بانک جهاني)، از پيش قراولان اقتصادي «جهاني شدن» ميباشند و هدف خود را رفع فقر و نابرابري از جهان و تقسيم سود و سرمايه مناسب(!) در همه جاي دنيا ميدانند (البته با اعتقاد به باز بودن عرصه فعاليت آزاد اقتصادي).
رهيافت فرهنگي
بعد مهم ديگر جهاني شدن، «فرهنگ» است. در اين بعد، جهاني شدن ارزشهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي هنجارهاي معنوي و ديني، هنجارهاي غربي، ترويج و اشاعه فرهنگهاي برتر و... مطرح است.
- اديان و مذاهب بزرگ جهاني، عموماً منادي «جهاني شمولي» در عرضه فرهنگ، اخلاق و آيين واحد هستند و در صدد بسط و گسترش فرهنگ توحيد، معنويت و ديانت در سراسر جهان ميباشند و همگان را به يکتاپرستي دعوت ميکنند.
- رسانهها و وسايل ارتباط جمعي و فن آوريهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي (اينترنت، تلويزيون و ماهواره و...)، قدرتهاي برتر در عرصه «جهاني شدن» اطلاعات و فرهنگ ميباشند و هدف آنان اشاعه و گسترش فرهنگ، علم، هنر و... و تبليغ کالاها و توليدات صنعتي است. اين رسانهها، هم ميتوانند در روند «جهاني شدن» به ايفاي نقش بپردازند و هم خود پروژه «جهاني کردن» و «غربي سازي» را پيگيري کنند.
- برخي از نهادها و سازمانهاي زير نظر سازمان ملل، فعاليتهاي جهاني شمولي دارند؛ يونسکو خواستار برقراري نظم نوين جهاني در ارتباطات بود.
- هيأتهاي حاکم کشورهاي غربي، بحث جهاني شدن را به منظور اشاعه فرهنگ غرب، در سراسر جهان، مطرح ميکنند (غربي سازي جهان).
رهيافت سياسي
«سياست»، بعد ديگر و فرعي جهاني شدن است که با استفاده از پيامدها و الزامات جهاني شدن اقتصاد و فرهنگ، نقشي اساسي در تحوّلات عصر ايفا ميکند. تضعيف دولت - ملّتها، تضعيف حاکميتهاي ملي، گسترش دموکراسي، آزادي و حقوق بشر(!) شکل و نوع حکومتها، نقش مؤثر مردم و... از مؤلفههاي اين بعد به شمار ميرود.
- اسلام، تنها ديني است که ادعاي «جهاني شدن» در عرصه سياست و اجتماع را دارد و شيعيان با ارائه «نظريه مهدويت»، سهم مهمي در اين زمينه دارند. هدف اسلام، تشکيل حکومت جهاني و گسترش دين در سراسر کره خاکي است (حکومت جهاني اسلام).
- قدرتهاي بزرگ - به خصوص امريکا - در صدد تشکيل حکومت جهاني و سلطه بر کل عالم هستند و به سمت هژموني غرب و تشکيل امپراتوري جهاني پيش ميروند. امريکا و متحدان نزديک اروپايي آن، خود را حافظ آزادي، آزادي اطلاعات، جهان آزاد و دموکراسي جهاني و نظاير آن ميدانند. اما هدف اصلي آنها تسلّط بر جهان و تشکيل حکومت واحد جهاني تحت نظم نوين جهاني است (آمريکايي سازي).
- سازمانها و نهادهاي بين المللي (سازمان ملل، شوراي امنيت و...) از فعّالان و برنامه ريزان «جهاني شدن» در بعد سياسي و اجتماعي هستند و اکثر دولتهاي جهاني نيز با پيوستن به اين سازمان، حضور فعّالي در عرصههاي حقوق بشر، صلح و امنيت جهاني، حفظ محيط زيست و... دارند.
- دانشمندان و نظريه پردازان علوم سياسي و امور بين الملل و برخي از مکاتب سياسي، از پيشگامان ارائه بحثهاي «جهاني شدن» هستند که هدف برخي تحقّق بخشيدن به آرزوي بشر در «آزاد سازي جهان» (جهاني شدن) و هدف گروهي ديگر همراهي با سلطه گران و توجيه رفتارهاي آنها (آمريکايي سازي) است.
- مارکسيسم و حتّي فاشيسم (در شوروي و آلمان)، تا چند دهه اخير، رؤياي تشکيل نظام فراگير جهاني را در سر ميپروراندند.
با توجّه به اين تقسيم بندي، روشن ميشود که طيفهاي مختلفي در عرصه «جهاني شدن» فعّال هستند و هر يک به نوعي در صدد ارائه راه کارها، برنامهها و خطي و مشي دولتها و مردم، نسبت به «جهاني شدن» ميباشند. برخي از اينها در صدد ايجاد همگونگي و يکپارچگي جهاناند؛ برخي به سمت استيلا و سلطه بر کل جهان پيش ميروند؛ بعضي در صدد ارائه راهکاري براي توسعه، پيشرفت و سعادت بشر ميباشند و عدهاي نيز بر نزديکي و اتحاد کشورها و يکسان سازي نظر دارند.
ويژگيهاي جهاني شدن
>دور نمايي از جهاني شدن
>ويژگيهاي اصلي
دور نمايي از جهاني شدن
جهاني شدن با اهداف بيشماري چون رفاه بيشتر، تقسيم کار بهتر، رفع فقر و نابرابري و... پا به عرصه بينالمللي نهاده است. اهم ويژگيها و خصايص مطرح در منابع و مآخذ موجود، براي «جامعه جهاني» - در قالب سه چشمانداز ياد شده - عبارت است از:
>دورنماي فرهنگي و اجتماعي
>دورنماي سياسي
>دورنماي اقتصادي
دورنماي فرهنگي و اجتماعي
- يوتوپياي جامعه جهاني از قواعد مشترکي تبعيت ميکند؛
- در آن جوامع، فرهنگها، حکومتها و اقتصادها تاحدودي به هم نزديکتر ميشوند؛
- رويدادهاي محلّي، تحت تأثير حوادث جهاني شکل ميگيرد؛
- رويدادهاي اجتماعي و روابط اجتماعي دور از هم، با بافتهاي محلّي پيوند ميخورد؛
- جهان به شبکهاي از روابط اجتماعي تبديل شده است؛
- انسانها داراي خصوصيات و بينشهاي مشترک ميشوند(!)؛
- مردم، فرهنگها، جوامع و تمدنها، در تماس منظم و غير قابل اجتناب قرار ميگيرند؛
- جهان امروز، به سوي تشکيل يک دهکده واحد جهاني پيش ميرود؛
- برنامههاي درسي مدارس، بينالمللي ميشود (آموزش و پرورش جهاني)؛
- روندهاي جهاني، مستقيم يا غير مستقيم، وضعيت آينده بهداشت را مشخص ميکنند؛
- تجديد حيات فعلي مذهبي، از فرآيندهاي جهاني، تفکيکناپذير است؛
- فرهنگ واحدي، تمام افراد روي زمين را در بر خواهد گرفت و جانشين تنوع نظامهاي فرهنگي خواهد شد؛
- سبک زندگي در سراسر جهان استاندارد ميشود؛
- لباس پوشيدن، عادتهاي غذايي، شکل معماري و موسيقي، سبک زندگي شهري (مبتني بر توليد صنعتي) و... تحت سلطه فرهنگ مصرفي سرمايه داري «غربي» قرار خواهد گرفت؛
- جهاني بودن، به معناي بدون حد و مرز بودن فرهنگ است؛
- انقلاب اطلاعاتي، پيش قراول عصر تازهاي است؛
- تمدن جديد جهان را فرا پوشانيده و همه بشريت را در خود سهيم ساخته است؛
- جهانگستري، زبان انگليسي را به عنوان رسانه خود به کار ميبرد.
دورنماي سياسي
- جامعهاي که در آن، آخرين مرز حذف خواهد شد (مرزهاي طبيعي و جغرافيايي)؛
- دموکراسي غربي - به عنوان شکل نهايي حکومت - جهاني و نهادينه خواهد شد(!)؛
- نقش دولتها به عنوان تجسّم حاکميت ملّي کم رنگ ميشود؛
- جهاني شدن، مسائلي چون بحران، جنگ، بي عدالتي، نابرابري و تخريب محيط زيست را به موضوعي جهت دموکراسي جهاني تبديل ميکند؛
- مرزهاي طبيعي و جغرافيايي از بين خواهد رفت؛
- جهاني شدن پايان نوسازي سياسي به سبک دولت - ملت است؛
- حد و مرزهاي مجازي - به ويژه حد و مرزهاي مربوط به دولت و ملّت - درهم ميشکند.
دورنماي اقتصادي
- شرکتهاي عظيم و غول پيکر، نبض اقتصاد جهان (سرمايه داري) را در دست دارند؛
- پول واحد جهاني شکل ميگيرد؛
- فقر، نابرابري، بي کاري و... از بين خواهد رفت؛
- جهاني شدن، تصويري از يک بازار عنان گسيخته و نوسازي (مدرانيزالسيون) بيامان را القا ميکند؛
- جهاني شدن، به عنوان نيروي همانند ساز بازار جهاني عمل ميکند؛
- اقتصاد سرمايه سالاري و ليبرالي جهاني شده و اصول اقتصاد ملّي کم رنگ خواهد شد...
و دهها ويژگي و خصيصه ديگر که براي «جهان همگون و يک رنگ» در چشم اندازهاي سه گانه آن ترسيم شده است. همه اينها تحت عناوين فريبنده و تظاهرآميز زندگي بهتر، دنياي کوچکتر، همگرايي و يکپارچگي، نجات زمين و... مطرح شده است.
ويژگيهاي اصلي
ما در حال ورود به برههاي از زمان هستيم که تا کنون بدين شکل در طول تاريخ سابقه نداشته و تجربهاي کاملاً نوين و جذّاب فرا روي بشر قرار داده است. نزديکي انسانها، فرهنگها، تمدّنها و اقتصاد جهاني به يکديگر، در ظاهر به سود همگان و مفيد براي همه است و امري الزامي و اجتناب ناپذير ميباشد. اين جرياني بسيار عظيم با هجمهاي بسيار وسيع است. جهاني شدن، دوره تازهاي در تمدن رايج کنوني و حاکم بر جهان است که بر اثر انقلابها و تحولات در عرصه اطلاعات و ارتباطات پيش آمده است. نويسندگان و انديشمندان، پارهاي از ويژگيها و نشانههاي «جهاني شدن» را برشمردهاند که ميتوان به چند ويژگي مهم «جهاني شدن» اشاره کرد:
>فرهنگ جهاني واحد
>ايدئولوژي واحد جهاني
>ارتباطات جهاني
>اقتصاد و سرمايه داري جهاني
>سياست و تضعيف دولتهاي ملي
>مذهب و جهاني شدن
فرهنگ جهاني واحد
عدهاي بر اين عقيدهاند که: هنجارها، ايستارها و ارزشهاي تقريباً يکساني، بر جوامع حاکم خواهد شد (البته با حفظ برخي از سنن و ارزشهاي محلّي و منطقهاي)، و مردم جهان، تابع يک فرهنگ واحد، برتر و غالب خواهند شد و هويت و ماهيت خود را بر آن اساس تبيين خواهند کرد. در سطح فرهنگي بايد از ظهور «جامعه مدني جهاني» سخن گفت. رابرتسون مينويسد: «فرهنگ در نظريه نظام جهاني به ملاحظه مهمي تبديل شده است. در واقع ما به نقطهاي نزديک ميشويم که توجّه به فرهنگ، وجهي از نظريهپردازي در قالب نظريه نظام جهان تبديل ميشود... عرصه جهاني در کل، نظام اجتماعي - فرهنگي است که از درهم فشرده شدن فرهنگهاي تمدني، جوامع ملي، جنبشها و سازمانهاي درون ملي و ميان ملي، خرده - جوامع و گروهها ي قومي، شبه گروههاي درون جامعهاي... ناشي شده است. به موازات پيشرفت عمومي جهاني شدن، فشارهاي متزايدي بر اين واحدها وارد ميشود تا «هويت» خود را در رابطه با شرايط جهاني - بشري تعريف کنند». [1] .
البته تاکنون چيزي روي نداده و احتمال وقوع آن - با وجود آداب، رسوم، سنن، فرهنگ و هنجارهاي گوناگون - در آينده نيز ضعيف است؛ اما به هرحال ايدهها و افکار عدهاي از سياستمداران و کارگزاران جهاني شدن، بدين سمت پيش ميرود و فعاليت رسانههاي ارتباط جمعي و مطبوعات، در اين زمينه تمرکز يافته است.
ايدئولوژي واحد جهاني
برخي از نظريه پردازان غربي، اعتقاد دارند که به زودي ليبراليسم غربي، سلطه خود را بر سراسر زمين تثبيت خواهد کرد و مردم جهان از مزايا و محاسن دموکراسي غربي بهرهمند خواهند شد(!!) فوکوياما اصليترين نظريه پرداز موضوع ياد شده است. او مينويسد: «انديشه ليبرال ميرود تا در پهنه کره زمين از نظر رواني، به طور واقعي تحقّق يابد. در ميدان ايدئولوژي و نبرد انديشهها، ليبراليسم پيروز گرديده و هيچ رقيب و هماوردي در برابر خود ندارد». پيروزي انديشه در فرهنگ ليبرال - دموکراسي به معناي آن است که زمينه منازعه تاريخ ساز از ميان رفته و به عبارت فوکوياما، تاريخ به اتمام رسيده است: «محتملاً آنچه ما شاهد آن هستيم، نه فقط پايان جنگ سرد؛ بلکه پايان تاريخ است؛ نقطه پايان تحوّل ايدئولوژي و تئوري برخورد تمدّنها بشريت و جهاني شدن دموکراسي غربي، به عنوان شکل نهايي حکومت». [1] اين نظريه امروزه، پايه و اساس آمريکاييسازي جهان قرار گرفته است؛ چنان که خود وي ميگويد: به نظر من «جهاني شدن، همان امريکايي شدن است؛ چرا که امريکا از برخي جهات، پيشرفتهترين کشور سرمايهداري در جهان امروز است و همين طور نهادهاي آن، نمايانگر پيشرفت و توسعه منطقي نيروهاي بازار است... قطعاً امريکايي شدن با جهانيشدن يکي است!!» [2] .
از طرف ديگر اکنون شاهد حرکت جهان شمول ارزشها و نهادهاي سياسي - اجتماعي غربي، در تمام جهان و تحت لواي «جهاني شدن» هستيم که در واقع از طريق آن، زمينه سلطه کامل کشورهاي غربي بر جهان فراهم ميآيد (غربي سازي). مانع عمده و اصلي اين حرکت، بيداري و روشنفکري مسلمانان و رشد و بالندگي جنبشها و حرکتهاي اسلامي است که روز به روز فراگير ميشود و ليبراليسم غربي را به چالش اساسي ميکشاند. همچنين با ارائه نظريه «مردم سالاري ديني» از سوي ايران، انحصار و يکه تازي نظريات غربي، زير سؤال رفته است. بر اين اساس احتمال استقرار ايدئولوژي واحد جهاني، مشکل به نظر ميرسد و در صورت تفوّق احتمالي آن، جهان دچار چالشها و گسستهايي عظيم خواهد شد.
ارتباطات جهاني
يکي از ويژگيهاي اين پديده، گسترش اطلاعات و ارتباطات جهاني در عرصه رسانهها، ماهواره، تلفن، اينترنت و... است که نکات مثبت و منفي زيادي در آن وجود دارد و طلايه دار اصلي «جهاني شدن» به شمار ميآيد. آثار تسريع کننده ارتباطات الکترونيکي و حمل و نقل سريع، موجب ايجاد تأثير ساختاري شده است که مک لوهان آن را «انفجار اطلاعات» مينامد. منظور وي از انفجار اطلاعات، اين است که از اين طريق، تمام جنبههاي تجارب انساني، در يک مکان جمع ميشود و هر انساني، ميتواند به طور هم زمان، حوادث و مناظري را که بسيار دورتر از وي هستند، احساس و لمس کند. مدارهاي الکتريکي، نظام زمان و مکان را در هم مينوردد و امور مربوط به ساير افراد بشر را به طور مستمر و هم زمان، در پيش ديدگان ما قرار ميدهد. اين پديده يک بار ديگر گفت و گو در مقياس جهاني را مطرح ميکند. پيام اين گفت و گو، يک تغيير تمام عيار است. [1] .
«پيتر به ير»، در مقدمه کتاب خود با عنوان «مذهب و جهاني شدن» ميگويد: قدرت فن آوري، برقراري ارتباط سريع، در فضاي تقريباً نامحدود را امکانپذير ساخته است؛ به علاوه رسانههاي جديد تقريباً در همه نقاط کره زمين، در اختيار کاربران آنها قرار دارند. توانش ارتباطات بينالمللي به کارکرد واقعي تبديل گشته است. بنابراين ما در دوره يک واقعيت اجتماعي «جهاني شدن» زندگي ميکنيم. واقعيتي که در آن از موانع پيش از اين مؤثر بر ارتباطات، اثري به چشم نميخورد. به گفته «به ير» نتيجه اين ميشود که مردم، فرهنگها، جوامع و تمدنهايي که پيش از اين کم و بيش منزوي از يکديگر بودند، اکنون در تماس منظم و تقريباً غير قابل اجتناب قرار گرفتهاند. [2] الان بسياري از مردم جهان، با استفاده از اينترنت، ماهواره و رسانههاي مکتوب، از آخرين و کوچکترين اخبار و حوادث جهان، مطلع ميشوند و در ارتباط مستمرّ با سراسر جهان هستند. با توجّه به اين مطلب «جهاني شدن»، امري حتمي و غير قابل گريز تلقّي ميشود و بايستهها و الزامات خاص خود را ميطلبد.
اقتصاد و سرمايه داري جهاني
اولين طليعههاي «جهانيشدن» در حوزه اقتصاد و سرمايهگذاري، رشد و گسترش پيدا کرد و سپس به حوزههاي ديگر سرايت کرد. هنوز عدهاي «جهانيشدن» را در بعد «اقتصادي» آن ميبينند و رايجترين ديدگاه در اين زمينه، از آن اقتصاد دانان است که بر پايه همبستگي بيش از پيش اقتصادي و ادغام همه اقتصادهاي ملّي، در يک اقتصاد و در محدوده بازار سرمايه داري مينگرند. هاري مگداف مينويسد: «نظريهاي که به طور وسيع مورد قبول قرار گرفته، فرسايش حاکميت ملّي را در کانونهاي سرمايهداري تصور ميکند که بايد از قرار معلوم، جاي خود را به يک «بينالملل» سرمايه بدهد که قوانين حاکم بر روابط بينالمللي را ايجاد کرده، تقويت و تحکيم خواهد بخشيد.» [1] .
جان تاملينسون نيز درگيري دولتها در اقتصاد جهاني را، نشانهاي از جهاني شدن ميداند: «... اکنون جهاني شدن دارد دنيا را به يک «مکان واحد»، تبديل ميکند. نمونههاي بديهي اين امر، درگير شدن امور اقتصادي دولتهاي ملّي و درآمدن آنها به صورت يک اقتصاد سرمايه داري جهاني، يا تبديل سريع اثرات زيست محيطي صنايع محلي به مسائل جهاني است...». [2] در اين راستا تأسيس گات (GAT) و سازمان تجارت جهاني، مهمترين گام در به وجود آمدن اقتصاد و سرمايه داري جهاني است. در هر حال ترويج گران اين ديدگاه، پيروزي قطعي نظامهاي سرمايهداري غربي را ميستايند و مدعي اند که بازيگران آزاد، بر مهندسان اجتماعي چيره شدهاند. بر اين اساس اقتصاد و سرمايهداري جهاني و شبکه ارتباطات بينالمللي در حال حاضر، دو رکن پيش قراول در عرصه «جهانيشدن» به شمار ميآيد.
يکي ديگر ويژگيهاي اقتصادي اين پديده، ظهور شرکتهاي عظيم و غول پيکري است که در اقتصادهاي ملّي سراسر جهان فعاليت کرده، بر اين اقتصادها تأثير ميگذارند. امروزه درسطح جهان، گروههاي بسياري براين باورند که «جهانيشدن اقتصاد»، معنايي فراتر از سلطه بلامنازع شرکتهاي بزرگ بينالمللي و شرکتهاي چند مليتي بر بازارهاي جهان ندارد. تا اوايل دهه 1990، حدود 37 هزار شرکت فراملّيتي وجود داشتکه بربيشاز 200 هزار شرکت وابسته خارجي، درکشورهاي مختلف جهان، کنترل داشته و معادل بيش از 8/4 تريليون دلار، کالا به فروش رساندند. جمع فروش 350 شرکت غول پيکر جهان، با قريب به يک سوم جمع توليد ناخالص ملّي پيشرفتهترين کشورهاي سرمايه داري دنيا، برابري ميکرد.... [3] .
سياست و تضعيف دولتهاي ملي
علاوه بر اقتصاد، بحثهاي گستردهاي نيز درباره جهاني شدن «سياست» وجود دارد که مهمترين آنها، تضعيف موقعيت نهادهاي دولتي و تقويت سازمانها و نهادهاي بين المللي است. بر اين اساس، دولتها و سياستمداران، در يک فرآيند بين المللي و جهاني، با هم تعامل ميکنند و تصميمگيري و فعاليت جمعي دارند. «جهاني شدن، بزرگترين تهديد براي الگوي دولت - محور است... در نتيجه اين فرايند، توانايي دولتهاي ملّي در اتخاذ اقدامات مستقل در اجراي سياستهاي خود محدود شده، کنترل آنها بر کالاها - تکنولوژي و اطلاعات کاهش مييابد و حتّي اختيار آنها در تبيين قواعد و قانونگذاري، در محدوده سرزمين ملّي نيز تنزّل پيدا کرده است». [1] .
از لحاظ سياسي، با ظهور و گسترش اختيارات نهادهاي سياسي جهاني، تحولات چشمگيري در حوزه قدرت و حاکميت دولتهاي ملّي و ماهيت نظام بينالمللي، رخ نموده است. سازمان ملل متحد و ساير نهادهاي جهاني، از جلمه مهمترين بازيگران سياسي در سطح بينالمللي هستند که قدرت تصميمگيري در سطح جهاني دارند... ديگر دولتهاي ملّي به خودي خود، نميتوانند حريفي براي برخورد با چنين مسائل حياتي جهاني باشند. در نتيجه استقلال عمل سازمانهاي بين المللي در حوزه تصميمگيري، رو به افزايش بوده است.
در يک تحليل ديگر، پديدهاي که امروز از آن به عنوان «جهانيسازي» تعبير ميشود، چيزي نيست جز تلاشي هماهنگ، برنامه ريزي شده، مقتدرانه و همه جانبه براي تشکيل يک «حکومت واحد جهاني» و سيطره قدرتمندانه به چهار سوي عالم؛ به نحوي که همه فرهنگها، تمدنها، کشورها و جوامع بشري تحت سلطه اين حکومت باشند و از آيين، قوانين و دستورات آن فرمان برند. اين مسأله عمدتاً از سوي قدرتهاي بزرگ جهان - به خصوص ايالات متحده - مطرح شده و امري خطرناک است. مقام معظم رهبري در اين رابطه ميفرمايد: «نظم نويني که آمريکا در پي آن است، متضمّن تحقير ملّتها و به معناي امپراتوري بزرگي است که در رأس آن امريکا و پس از آن قدرتهاي غربي قرار دارند...». [2] .
مذهب و جهاني شدن
يکي از مباحث مهمي که نبايد از آن چشمپوشيد، ارتباط ميان «جهاني شدن» و «مذهب»، گسترش گرايش عمومي به دين در عصر حاضر و فعاليت و تحرّک پر دامنه اديان آسماني است. براي نخستين بار ايده «جهان شمولي» از سوي «دين» ارائه شده است. تمامي اديان بزرگ، مردم را براي تشکيل يک ملّت واحد، دعوت کردهاند.
رابرتسون مينويسد: «ايده اين که جهان به صورت يک جامعه واحد درآيد و يا حداقل به صورت بالقوه اين چنين شود، تاريخي طولاني داشته که در آن سخن از «بهشت جهان شمول» در روي زمين و يا پادشاهي خداوند بر روي زمين گفته شده است. در برخي از جنبشهاي جديد مذهبي نيز گامهايي مشخّص براي دستيابي به سازمانهاي جهان شمول مذهبي، برداشته شده است». [1] در فرايند «جهاني شدن»، مذاهب و اديان جايگاه خاص خود را دارند و در عين حال که اقتصاد و فرهنگ غربي، يکه تاز عرصه «جهاني کردن» است؛ به هيچ عنوان، نميتوان از قدرت و فراگيري «مذهب» غافل شد و آن را ناديده گرفت. بافت جهاني، بافتي است که ابزار جهان بينيها را ترغيب و حتّي مورد تأکيد قرار ميدهد و جست و جو براي اصول بنيادين را افزايش ميبخشد.
از نظر ما، دين اسلام - به عنوان کاملترين دين - به نحو احسن ميتواند پاسخ گوي نيازهاي جهان و از بين برنده کاستيها و مشکلات باشد. هر چند واترز ميگويد: «طي قرون متمادي، مذاهب بزرگ جهان؛ يعني، اسلام، مسيحيت، بودائيسم و هندوئيسم، مجموعهاي از ارزشهاي خاص و... به پيروان خود، عرضه داشتهاند که هم از اقتصاد و هم از حکومت، در مرتبتهاي بالاتر قرار گرفته... اين مذاهب، به خصوص مفهومي جهان گرايانه از رسالت بودند» [2] ؛ اما روشن است که دين اسلام از جايگاه و موقعيت ويژه و پيشتازي در عرصه جهاني برخوردار بوده و در گفتمانهاي رايج جهاني، ميتواند نقش مهمي ايفا کند. برخي از نويسندگان (رابرتسون)، رستاخيز اسلامگرايي را - به عنوان يک نيروي جهاني و در عين حال غرب ستيز - شناسايي کردهاند.
گفتني است که «مذهب» در حال حاضر ميتواند چند نقش مهم و اساسي را ايفا کند:
1. به دست گرفتن رهبري و سکّان داري حرکت «جهاني شدن» در عرصههاي فرهنگي و اجتماعي؛
2. آگاهي بخشي به مردم درباره محاسن و مضرّات «جهاني شدن» و نحوه تعامل با آن؛
3. زمينه سازي براي تشکيل دولت فراگير جهاني اسلام به دست منجي موعود؛
4. ايجاد آمادگي در ميان مصلحان و منتظران مسلمان و تقويت روحيه قيام و اصلاح گري؛
5. تلاش در جهت زدودن آثار منفي جهاني شدن در عرصه فرهنگ و اخلاق؛
6. ايجاد مقاومت و ايستادگي در برابر تشکيل امپراتوري جهاني امريکا.
چالشها و کاستيها
«جهاني شدن» - به رغم نظر برخي از نويسندگان - فرايندي يکسويه، غير قابل اجتناب و بايسته نيست. «جهاني شدن» - چه در حوزه نظري و چه در ميدان عمل - با چالشها، کاستيها و ضعفهاي فراواني رو به رو است؛ به طوري که تعداد افراد بدبين به اين فرايند نوين، بيشتر از طرفداران آن است. حرکت «جهاني شدن» در حال حاضر به کندي و آرامي پيش ميرود و شاهد بن بستها، رکودها و ناکاميهايي نيز هست و علّت آن را نيز ميتوان در دخالت و دستاندازي قدرتهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي در آن و سوء استفاده و بهرهبرداري از آن به نفع خود دانست.
از آن جايي که امروزه ايده «جهاني شدن»، عمدتاً منافع و سود سرمايه داران و دولتهاي غربي را تأمين ميکند و بر ثروت و قدرت آنان ميافزايد، به هيچ روي نميتواند تنها راه سعادت فرا روي بشر باشد؛ از اينرو اعتراضات گستردهاي عليه آن وجود دارد. حتي جهاني سازي و غربي سازي جهان، خود به عنوان مشکل اصلي و ويرانگر فرا روي بشر قرار دارد؛ به طوري که تشنّجات، جنگها، سلطهطلبيها و... دامنگير جهان شده، آن را با مشکلات زيادي روبهرو خواهد کرد. دکتر شکر خواه مينويسد: «ديدگاهي... معتقد به مبارزه با جهاني سازي است و اکنون از قالب حرف، بحث و ارزيابي خارج شده و به خيابانها آمده است و اين حضور خياباني و رسانهاي به هنگام تشکيل اجلاسهاي سازمان تجارت جهاني (wto) يا صندوق بينالمللي پول، بانک جهاني و اجلاسهايي چون دائوس، به اوج خود ميرسد. اين ديدگاه، جهانيسازي را «دکتر مرگ» قلمداد ميکند. پس اعتراضات و تظاهرات تعداد بيشماري از شهروندان اروپايي و آمريکايي عليه جهانيشدن، نشانگر گسستهاي عميق در چهارچوب فکري و نظري اين ديدگاه ميباشد.». اين اعتراضات هم عليه پروژه «جهانيکردن» و هم عليه «جهانيسازي» روز به روز گستردهتر ميشود.
با اين وضعيت نامطلوب، هيچ اميد رشد، بالندگي، رفاه، سعادت، يکپارچگي و عدالت در جهان به چشم نميخورد و جهاني شدن به پديدهاي مبهم و نارسا تبديل شده است. به علت انحرافات ايجاد شده، رقابتي بيقيد و شرط در سطح جهان به وجود آمده که براي کشورهاي غني، درآمد بيشتر و براي کشورهاي فقير، فقر بيشتر ميآورد و آنان را تحت سلطه سرمايه داران، شرکتهاي چند مليتي و کشورهاي قدرتمند قرار ميدهد. اصولاً «جهاني شدن» نه يک برنامه منسجم و داراي نظم و انضباط است و نه اهداف دقيق و مشخّصي براي آن ارائه شده است و نه متولّيان و کارگزاران مشخصي دارد.
مشکل اساسي آن جا است که کشورهاي بزرگ، در صدد ايجاد انحراف و کژي، در اين فرايند هستند و تا حدودي توانستهاند آن را به جهت منافع و سود خود، به کنترل خويش در آورند و مسير و حرکت آن را به سمت دلخواه تغيير دهند. امريکا نيز ميخواهد «جهانيسازي» را، با اعمال قدرت و زور شکل دهد و منافع سياسي، اقتصادي و نظامي خود را در سراسر جهان تأمين کند. نقاط منفي و ضعف اين ديدگاه - به دليل عملکرد و نيت پردازشگران آن - امکان تحقّق همه جانبه و يکپارچه آن را با مشکلات فراواني روبه رو کرده است.
جنبههاي آثار منفي جهاني شدن
بعضي از جنبههاي آثار منفي جهاني شدن عبارت است از:
- نبود رهبري واحد و تأثير گذار در عرصه بين الملل و فزوني رقابتها و ستيزهجوييها؛
- تخريب محيط زيست، فعاليت بي حد و حصر شرکتهاي فرا ملّي در استفاده بي جا و اسراف گرانه از طبيعت، کمبود منابع اوليه و فرسايش تدريجي زمين در بيشتر ابعاد آن؛
- ترويج فساد، بي بند و باري، فحشا و فرهنگ منحط غربي و از بين رفتن آموزههاي اخلاقي و معنوي در پرتو اين فرايند؛
- به وجود آمدن نابرابريهاي اقتصادي در برخي از کشورها و به وجود آمدن شکاف بين کشورهاي شمال و جنوب و گسترش و تعميق فقر و نابرابري و بهره کشي از مستضعفان؛
- دوري الزامي کشورهاي جنوب از تأمين نيازهاي اساسي مردم خود (توزيع عادلانه غذا، آب لوله کشي، برق براي مناطق محروم، بهداشت مناسب و...)؛
- افزوده شدن بر معضل بيکاري به جهت رشد سريع فن آوري و مکانيکي شدن بسياري از امور زندگي؛
- رواج فرهنگ تجمّل پرستي و مصرفگراي در تمامي گوشه و کنارهاي زمين؛
- شکل دهي ذائقه مصرف کنندگان (از غذا گرفته تا لباس) از سوي شرکتهاي فراملّي و وسايل ارتباط جمعي بينالمللي؛
- زوال تنوع و گوناگوني فرهنگي و اشاعه يک فرهنگ سطحي و مبتذل در جهان؛
- فزوني معضلات حقوق بشر و سوء استفاده از آن به منظور تشر زدن و حتي باتومکاري کشورهاي غير غربي و مجبور کردن آنها به تسليم در برابر خواستههاي کشورهاي پيشرفته؛
- جهاني شدن جرايم و خلافها (قاچاق مواد مخدر، قاچاق زنان و کودکان و...) و بيماريهاي (مثل ايدز و...)؛ [1] .
- به اعتقاد افرادي نظير چامسکي و بارنت، جهاني شدن اقتصاد، سبب فقر گستري، بيکاري و به تعبيري جهاني شدن بعضي از مردمان دارا و محلي شدن برخي نادارها شده است. [2] روزهنا نيز از برخي ناظران جهاني نقل ميکند: مجموعه پيامدهاي ناگوار در نتيجه برتري نهايي جهاني شدن به اين ترتيب است: «گرايش اقتصادي آن، به سوي انحصارگرايي است؛ بر حاکميت جبري فنآوري، شکاکيّت سياسي، مقهور ساختن و از تحرّک انداختن [حريف] استوار است؛ مضمون منطق غايي و جهاني آن انعطافناپذير است و تنها به انباشت سرمايه و بازار مصرف اصالت ميدهد و مرام آن به گونهاي است که عوامل، علّتها و هدفهاي بيرون از حيطه انباشت سرمايه و بازار مصرف را از ارزشهاي داراي اولويت اجتماعي کنار ميگذارد. [3] .
مسائلي مانند آزادي، حقوق بشر و... نيز بازيچه دست صاحبان قدرت قرار گرفته است. جهاني سازي، فقط به آزادي تظاهر ميکند؛ اما در حقيقت در صدد خارج کردن آن از نظم جهاني است. منحصر کردن تمام اصول با قانون بازار، با اصل آزادي مغاير است و تنها توهم آن را موجب ميشود. از طرفي آنچه اکنون به عنوان حقوق بشر مطرح ميشود، تنها پوششي براي پوشاندن حقيقت است. در روند جهانيشدن حقوق بشر، تنها به يک بهانه تبديل شده است.
با توجّه به اين مشکلات، نارساييها و کاستيها و نيز با دقّت و تأمل در نيازها و خواستههاي بشر در حرکت به سوي يکپارچگي و اتحاد جهاني - که متناسب با فطرت آنان است - به اين نتيجه روشن و بديهي دست مييازيم که: «اينک بهترين فرصت و موقعيت براي ترسيم چهرهاي روشن و گويا از نظام جهاني مهدوي(عج) فرا رسيده است و بايسته است که اين نظريه پيشينه دار شيعه را با تبيين مباني، اهداف، پيامدها و ويژگيهاي آن، در اختيار بشر قرار دهيم».
حکومت جهاني مهدي موعود
قال رسول اللَّه (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم): «لا تقوم السّاعة حتّي يَمْلِکَ رَجُلٌ مِنْ أهل بَيتي يواطيء اِسمُهُ اِسمي يَملَأُ اْلأَرْضَ عدلاً وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلماً وَ جَوراً». [1] .
نظام، دين و حکومتي که داعيه دار «جهاني بودن» و «رهبري» جهانيان است، بايد ويژگيها و برنامه هايي داشته باشد که با اين ادعا هماهنگ بوده و امکان تحقق و وقوع داشته باشد. با چالشها و گسستهايي که فرا روي ليبراليسم، سرمايهداري، سوسياليسم و... قرار دارد، ميتوان گفت که اسلام، آيين تمام مردم جهان و دين جامعه بشري است و ميتواند جوابگوي خواستهاي اساسي جهانيان باشد. اما در حال حاضر تحقّق چنين چيزي، فقط با ظهور منجي موعود و مصلح جهاني امکان دارد؛ يعني، به علت سستي و رخوت حاکم بر جوامع مسلمين، بي کفايتي دولتمردان کشورهاي اسلامي، اختلاف و عقب ماندگي اين جوامع و دوري آنان از تعاليم ناب اسلامي؛ امکان تشکيل حکومت جهاني اسلام، ضعيف به نظر ميرسد. در عين حال بايد در اين راه کوشيد و حداقل زمينههاي تشکيل دولت فراگير اسلامي را فراهم نمود. بر اين اساس، يکي از برنامههاي مهم پيامبر (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم) و امامان (عليهمالسّلام)، تأسيس حکومت اسلامي و تشکيل امت واحد جهاني اسلام بوده است. اين برنامه، در رأس دعوت اسلام قرار گرفته است و به يقين با انقلاب جهاني حضرت ولي عصر(عج) جامه عمل خواهد پوشيد.
با وجود اين همه مشکل، کمبود، نارسايي، ظلم و ستم، فساد و تباهي، خود کامگي و استبداد؛ دولتها، سازمانها و نهادهاي فرا ملي و بينالمللي، نتوانستهاند پاسخ گوي نيازها و احتياجات بشر باشند و با وجود خطر جنگهاي هستهاي، نابودي زيست - محيط، تباهي فرهنگها و هنجارها، ستيزه جويي و پرخاشگري ميان سياستمداران، گسستهاي فکري و انديشهاي بشر، رشد ناهمگون و غول آساي شرکتهاي چند مليتي و بازارهاي بورس و... تنها ميتوان به يک حاکميت فرا گير و بدون نقص و حکومت خوب، چشم داشت. اين حاکميت بايد فرا ملي، جهاني و عدالت گستر باشد و بتواند پاسخ گوي نيازها و احتياجات مادي، معنوي، اقتصادي، علمي و... جهان باشد. اين حاکميت تنها در سايه وجود امامي معصوم، آگاه و شجاع (مهدي موعود) امکان دارد و چندين قرن زندگي بشري نشان داده است که امکان تشکيل يک «مدينه فاضله» به دست بشر وجود ندارد و بايد منتظر موعود آسماني باشند. بر اين اساس ميتوان چندين رويکرد و ديدگاه اساسي، درباره «حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)» ارائه داد:
>درآمدي بر حکومت جهاني مهدي
>مباني و اهداف حکومت جهاني حضرت مهدي
>اهداف حکومت جهاني مهدي
>ويژگيها و برنامههاي حکومت جهاني قائم
درآمدي بر حکومت جهاني مهدي
>درخشانترين فرصت ارائه نظريه حکومت جهاني مهدوي
>حتمي بودن انقلاب جهاني مهدي
>اثبات نظريه حکومت جهاني مهدي موعود
>حکمت و فلسفه اصلي ظهور منجي بشريت
>تحقق واقعي جامعه واحد جهاني
>دين راه حل مشکلات و کاستيها
>عصر ظهور
>جهاني شدن انديشه مهدويت
>ساختار نظام سياسي مهدوي
درخشانترين فرصت ارائه نظريه حکومت جهاني مهدوي
الآن، وضعيت جهان به گونهاي است که به روشني و با جرأت، ميتوان تصويري جامع و شفاف از حکومت جهاني مهدي(عج) ارائه داد و ساختار و ساز و کارهاي اجرايي و عملي «دولت کريمه» را بيان نمود. پيشتر از اين، زمينه و موقعيت اندکي براي تبيين چگونگي و نحوه حکومت مهدوي وجود داشت و سطح آگاهي و فهم مردم جهان به حدّي نبود که بتوان به طور علمي و قاطع، درباره حکومت فراگير آن حضرت صحبت نمود. اما با تحقّق انقلاب صنعتي، فزوني اختراعات و اکتشافات، پيشرفت علم و دانش، بالا رفتن سطح آگاهي و انديشه، رشد فنّ آوري و توليدات صنعتي، گسترش ارتباطات رسانهاي و تصويري، فزوني اطلاعات و اخبار، نزديکي جوامع و مردم به يکديگر، نفوذ فرهنگها و ايستارها و بالاخره پديده رو به رشد «جهانيشدن»، نه تنها زمينه براي ارائه نظريه «حکومت جهاني مهدي(عج)» فراهم آمده است؛ بلکه زمينه و آمادگي براي «ظهور» آن حضرت نيز فراهم شده است.
حتمي بودن انقلاب جهاني مهدي
يکي ديگر از بايستههاي «مهدويت»، بيان حتمي بودن انقلاب جهاني مهدي و ظهور منجي بشريت و مصلح کل است. اين وعده قطعي خداوند، به مردم جهان است که حکومت را در برهه حساسي از زمان به دست بندگان صالح و برگزيده خواهد داد و به وسيله او عدالت، رفاه، علم، بهداشت، آسايش، قسط و داد، آباداني، يکتاپرستي و نيکي را در پهنه گسترده «زمين»، ارزاني خواهد بخشيد. در اين نوشتار قصد به تصوير کشيدن آن «جامعه جهاني موعود» را نداريم؛ بلکه تنها با استناد به روايات در صدد اثبات اين مدعا هستيم که «حکومت مهدي(عج)»، به يقين جهاني خواهد بود و تمام ساز و کارهاي اداره حکومت جهاني، در آن وجود دارد. اين بشارتي است که ميتواند باعث تسکين خاطر بشر و زنده شدن اميد به آينده پرافتخار شود.
اثبات نظريه حکومت جهاني مهدي موعود
چالشها، ستيزهجوييها و کاستيهاي موجود در دنيا و نيازها و احتياجات فراروي بشر، روز به روز بر ابطال نظريات و فرضيات «جهاني شدن» - به شکل کنوني - و ساير نظريات و انديشههاي دنيوي گرايانه «سياست» صحّه ميگذارد. با ابطال اين آرا و نظريات و يا اصلاح و بازسازي آنها، زمينه براي اثبات نظريه جامع و کامل «حکومت جهاني قائم آل محمد (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم)» فراهم ميشود و قابل پذيرش بودن اين نظريه، در اذهان و افکار بشر و محافل علمي و دانشگاهي، آسان ميگردد. پس تنها نظريه قابل قبول در عرصه جهاني، نظريه «حکومت جهاني مهدي(عج)» است که اشکالات و ابهامات ساير نظريات را ندارد و خود کاملترين، دقيقترين و جامعترين نظريه براي اداره جهان به شمار ميآيد.
حکمت و فلسفه اصلي ظهور منجي بشريت
روشن و بديهي است که علت و فلسفه اصلي قيام مصلح کل و جنگ و ستيز با ستمگران و مفسدان؛ تشکيل «حکومت جهاني» و دست يافتن به حاکميتي مقتدر و الهي است. برنامهها و راه کارهاي اجرايي و بنيادين اين دولت، تماماً در راستاي «جهانشمولي» و «جهان گستري» است و شامل تمام نقاط روي زمين ميشود؛ به طوري که هيچ نقطهاي از جهان، از فيض وجود اين حکومت، بي بهره نخواهد بود و مردم با آغوش باز پذيراي آن خواهند بود و مقاومت و ايستادگي قدرتهاي ستمگر و استعماري در هم خواهد شکست. اين حکومت تحت عناوين، دولت عدل و داد، دولت کريمه، حکومت جهاني، حکومت مصلح جهاني و... معرفي شده و ويژگيها و خصايص آن به روشني در روايات بيان گشته است.
تحقق واقعي جامعه واحد جهاني
آرمانها و آرزوهاي بشر درطول تاريخ - به خصوص در عصر جهانيشدن - تنها و تنها در حکومت جهاني «مصلحکل» تحقق خواهد يافت. هيچ يک از نهادها و سازمانهاي بينالمللي و قدرتهاي بزرگ جهاني، توان و شايستگي اداره مطلوب جهان را ندارند. صلح، رفاه، آرامش، امنيت، گسترش علم، خردورزي و عقل گرايي، ريشه کني ظلم و ستم، رفع فساد و تباهي از جهان، گسترش مکارم و فضايل اخلاقي، قبول آيين واحد جهاني، فرهنگ سالم، برابري و مساوات، بي نيازي و غنا، اوج تکنولوژي و فنّآوري، ارتباطات سريع و گسترده جهاني و... تنها در يک «حکومت» امکان وقوع و تحقق دارد و آن حکومت جهاني مهدي(عج) است. حکومتي که براي هدايت و نجات مردمان قيام کرده و با آگاهي بخشيدن به آنان، زمينههاي دين داري، رضايت و قناعت را در آنان ايجاد خواهد کرد و «مدينه فاضله موعود» را براي آنها به ارمغان خواهد آورد. همچنين بشارتهاي تمامي اديان الهي و مذاهب بزرگ، تنها با ظهور آن حضرت، تحقّق خواهد يافت.
دين راه حل مشکلات و کاستيها
همان طور که پيشتر گفته شد، راه حل اصلي مشکلات و نارساييهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي «جهاني شدن»، حضور فعّال و گسترده «مذهب» در عرصه بينالملل است. حکومت جهاني حضرت مهدي، بهترين گزينه براي رشد، بالندگي و شکوفايي «مذهب» است و مکارم اخلاقي، فضايل انساني، مساوات و برابري، احترام و حفظ حقوق بشر و... درسايه اين حکومت، ترويج و گسترش خواهد يافت.
نويسنده مقاله «جهاني شدن از منظر مذهب» ميگويد: «ما بايد به دين، به عنوان يک روش تام و تمام زندگي - که ريشه در ايمان به خدا دارد و خود را به صورت يک نظام عملي اخلاقي هم در سطح فرد و هم در سطح جامعه نشان ميدهد - نگاه کنيم. عدالت، محبت، شفقت، ارزش هايي که در همه اديان بسيار مورد احتراماند، بايد اين روش زندگيرا هدايتکنند. از آن جاييکه اين ارزشها جهاني هستند، دين بايد به عنوان يک کانال انتقالي براي اين ارزشها حمل کند وآنهارا به سبکي حقيقتاً جهاني وهمه شمول تبليغکند و درعرصه اجتماعي نيزبه همان گونه به اجراگذارد. اين کاري است که ما انتظار داريم و اهل تدين در قرن بيست و يکم، بايد آن را هم انجام دهند و بدين وسيله با تهديد جهاني شدن به مقابله برخيزند...». [1] .
عصر ظهور
قيام و ظهور امام زمان(عج)، بايد در عصر و دوراني باشد که امکان عملي شدن يک حکومت فراگير جهاني فراهم و يا حداقل زمينههاي آن - از لحاظ ارتباطات، اطلاعات، اقتصاد جهاني، فرهنگ گسترش يابنده و... - به وجود آمده باشد. به نظر ميرسد در موقعيت فعلي جهان، اين زمينهها و موقعيت تا حدودي فراهم آمده و بستري مناسب براي تحقق آرمانهاي جهاني، ايجاد شده است. روشن است که «عصر ظهور»، دوران علم و انديشه، پيشرفت و رشد، ارتباطات سريع و همگاني و اطلاعات دقيق و روزآمد است و «عصر حاضر» ميتواند پيش زمينه و نمايي از آن «زمان موعود» باشد.
امام راحل فرموده است: «من اميدوارم که ان شاء اللّه برسد آن روزي که وعده مسلم خدا تحقّق پيدا کند و مستضعفان مالک ارض بشوند. اين مطلب وعده خدا است و تخلّف ندارد؛ منتها آيا ما درک کنيم يا نکنيم، آن به دست خدا است. ممکن است در يک برههاي کمي وسايل فراهم شود و چشم ما روشن بشود به جمال ايشان. اين چيزي که ما در اين وقت، در اين عصر وظيفه داريم، اين مهم است...». [1] .
جهاني شدن انديشه مهدويت
در عصر اخير، نه تنها، ايده «نجات بخشي» و «انتظار منجي مصلح»، جهاني شده و بيشتر اديان بزرگ، توجّه وافري به آن داشتهاند؛ بلکه انديشه «مهدويت» نيز در حال «جهاني شدن» است و مسلمانان جهان، توجّه و علاقه زيادي به آن نشان داده و آن را وارد «گفتمانهاي ديني و عقيدتي» خود کردهاند. برخي از انديشمندان و متفکّران غير مسلمان نيز، بحثها و نگارشهاي مختلفي درباره «مهدويت» و آثار و پيامدهاي جهاني آن داشتهاند. به هر حال «انديشه اصلاح طلبانه مهدويت» در حال حاضر، جهاني شده و اگر تا چند دهه پيش مورد غفلت مسلمانان و انديشمندان قرار گرفته بود، اينک رويکرد استقبالآميزي به آن شده است. آمار و بررسيهاي انجام شده - به خصوص در موسم حج و يا در انتفاضه فلسطين - نشانگر تغيير و تحوّلي عميق در انديشههاي مسلمانان درباره «حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)» است و پرسشها و جست و جوهاي علمي برخي از مسلمانان نيز حاکي از اين تحرّک و تحوّل عظيم است.
ساختار نظام سياسي مهدوي
مهمترين بحث در مورد حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)، مربوط به ساختار کارآمد و منحصر به فرد نظام سياسي مهدوي است؛ يعني، بر خلاف «جهاني شدن» - که امري کاملاً غير منسجم، مبهم، پراکنده و ناکارآمد است - حکومت فاضله حضرت مهدي(عج)، داراي ويژگيها و ساختاري واحد، منسجم، کار آمد، مقتدرانه و تحت مديريت کامل و با کفايت ايشان است. در اين ساختار به همه ابعاد زندگي بشري، توجّه شده و در تمامي زمينههاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي، برنامه و راه کار ارائه گشته است. هيچ بعدي از زندگي بشري، مورد غفلت واقع نشده و ريزترين و جزئيترين مسائل حيات اجتماعي و فردي روي زمين، در اين حکومت داراي اهميت و ارزش است. پس ساختار نظام سياسي مهدوي، کاملاً جهاني، فراگير و عام شمول است و ساز و کارهاي اجرايي و اداري آن، بر اساس مديريت «همه عرصههاي جهاني» تنظيم شده است.
مباني و اهداف حکومت جهاني حضرت مهدي
«اعتقاد به مهدويت»، اعتقاد به فراگيري نيکيها و مکارم انساني، عدل و قسط گستري، پايان خوب تاريخ، استقرار حکومت و دين واحد جهاني و... است. «انديشه مهدويت»، همان خواسته اصيل مسلمانان و اميد و آرزوي يکتاپرستان، در دستيابي به «حکومت جهاني عدل» و از بين رفتن «ظلم، ستم، بي ديني و فساد» است. «انديشه مهدويت»، انديشه شورآفرين و تعالي بخش انسانهاي آزادهاي است که منتظر «پايان خوش تاريخ» با پيروزي صالحان و نيکان هستند و به «کرامت و عزّت انسانها» اعتقاد دارند. نقطه اوج و حسّاس اين انديشه، پايان يافتن حکومتهاي زر و زور دنيايي و تأسيس «حکومت واحد جهاني مهدوي» است. حکومتي که با امدادهاي معنوي، ياريِ صالحان و خواست قلبي مردم، تأسيس خواهد شد و با ظهور منجي بشريت، قيامي فراگير عليه ظالمان و ستمگران روي خواهد داد.
اين حکومت جهاني، ريشهها و مباني خاص خود را دارد که تمايز و ويژگي خاصي به آن بخشيده است. در رابطه با مباني اين «حکومت صالحان»، ميتوان به موارد زير اشاره کرد:
>امامت و بايستگي حکومت امام معصوم
>غايت و پايان تاريخ (فلسفه تاريخ)
>ضرورت تشکيل حکومت جهاني
>سرشت و گوهر واحد انسانها
>رشد و تعالي انسانها
>ضرورت عدالت و قسط فراگير
>دين محوري يا انسان محوري
امامت و بايستگي حکومت امام معصوم
مبناي اصلي انديشه «مهدويت» و «تشکيل حکومت جهاني عدل»، ضرورت وجود امام در جامعه و لزوم تشکيل حکومت از سوي او براي هدايت، راهنمايي، برنامهريزي و نظام دهي جامعه ديني است. لذا امام شؤوني دارد که از جمله آنها، پيشوايي و رهبري جامعه است. امامت - که همان پيشوايي و جلوداري است - طرح سياسي شيعه براي اداره جامعه است. در نگاه شيعه، آدمي همان گونه که مضطرّ به «وحي» است، مضطرّ به «امام معصوم» نيز هست.... اگر اهداف حکومت را هدايت انسان در تمامي ابعاد وهم، حس، فکر، عقل، قلب و روح او بدانيم؛ آن وقت بايد به کسي روي بياوريم که به همه اينها آگاه است و از تمامي کششها و جاذبهها آزاد است و ترکيب آگاهي و آزادي، همان عصمتي است که در فرهنگ سياسي شيعه (امامت معصوم) مطرح است.... [1] .
غايت و پايان تاريخ (فلسفه تاريخ)
حاکميت صالحان است؛ اين وعده حتمي خداوند به انسانها - به خصوص مستضعفان، ستمديدگان و نيک کرداران - است. اين حاکميت به دست پر توان حضرت ولي عصر(عج) تحقّق خواهد يافت. گفتني است که تشکيل حکومت عدل جهاني، از ويژگيهاي امام زمان است و چنين کاري را هيچ پيامبر و يا امام ديگري انجام نداده است. از برخي آيات قرآن و روايات استفاده ميشود که بالاخره زماني خواهد رسيد که يک حکومت عدل الهي، بر جهان گسترده ميشود. در روايات صاحب اين حکومت، مهدي موعود(عج) معرفي شده است؛ چنان که قرآن ميفرمايد: «اِنَّ الارض يرثها عبادي الصالحون» [1] و «نريد ان نمن علي الّذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثين». [2] .
ضرورت تشکيل حکومت جهاني
وضعيت و نماي کلي جهان، نشانگر اين است که خطر جنگ، فقر، نابرابري، پرخاشگري، سود جويي، ظلم و فساد و انحراف فراگير، به شدّت آن را تهديد ميکند و واحدهاي مستقل سياسي و بازيگران اصلي عرصه بين الملل، هر يک اقدامات خطر آفرين و بحران زا از خود بروز ميدهند. اين اضطراب و التهاب و نياز انسانها به صلح و امنيت - به خصوص در جوامع اسلامي - زيربناي تشکيل حکومت جهاني اسلام، به رهبري مهدي موعود(عج) است. «حالت کنوني جامعه اسلامي - که با ترس و التهاب به سر ميبرد - کانون اساسي فکري است براي تشکيل حکومت واحد جهاني و مايه از بين رفتن هر نوع اختلاف و... و زايل شدن اسباب جنگهاي خانمان سوز و در سايه چنين حکومتي است که جهان بشريت، به سعادت و عزّت ميرسد و مردم جهان از نعمتهاي الهي و موهبتهاي طبيعي، به طور مساوي استفاده ميکنند». [1] .
سرشت و گوهر واحد انسانها
از آن جايي که انسانها همه، داراي فطرت و سرشت واحد بوده و داراي يک مبدأ و منشأ يگانه هستند؛ بنابراين نميتوانند همواره جدا از هم و دشمن يکديگر باشند و به جنگ و ستيزه جويي عليه هم بپردازند. اين سرشت واحد، خود ميتواند مبنا و ريشه اساسي براي تشکيل يک حکومت واحد جهاني باشد. صاحب اصلي اين حکومت نيز بايد کسي باشد که به درستي و بدون سودجويي شخصي، بتواند انسانها را به هم نزديک سازد و از اختلاف، تفرقه، تشتّت و جدال نجاتشان دهد. پس جهاني شدن حکومت حضرت مهدي، با سرشت و فطرت مردم متناسب و منطبق است و چيزي بر خلاف خواسته و علاقه آنان نميباشد.
رشد و تعالي انسانها
انسانها، همواره در جهت رشد و تعالي خويش تلاش ميکنند و در صدد کمال يافتن و بالندگي افکار و انديشههاي خويش هستند؛ منتها کمال و رشد واقعي تحقّق نخواهد يافت؛ جز با تشکيل يک حکومت آسماني و ظهور «انسان کامل» و «هادي بشر» که بتواند با مدد جستن از غيب و قدرت ملکوتي، به حرکت و تلاش انسانها جهت دهد و زمينههاي رشد، بالندگي، تکامل و تعالي آنان را فراهم سازد. اين مبنا و عامل، ميتواند يکي از پايههاي اساسي تشکيل حکومت جهاني مهدي موعود(عج) تلقي گردد.
ضرورت عدالت و قسط فراگير
در آرا و افکار همه انسانها - به خصوص دانشمندان و متفکّران - عدالت و قسط، جايگاه مهم و اساسي دارد و آنان همواره درصدد يافتن راه کارهايي براي دست يافتن به اين نياز و آرزوي اصيل آدمي بودهاند؛ اما تا کنون اين امر، به وقوع نپيوسته و انسانها همواره از بي عدالتي و ظلم و ستم در رنج و سختي بودهاند و 80% امکانات مادي و دنيايي در اختيار 20% افراد غني و ثروتمند بوده است. اين مبنا، بايستگي حکومت عدل جهاني را به خوبي اثبات و روشن ميکند و بر درستي و صحّت مدعاي شيعيان، صحّه ميگذارد. پس بر اين مبنا با تشکيل دولت کريمه مهدوي، تمامي چيزها، براي همه انسانها خواهد بود.
دين محوري يا انسان محوري
بر اساس اين مبنا، اگر ما دين و آيين درست الهي را اساس و ريشه اعمال و افکار خود بدانيم؛ به اين نتيجه خواهيم رسيد که تنها راه برتري يکتا پرستي و دين داري در جهان، تشکيل يک حکومت واحد جهاني ديني است که عمدهترين برنامه و راهبرد آن، فراگير ساختن آيين الهي بر روي زمين و از بين بردن اديان و مکاتب ساختگي و منحرف شده بشر است. در اين صورت انسان، فعاليتها و استراتژيهاي خود را بر اساس دين محوري تنظيم خواهد کرد.
با توجّه به اين مباني و ريشهها، به خوبي ميتوان اهداف و آرمانهاي «حکومت جهاني مهدي(عج)» را ترسيم نمود و با استفاده از آيات و روايات، به خواستهها و ايدههاي مصلح آسماني پي برد.
اهداف حکومت جهاني مهدي
مهمترين و اصليترين اهداف و خواستههاي حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) - که عمدتاً با اهداف جهاني شدن و جهاني سازي فرق دارد - عبارت است از:
1. رساندن جامعه بشري به کمال مطلوب و رشد و بالندگي؛
2. برقراري عدالت اجتماعي و گسترش قسط و عدل در سراسر گيتي؛
3. اداره و ساماندهي نظام جهان بر اساس ايمان به خدا و احکام دين اسلام؛
4. تثبيت و گسترش صلح و امنيت جهاني و از بين بردن جنگها، ستيزه جوييها، کينهها، زياده خواهيها و خود پرستيها؛
5. نجات دنيا و مردم، از چنگال ستمکاران، جبّاران و مفسدان و اهتزاز پرچم يکتاپرستي و دين خواهي در پهنه زمين خاکي؛
6. زنده و احيا کردن آيين توحيدي و تعميق برابري و مساوات اسلامي؛
7. تأسيس حکومت جهاني اسلام و تشکيل دولت کريمه؛
8. بسط و گسترش دين اسلام و غلبه آن بر کليه اديان باطل و منحرف (ليظهره علي الدين کلّه)؛
9. به کمال نهايي رساندن علم و دانش بشري و رشد و شکوفايي انديشهها و افکار انسانها؛
10. تصحيح امور و کارهاي زندگي بشري و استفاده صحيح از امکانات و منابع مادي و معنوي جهان؛
11. از بين بردن امتيازات و تبعيضات نژادي و طبقهاي (جهان براي همه جهانيان).
ويژگيها و برنامههاي حکومت جهاني قائم
هر حکومتي که داعيه دار هدايت و رهبري جهان است، بايد برنامهها و راه کارهاي متناسب با اين ادعا را ارائه و ميزان پايبندي و التزام خود را به آنها نشان دهد. يکي از مشکلات اساسي «جهانيشدن» اين است که هيچ اعتماد و اطميناني به برنامهها و راه کارهاي ارائه شده در آن وجود ندارد و سازمان ملل و کارگزاران نظام جهاني و ساير نهادهاي بينالمللي نيز، نشان دادهاند که لياقت و توان اجراي اين برنامهها را ندارند و دولتها و شرکتهاي چند مليتي نيز تنها درصدد بهرهبرداري و کسب سود و منفعت بيشتر از اين پديده هستند. اما برنامهها و راه کارهاي ارائه شده در «حکومت عدل اسلامي» ضمانت اجرايي قوي دارد و رهبر آن، «مديري صالح، عادل، آگاه، شجاع و دانشمند» است. تمامي برنامههاي او در جهت تأمين سعادت و بهروزي مردم و جلب رضايت و خشنودي آنان ميباشد. پارهاي از ويژگيهاي اين حکومت جهاني، عبارت است از:
>تشکيل حکومت فراگير جهاني
>دين و آيين واحد جهاني
>عدالت فرا گير جهاني
>امنيت و صلح جهاني
>ملت واحد جهاني
>پيشرفت و رفاه جهاني
>کمال علم و عقل
>نوسازي و احياگري
>رضايت و خشنودي جهاني
تشکيل حکومت فراگير جهاني
حکومت و دولت حضرت مهدي(عج)، فراگير و جهاني خواهد بود و قدرت و سلطه او از شرق تا غرب دنيا را فرا خواهد گرفت؛ چنان که محدث نوري مينويسد: «از صفات و ويژگيهاي مهدي(عج)، فرا گرفتن سلطنت آن حضرت تمام روي زمين را از شرق تا غرب، برّ و بحر، معموره و خراب و کوه و دشت است. نماند جايي که حکمش جاري و امرش نافذ شود و اخبار در اين معنا متواتر است». آري مهمترين ويژگي حکومت جهاني حضرت مهدي، قرار گرفتن جهان تحت يک مديريت واحد و کارآمد است؛ به طوري که خود رأييها، مقام پرستيها و خود محوريها از بين خواهد رفت و همه بر اطاعت از يک حاکم مقتدر جهاني، اتفاق خواهند داشت. با توجه به بعضي از روايات، به دست ميآيد که جهان در آن زمان به 313 بخش تقسيم شده و آن حضرت، 313 تن از ياران نزديک خود را بر آنها حاکم خواهد ساخت.
1. رسول اکرم (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم) فرمود: «و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب [1] ؛ دولت و سلطنت مهدي(عج) همه شرق و غرب جهان را در بر ميگيرد».
2. «ولايکون ملکالاّللاسلام؛ [2] در آن روز حکومتي جز حکومت اسلامي نخواهد بود.»
3. امير مؤمنان (عليهالسّلام) فرمود: «حضرت مهدي(عج) شرق و غرب جهان را تحت سيطره خود درآورد... شرّ از جهان رخت بر بندد و تنها خير باقي بماند». [3] .
4. امام باقر (عليهالسّلام): «حضرت قائم (عليهالسّلام) 309 سال حکومت ميکند؛ چنان که اصحاب کهف مدت 309 سال در غار ماندند؛ زمين را پر از عدالت ميکند، آن چنان که پر از جور و ستم شده باشد. خداوند شرق و غرب جهان را براي او فتح ميکند.» [4] .
5. «هنگامي که قائم(عج) قيام کند، براي هر کشوري از کشورهاي جهان فرمانروايي بر ميگزيند...». [5] .
6. امام سجاد (عليهالسّلام): «وقتي که قائم قيام ميکند، خداوند آفت را از شيعيان دور ميکند وقلب آنان را همچون قطعات آهن، محکم و نيروي هر مرد به اندازه چهل مرد ميسازد. آنان حکومت و رياست تمامي مردم جهان را به دست خواهند گرفت». [6] .
7. «حضرت مهدي (عليهالسّلام) يارانش را در همه سرزمينها پراکنده ميکند و به آنها دستور ميدهد که عدل و احسان را شيوه خود سازند و آنان را فرمانروايان کشورهاي جهان ميگرداند و به ايشان فرمان ميدهد که شهرها را آباد سازند». [7] .
دين و آيين واحد جهاني
در حکومت جهاني واحد، دين برتر و آيين پذيرفته شده مردم، اسلام خواهد بود و اين نشان ميدهد که برنامه حضرت مهدي(عج) جهان شمول و فراگير بوده و مردم با رغبت و علاقه دين اسلام را اختيار خواهند کرد و نجات و سعادت خود را در پيروي از آن خواهند دانست. در نتيجه فضايل اخلاقي و مکارم انساني، در جوامع حاکم شده و فساد، الحاد و بيديني از بين خواهد رفت.
1. رسولاکرم (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم) ميفرمايد: «تاهرکجاکه تاريکي شب وارد شود، اينآيين مقدّس نفوذ خواهد کرد». [1] .
2. امام حسن مجتبي (عليهالسّلام)، درباره از بين رفتن کفر و بي ديني از جهان و پذيرش آيين واحد از سوي مردمان ميفرمايد: «خداوند در آخر الزمان و دوران شدت روزگار و عصر جهل مردم، مردي را برانگيزد و او را با فرشتگان خود، ياري دهد... و او را بر تمام زمين چيره فرمايد تا اين که [مردم] از روي ميل و يا از روي اکراه، دين را بپذيرند. او زمين را از عدل و داد و نور و برهان پر کند. شرق و غرب زمين از آيين او پيروي کنند. تا آن که کافري نماند، مگر اين که ايمان آورد و گناه کار و فاسدي نماند، مگر اين که نيکو کار شود. در حکومت او، درندگان با هم صلح ميکنند...». [2] پس از ويژگيهاي برجسته اين جامعه جهاني، اين است که همگان در آن يکتاپرست اند و خدا را به يگانگي ميپرستند و شريکي براي او قرار نميدهند و از گناهان و مفاسد دوري ميجويند.
3. امير مؤمنان (عليهالسّلام): «هيچ آبادي اي نخواهد ماند، مگر آن که در آن جا هر صبح و شام، به يکتايي خدا، شهادت داده خواهد شد». [3] .
4. امام باقر (عليهالسّلام): «هيچ يهودي و مسيحي و هيچ پرستش کننده غير خدايي باقي نميماند، مگر اين که به او ايمان ميآورد و او را تصديق ميکند». [4] اين روايات، به خوبي نشان ميدهد که ايده مذهب واحد جهاني، در زمان ظهور، به واقعيت خواهد پيوست و اين بشارت و مژدّه الهي محقّق خواهد شد.
عدالت فرا گير جهاني
«عدالت» - عدالت اقتصادي، قضايي، اخلاقي و سياسي - يکي از آرمانها، خواستها و آرزوهايي است که بني آدم در طول تاريخ، بهآن توجه داشته ودرتمامي عرصههاي زندگي اجتماعي خود، بهآن نيازمند بوده است. اين نياز دائمي انسان تنها در «حکومت جهاني مهدوي(عج)» برآورده خواهد شد و «عدالت» تنها با آمدن «منجي موعود»، تحقّق خواهد يافت و عدل و قسط و مساوات، نماد اصلي حکومت او خواهد بود.
1. پيامبر (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم) در باره اوضاع زمين پس از ظهور حضرت ولي عصر(عج) در روايت مشهوري ميفرمايد: «فَيَمْلَأُ اْلأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ «پس زمين را از عدل و داد لبريز ميکند، پس از آن که از ستم و بيداد لبريز شده است». [1] .
2. پيامبر (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم): «يَسَعُهُمْ عَدْلُهُ»؛ «عدالتش فراگير شود». [2] .
3. امام صادق (عليهالسّلام): «به خدا سوگند! عدالت او (مهدي (عليهالسّلام))، در خانه هايشان وارد ميشود؛ همچنان که گرما و سرما وارد ميگردد». [3] .
4. «چون مهدي(عج) قيام کند، مال را به طور مساوي تقسيم ميکند و عدالت را در ميان رعيت اجرا ميکند. هرکس از او اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است». [4] .
5. امام رضا (عليهالسّلام): «هرگاه [قائم اهل بيت] خروج کند، زمين به نور پروردگارش روشن ميشود و ترازوي عدالت ميان مردم برقرار ميگردد. پس کسي به کسي ستم نخواهد کرد». [5] .
امنيت و صلح جهاني
امنيت و صلح واقعي و آرامش - که گوهر ناياب زندگي انسانها است - از ويژگيهاي جهاني و فراگير امام زمان(عج) است. در آن عصر، خوفها زايل ميشود و جان و مال و آبروي اشخاص در امان قرار ميگيرد و در سراسر جهان امنيت عمومي حاکم ميشود و اختناق، استبداد، استکبار و استضعاف - که همه از آثار حکومتهاي غير الهي است - از جهان ريشه کن ميگردد و حکومتهاي طاغوتيان - به هر شکل و هر عنوان - برچيده ميشود. از اخبار روايات استفاده ميشود که:
1. «به واسطه حضرت ولي عصر(عج) راهها آن قدر امن ميشود که شخصي - حتي ضعيفترين مردم - از مشرق به مغرب سفر ميکند، از احدي به او آزار و اذيت نميرسد». [1] .
2. امير مؤمنان درباره رفع کينهها و دشمنيها از جهان ميفرمايد: «اگر قائم ما قيام کند، آسمان باران خود را فرو ميريزد و زمين نباتات خود را بيرون ميافکند و کينهها و ناراحتيها، از دل بندگان خدا، زايل ميگردد». [2] .
3. و نيز فرمود: «هرگاه قائم ما قيام کند، کينه توزي از دلهاي همه مردم، رخت برمي بندد و چهار پايان رام ميگردند تا آن جا که زني از عراق تا شام، مسير را ميپيمايد، در حالي که هيچ درندهاي او را نميآزارد...». [3] .
4. امام باقر (عليهالسّلام): «مهدي آن چنان رفع ستم از ستمديدگان ميکند که اگر حق شخصي، زير دندان کسي باشد، آن را باز ميستاند و به صاحب حق بر ميگرداند». [4] .
ملت واحد جهاني
ايجاد همبستگي و يکپارچگي در ميان انسانها و نزديک کردن ديدگاهها، افکار و آمال آنها به يکديگر، خواسته و آرزوي دست نيافتني در وضعيت کنوني جهان است. اما با ظهور مصلح کل و بالا رفتن بينش و آگاهي مردم و از بين رفتن منيتها و خودخواهيها، همبستگي و اتحاد شگرفي در ميان انسانها به وجود خواهد آمد. وقتي که امت واحد جهاني، شکل بگيرد، تمامي اختلافها، کينهها، ستيزه جوييها، تجاوزها و... از بين خواهد رفت و همگان يکدل و يکرنگ، اطاعت از آن حضرت را پيشه خود خواهند ساخت.
1. امامباقر (عليهالسّلام): «تمام جهان، ملت واحد ميشوند و آن ملت اسلام است وهرچه معبود غيرخدا در زمين باشد، به آتش فرود آينده ازآسمان، خواهد سوخت». [1] .
2. «به هنگام خروج حضرت مهدي(عج)، خطاب و نداي عامي به همه مردم جهان ميشود و آنها به اطاعت از او فرا خوانده ميشوند.»
پيشرفت و رفاه جهاني
در دولت کريمه مهدي موعود(عج)، وضع اقتصاد و معيشت عمومي، خيلي خوب خواهد شد و اوضاع اقتصادي و مالي مردم، سامان خواهد يافت. در آن عصر، نعمتهاي الهي افزون، آبها مهار، زمينها حاصلخيز و معادن ظاهر خواهد شد. هيچ فقيري باقي نخواهد ماند تا از بيتالمال، کمک مالي دريافت کند. رونق و شکوفايي اقتصادي، باعث خواهد شد که همگان از برکات و آثار دولت او، برخوردار شوند و چهره کريه فقر، نابرابري، فساد مالي و... از جهان رخت برخواهد بست.
1. پيامبر (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم): «خداوند به وسيله مهدي، از امت رفع گرفتاري ميکند». [1] .
2. «امت من در دوران مهدي، چنان متنعم شود که بسان آن، بهره وري را نديده باشد. آسمان پيوسته باران (رحمت) خود را بر ايشان فرو ميفرستد و زمين روييدنيهاي خود را بيرون ميريزد. ثروت در آن روز بر روي هم انباشته ميشود.[وقتي] مردي برپاخيزد و بگويد: اي مهدي! بر من عطانما؛ گويد: بگير». [2] .
3. امام باقر (عليهالسّلام): «مهدي(عج)، اموال را ميان مردم چنان به مساوات تقسيم ميکند که ديگر محتاجي ديده نميشود تا به او زکات دهند». [3] .
4. و نيز فرمود: «آن چنان ميان مردم، مساوات برقرار ميسازد که حتي نيازمند به زکات را هرگز نخواهي ديد». [4] .
5. «امّت اسلامي در عهد او آن چنان از فراخي معيشت برخوردار ميشود که هرگز نظير چنين نعمت و آسايشي ديده نشده است». [5] .
کمال علم و عقل
يکي ديگر از آرمانهاي بشري، رسيدن به قلههاي کمال علم و عقل است که اين مهم - جز در حکومت مهدوي - تحقق نخواهد يافت. دانش و علم بشري، به حدّ نهايي و کامل خود خواهد رسيد و دريچههاي حکمت و دانشها به روي بشر گشوده خواهد شد. عالم انديشمند سيد جعفر کشفي مينويسد: «بدان که زمان ظهور دولت آن جناب - که زمان ظاهر شدن دولت ثانيه حق است - زمان ظهور و غلبه عقل است از روي باطنيِ آن که مقام ولايت است و به منزله روح است از براي روح ظاهري که آن مقام نبوّت است». [1] .
در آن عصر هيچ نکته مجهول و غير قابل حلّي باقي نخواهد ماند و سطح آگاهي و علم و انديشه مردم بالا رفته، قدرت عقل و خرد ورزي آنان فزوني خواهد يافت. اختراعات، اکتشافات، ارتباطات و فن آوري به نهايت کمال خود خواهد رسيد و مردم آن عصر، در بهترين و دلپسندترين برهه از زمان، زندگي خواهند کرد.
1. امام باقر (عليهالسّلام): «هنگامي که قائم(عج) قيام ميکند، دستش را بر سر بندگان ميگذارد و بدين وسيله، عقلهاي آنان را جمع و افکار آنها را کامل ميکند.» [2] .
2. حضرت علي (عليهالسّلام) به نقل از پيامبر (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم) ميفرمايد: «خداي عزّ و جل به وسيله او (قائم) زمين را از نور آکنده ميکند، پس از تاريکيآن و از داد پر ميکند پس از ستم آن وازدانش مالامال ميکند، پس از جهل آن». [3] .
3. امام باقر (عليهالسّلام): «در زمان آن حضرت، حکمت و دانش، بديشان ارزاني ميشود تا جايي که زنان در خانه خود، به کتاب خدا و سنت پيامبر حکم کنند». [4] .
4. امام صادق (عليهالسّلام): «علم و دانش 27 حرف است. تمام آنچه پيامبران الهي آوردند، دو حرف بيش نبود و مردم تا کنون جز دو حرف را نشناختهاند. اما هنگامي که قائم ما قيام کند، 25 حرف ديگر را آشکار ميسازد و در ميان مردم منتشر ميکند و دو حرف ديگر را به آن ضميمه ميکند تا 27 حرف کامل و منتشر شود». [5] .
نوسازي و احياگري
يکي از نظريات قابل توجه در «علوم سياسي»، توسعه و نوسازي است. اين ديدگاه در صدد ارائه راهکارهاي توسعه و پيشرفت در کشورهاي عقب مانده و جهان سوّمي است که تا به حال نتايج و آثار قابل توجهي نداشته است. يکي از برنامهها و راهکارهاي مهم حکومت جهاني مهدي(عج)، احياگري، نوسازي و دگرگوني در بسياري از امور اقتصادي، فرهنگي و سياسي جهان است.
1. امام صادق (عليهالسّلام): «إذا خَرَجَ (القائم) يقوم بأمرٍ جديد و کتاب جديد و سنّة جديدة و قضاء جديد...»؛ «هنگامي که قائم خروج کند، امر تازه، کتاب تازه، روشي تازه و داوري تازه با خود ميآورد...». [1] .
کتاب تازه به معناي آوردن قرآني ديگر نيست؛ بلکه آن حضرت اهداف و برنامههاي اصيل قرآن را پياده خواهد کرد و تفسير واقعي آيات آن را بيان خواهد نمود.
2. امامصادق (عليهالسّلام) درپاسخ يکي از يارانش در باره سيره مهدي(عج) ميفرمايد: «همان کاري که رسول خدا (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم) انجام داد، انجام ميدهد. برنامههاي [نادرست] پيشين را از بين ميبرد؛ همانگونهکه رسولخدا، امر جاهليت را از بين برد و اسلام را نوسازي ميکند».
3. «به خدا سوگند! گويي او را در ميان رکن و مقام با چشم خود ميبينم که از مردم براي امري تازه، کتابي تازه و حکومت آسماني تازه، بيعت ميگيرد». [2] .
رضايت و خشنودي جهاني
يکي از ويژگيهاي مهم حکومت مهدوي، تأمين خشنودي و رضايت همه ساکنان زمين و آسمان است. از آن جايي که دولت او، دولت عدالت گستر، فقير ستيز، دانش گستر، رفاه آور، ظلم ستيز و مردم دوست است، همگان از آن راضي خواهند بود و در آرامش و شادي زندگي خواهند کرد. در روايات آمده است:
1. «زمين را پر از عدالت ميکند، آن چنان که پر از ستم شده است. در خلافت او اهل آسمان و زمين، حتي پرندگان آسمان خشنود ميشوند». [1] .
2. «اهل آسمان و ساکنان آن براي ظهور او خوشحال ميشوند؛ او زمين را پر از عدالت ميکند، آن سان که پر از جور و ستم شده باشد». [2] .
3. رسول خدا (صلّي اللّهُ عليه و آله و سلّم): «شما را به مهدي، مردي از قريش بشارت ميدهم که ساکنان آسمان و زمين را از خلافت و فرمانروايي او خشنودند». [3] .
4. «ساکنان زمين وآسمان به او عشق ميورزند». [4] .
مقايسه و نتيجه
امروزه پديده «جهاني شدن»، امري فراگير، گسترش يابنده، پيچيده و داراي آثار و پيامدهاي گوناگون در زندگي بشري است؛ به طوري که شرايط زندگي انسانها را در بيشتر جنبههاي آن، دستخوش دگرگونيهاي ژرف کرده است. از اين رو نميتوان گسترش نوآوريهاي اقتصادي در سرتاسر جهان، انطباقهاي فرهنگي و سياسي ملازم اين گسترش، تغيير و تحوّلات ارتباطاتي و تکنولوژيکي، در هم تنيدگي روابط، افکار و انديشههاي بشري، پيچيدگي انگارههاي اقتصادي، مالي و اعتباري و... را ناديده گرفت و نسبت به آن بيتفاوت بود.
از طرفي به علت تنوّع، پيچيدگي و نو بودن مباحث و موضوعات آن، نميتوان موضعگيري مثبت يا منفي قاطعي در مورد آن داشت؛ هر چند جنبهها و پيامدهاي منفي و آثار نگران کننده آن، رو به فزوني است. همچنين به علّت اين که در پس پرده اين روند، عوامل و کارگزاران متعدّد سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي قرار دارند؛ بايد به دقت و هوشمندانه آن را مورد بررسي و تحليل قرار داد.
به هر حال روشن است که: مباني، اهداف، ويژگيها، آثار و پيامدهاي «جهاني کردن» و «جهاني سازي» و حتّي «جهاني شدن»، تفاوت و تباين اساسي با مباني، اهداف، ويژگيها و خصوصيات «حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)» دارد. هدف و مبناي اصلي اين «جهانگستري» سودجويي و تأمين منفعت بيشتر براي دولتهاي بزرگ، شرکتها و نهادهاي فرا ملّي و... و نيز برتريطلبي و سلطهجويي قدرتهايي چون ايالات متحده است.
حتي ميتوان قائل شد که «جهاني شدن» - به رغم مباني قابل توجّه آن - به نوعي با سرمايهداري جهاني پيوند خورده است. به هر حال در اين دو پروژه، شاهد گسترش و هژموني سياسي و فرهنگي غرب و ايالات متحده هستيم که نکته تلاقي و نزديکي آنها نيز به شمار ميرود. گفتني است که آنچه در اين دو وجود ندارد، تلاش براي تأمين نيازهاي اساسي جهانيان، چون برابري، عدالت، معنويت، اخلاق، رفاه همه جانبه و... است؛ برعکس در سايه آنها جهان اينک با اباحيگري و بحران معنويت، هويت و اخلاق رو به رو است؛ بلکه بحران ناامني، فقر، بهرهکشي و نابرابري نيز به طور فزايندهاي گسترش مييابد.
«جهاني شدن» با داشتن ابعاد و اشکال مختلف و مبهم و پيامدهاي سوء، نميتواند وجه مشترکي با «حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)» داشته باشد؛ هر چند پارهاي از ويژگيها و نشانههاي آن، با بعضي از ويژگيهاي حکومت آن حضرت مشابهت دارد و به خوبي ميتواند نشانگر اين باشد که زمينه تشکيل حکومت جهاني فراهم شده و سطح آگاهي، علم، پيشرفت و بالندگي جوامع به حدي رسيده است که بتوان به طور علمي و استدلالي، صحبت از آن حکومت جهاني و قريب الوقوع بودن آن نمود و ويژگيهاي والا و برتريهاي بي بديل آن را مطرح کرد. «جهاني شدن»، به روشني نياز انسانها را به نزديکي و اتحاد با هم و تشکيل «جامعه جهاني واحد» آشکار ميسازد و راهکارهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن را به گونهاي مدرن نمايان ميکند. گسترش سريع ارتباطات و نزديکي جوامع به يکديگر، امکان گفتوگو و تبادل آرا و افکار، استفاده مردم جهان از آخرين اخبار و يافتههاي علمي و پزشکي، تعامل و همفکري در مورد مسائل سياسي (جنگ، صلح و...) جهان، بالا رفتن سطح سواد و معلومات، جهاني شدن فنّ آوري و صنعت و... برخي از وجوه مثبت و قابل قبول جهاني شدن است که مدل کامل و مطلوب آنها در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) وجود خواهد داشت.
وقتي جامع بشري به مرحلهاي از رشد و شکوفايي علمي، صنعتي و فکري ميرسد که در آن نياز شديدي به اتحاد و نزديکي احساس شده و بشر در بيشتر جنبههاي زندگي، رفتارها و گفتارهاي فرا ملّي و جهاني از خود بروز ميدهد؛ در اين صورت ميتوان تئوري «تشکيل دولت کريمه جهاني» را به جهانيان ارائه داد و نکات مثبت و ارزنده آن را بيان نمود. از آنجايي که انسانها نميتوانند موانع، کاستيها و کمبودهاي حرکت رو به رشد خود را، به طور کامل از بين ببرند؛ در اين صورت نياز به قدرتي برتر و فوق بشري بيشتر احساس ميشود و قلبها و افکار بدان سو متمايل ميگردد. البته حکومت حضرت ولي عصر(عج) نه تنها حکومتي آرماني و الهي است؛ بلکه حکومتي کاملاً عقلاني و علمگرا است و با وضعيت پيشرفته جهان، سازگار و متناسب است.
به هر حال شيعه با ديدگاهي روشن نسبت به آينده تاريخ بشري، همواره منادي و بشارت دهنده «زندگي مطلوب جمعي» و تشکيل «حکومت صلح و عدل جهاني» بوده است و با اتکا به همين اعتقاد، خود را در تمامي سختيها و بحرانها حفظ کرده و منتظر پايان خوش تاريخ بوده است.
مدعاي اصلي ما در اين نوشتار اين است که «جهاني کردن» و «جهانيسازي» دنيا را در ورطه انحراف، جنگ، ناکامي و اباحيگري قرار داده است و پيامدها و آثار نامطلوب و ناگواري با خود به همراه دارد که هيچ يک در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) وجود نخواهد داشت. با توجّه به انحرافات به وجود آمده، ميتوان گفت که «جهاني شدن» نيز لزوماً پيشرفت طبيعي زندگي بشري نيست و اکنون يک سير طبيعي را طي نميکند. به گفته پروفسور مولانا: «اين چه جهانيسازي است که 14 مردم دنيا گرسنه به خواب ميروند؟! 25% مردم افريقا زير محور فقر زندگي ميکنند؟! 1% مردم دنيا، 95% تسليحات جهان را در دست دارد؟! عدالت اجتماعي هنوز در تئورهاي روابط بينالملل مطرح نشده است؟ جهاني سازي، جهان را به نفع عدهاي تغيير ميدهد و...؟»
بر اين اساس الان جهان - به خصوص دنياي غرب و مدرن - از چند بحران بزرگ، رنج ميبرد: 1. بحران مشروعيت 2. بحران فساد 3. بحران اخلاق 4. بحران هويت 5. بحران مشارکت 6. بحران اشتغال و صادرات و... غرب تلاش ميکند با انتقال اين بحران به خارج از مرزهاي خود، کمي از آثار و نتايج سهمگين آن بکاهد و به عبارت روشنتر، درصدد جهاني کردن اين مشکلات و بحرانها آمده است. بر اين اساس جهاني کردن، جهانيسازي و حتّي جهاني شدن - در بعضي از وجوه آن - داراي اختلافات و تفاوتهاي اساسي با حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) است.
>تفاوتها و برتريها
تفاوتها و برتريها
در اين قسمت به طور مختصر، بعضي از ويژگيها، چالشها و کاستيهاي فراروي جهاني شدن - در هر سه چشمانداز پيشين - ذکر و تفاوت آن با حکومت جهاني حضرت مهدي (عليهالسّلام) روشن و آشکار ميگردد.
1. اين پديده جهاني، هر چند به سرعت در حال گسترش و پيشروي در عرصههاي مختلف جهاني است و نظرات و ديدگاههاي بسيار زيادي درباره آن ارائه ميشود؛ اما در عين حال امري مبهم، نارسا و پيچيده است. ژان ماري گينو در اين باره مينويسد: «وضعيت اجتماعات انساني در تجربه جهاني شدن، با وضعيت شخص نابينايي قابل مقايسه است که ناگهان بينايياش را به دست ميآورد و فقط يک اسطوره از عهده شرح هيجاناتي برمي آيد که اين دگر ديسي برخواهد انگيخت... رويارويي بيواسطه فرد با جهاني شدن دنيا «سکر آور» است؛ منتها شرايط دموکراسي را از ريشه دگرگون ميکند...». [1] .
در حالي که تصوير حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) به روشني در روايات و احاديث بيان شده و ويژگيها و ساختار کارآمد و جامعنگر اين حکومت، با دقّت هر چه تمامتر، ترسيم و تبيين گشته است و هيچگونه ابهام و کاستي در آن وجود ندارد. در عين حال، وي به دنبال «حکومت خوب» ميگردد و آرمان دروني خود را در نوشتهاش به اين شکل ابراز ميدارد: «راهي که اين کتاب نشان ميدهد باريک است. سيّال بودن جهاني شدن را ميپذيرد. حتّي از نوع دموکراتيک آن قداست زدايي ميکند و با اين وصف از تقليل دادن نهادهاي سياسي به جريانهاي ساده کارکردي امتناع ميورزد. راهي که ترسيم ميکند، متواضعانه است: جلوس «حکومت خوب» - خوب به اين سبب که بيان عقلايي اجتماع انساني، خواهد بود که آرزوي تشکيل دادن آن را داريم. اجتماعي از انسانهاي آگاه و خردورز - بلکه خيلي سادهتر، توزيع محتاطانه قدرت که با تقسيم آن، امکان سوء استفاده از آن را محدود ميکند... اجتماعات دموکراتيک آينده، اجتماعاتي در عين حال خردورز و تاريخي خواهند بود، دستاوردهاي بلند پرواز آزادي ما و ميراث پيوسته ناپايدار تاريخ ما». [2] ما نيز معتقديم که «حکومت خوب» در تمامي عرصهها و جنبهها فقط حکومت کامل و بيبديل حضرت وليّ عصر(عج) است که همه بشر، بايد منتظر چنين روزي باشند. اين حکومت، هم آسماني و الهي است و هم علم دوست و افرادي خردورز و آگاه، عالم، متعهد و موحّد زمام آن را در دست دارند.
2. جهاني شدن در عرصه اقتصادي، در صدد رفع موانع و کاستيهاي پيشرفت و توسعه اقتصادي، اتکا به بازار و تجارت آزاد و رفع بي کاري و بحرانهاي اقتصادي است؛ اما با اين حال مشکلات جهان (فقر، نابرابري، بهرهکشي، استثمار، بيکاري و...) همچنان پا برجا است. جهان شمولي اقتصاد، به معناي جهاني شدن مشکلات و نارساييهاي برخاسته از ليبرال - دموکراسي و اقتصاد گرايي غربي است. چون سرمايهداري غربي با طرح مسأله «جهاني شدن»، سعي در انتقال مشکلات و بحرانهاي اقتصادي و مالي به خارج دارد که اين امر تبعات سختي براي کشورهاي جهان سوّم در پي دارد. در حالي که برنامه و استراتژي اصلي حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)، رفع فقر، نابرابري، کاستيها و مشکلات از سراسر جهان و از بين بردن ظلم، احجاف، تبعيض و حقکشي است. از آن جايي که مواهب و منابع طبيعي جهان، به طور عادلانه مورد استفاده همگان قرار خواهد گرفت و علم و تکنولوژي بشر نيز رشد فراواني خواهد يافت، مشکلات و نگرانيهاي بشر برطرف گشته و مدينه فاضله موعود تحقّق خواهد يافت.
3. جهاني سازي، باعث تسلّط و يکّه تازي آمريکا در عرصههاي سياسي و اقتصادي ميگردد و به دنبال خود ناامني و رفتارهاي خصمانه به همراه دارد. چيزي که هيچ دولت و کشوري حاضر به پذيرش آن نيست.آلن دوبنوآ مينويسد: «سده بيست و يکم، سده افول آمريکا و قدرت يابي کشورهايي نو خواهد بود: چين، روسيه، هند، ايران و مصر. اروپا که در شرايط دشواري به سر ميبرد، بار ديگر ناگزير است با سرنوشت خود روبه رو شود و جنگ هايي روي خواهد داد که تاکنون مانندشان ديده نشده است. هيچ کس را از رويارويي جهاني - که فروکاستگي ادعاي «جهان شمولي» ارزشهاي غربي خواهد انجاميد - گريزي نيست.» [3] در حالي که اساس و برنامه اصلي حضرت مهدي(عج) گسترش و برقراري صلح و امنيت و آسايش و ريشهکني ظلم و ستم، جنگ و خونريزي از جهان است. در حکومت آن حضرت جايي براي گردنکشان و ستمگران باقي نمانده، ريشه تمامي جنگها و ستيزهجوييها - که همان خواستارهاي فزونتر مادي و اقتصادي است - از بين خواهد رفت و همان طور که قرآن ميفرمايد، ترس مردم، به امنيّت و آسايش مبدّل خواهد شد (وليبدلنّهم مِن بعدِ خوفهم اَمناً).
4. جهاني شدن از نظر فرهنگي و اجتماعي، ادعاي نزديکي، پيوند و جسماني فرهنگها و جوامع را دارد؛ اما روشن است که - بر خلاف نظر مدعيان غربي - در جهان آينده، يکپارچگي به وجود نخواهد آمد و پس از تقابلي بنيادين، تمدنها و فرهنگ هايي نوين سر بر کشيده و چهره جهان را متحول خواهند ساخت. اروپا در اين شرايط ميتواند هويت جديدي يابد و سرنوشت خود را از ليبرال - دموکراسي جهان گراي آمريکايي جدا کند. آلن دوبنوآ مينويسد: «ملّتها و فرهنگها عوامل راستين تاريخ هستند. سرمايه داري دموکراتيک، اينک صاحب بلامنازع ميدان است. اما اشتباهي بزرگ است که فکر کنيم، براي هميشه ميتواند صحنه را کنترل کند و با پيروزيش تاريخ متوقف خواهد شد». [4] اين برخورد و تضادّ تمدّنها، جهان را آبستن التهاب، تنش و ناامني ميکند؛ در حالي که در «عصر ظهور»، نشاني از اختلاف و کشمکش فرهنگي و سياسي و حتي سلطهجويي تمدّنها و فرهنگها نخواهد بود و مردم با گزينش و انتخاب خود، آيين و فرهنگ واحدي را پذيرا خواهند شد و در سايه آن با آرامش و آسودگي خيال، زندگي خواهند کرد.
5. از ديگر معايب و نقصهاي بزرگ جهاني شدن، عدم مديريت واحد در جهان، ظهور بلوکهاي قدرت و گسترش واحدهاي سياسي قدرتمند و متنازع با هم است. اين مشکل اساسي، در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) به خوبي حل شده و جهان در تحت فرمان و يد با کفايت آن حضرت قرار خواهد گرفت. کشورهاي جهان تحت رهبري واحد، اداره و مديريت خواهند شد و کارگزاران و ياران نزديک ايشان، حکومت بر واحدهاي سياسي را برعهده خواهند گرفت. چنان که امام صادق عليهالسّلام ميفرمايد: «مهدي، اصحاب خويش را به تمامي شهرها و بلاد اعزام ميکند و آنان را به عدالت و احسان فرمان ميدهد». [5] .
6. يکي از مباحث جهاني شدن، کم اهميت شمردن مرزها و ترغيب کردن مردم به ابراز هرگونه موضعي و توليد هرگونه محصولي است که بازار بتواند آن را جذب کند و به عبارتي ترويج اباحيگري و بي مبالاتي است. انفجار بازيهاي ويديويي و بازيهاي مهمل در اينترنت و... ترويجگر فروترين کارهاي رايج و بدترين نوع ميانه مايگي است. [6] اينترنت، با هجمه وسيعي از اطلاعات و دنيايي از اطلاعات که بر سر ما ميريزد، امکان اين را ميگيرد که به عمق پناه ببريم و با حقايق و واقعيات به طور جدي آشنا شويم و.... رسانههاي صوتي و تصويري، فيلمها، عکسها و... نيز عامل مخرّبي بر زندگي معنوي بشر بوده و اخلاق و رفتار او را به شدّت در جهت ترويج مفاسد و ناهنجاريها سوق داده است. اما عصر ظهور، عصر حاکميت فضيلت، اخلاق، علم، دانش و انسانيت خواهد بود. مردم به کرامت ذاتي خود پي برده، از رفتارها و گفتارهاي پوچ و پليد، دوري خواهند گزيد. امام باقر عليهالسّلام ميفرمايد: «هنگامي که قائم ما قيام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان مينهد و عقول آنان را با آن جمع ميکند و افکار آنها با آن تکميل ميشود». [7] .
7. از نظر برخي، جهاني شدن باعث ايجاد تعامل و برابري فرهنگي، اقتصادي و سياسي جوامع ميشود و همگان از محصولات فرهنگي و ارتباطات استفاده کرده و در نتيجه تفاوتها و نابرابريها از بين ميرود. اما از نظر ديويد هلد، رشد ارتباطات جهاني يا افزايش جريانهاي فرهنگي، ارتباط چنداني با هموارسازي زمينه فعاليتها و کاهش نابرابريهاي جهاني ندارد؛ بلکه اين امر - برخلاف آنچه معمولاً تبليغ ميشود - باعث تشديد نابرابريها در عرضه توليد و توزيع کالاها، خدمات و امتيازات شده است و به نوبه خود، ميان کساني که از مجموعه رو به تزايدي از منابع و وسايل ارتباطي برخوردار هستند و آنان که فاقد الکتريسيته، فناوري ارتباطات و يا قدرت دسترسي به اطلاعات هستند، فاصله و شکافي ايجاد کرده است که به طور روز افزون در حال گسترش است. دار ندورف نيز ادعا ميکند: تعداد فزايندهاي از مردم - به ويژه نسل جوانتر - از بازار کار طرد خواهند شد. [8] .
همانگونه که پيشتر گذشت، رکن اساسي حکومت حضرت مهدي(عج) رفع نابرابري و تبعيض و استفاده کامل و بهينه از منابع طبيعي جهان خواهد بود. او اموال را ميان مردم چنان به مساوات تقسيم خواهد کرد که ديگر محتاجي ديده نخواهد شد تا زکات بگيرد. همگان به طور برابر از نعمتهاي الهي برخوردار شده و بيکاري و فقر ريشه کن خواهد شد. امام باقر (عليهالسّلام) ميفرمايد: «... در روي زمين خرابي باقي نميماند، مگر آن که [پس از پيروزي قائم ما] آباد شود». [9] .
8. جهاني شدن در عين حال که خدمات مثبت و مفيدي براي جوامع انساني دارد؛ اما آلودگيهاي سياسي و اخلاقي، گسترش تروريسم و سوء استفاده از آن، فزونيِ قاچاق مواد مخدر و کلاهبرداريهاي مالي، مشکلات زيست محيطي، گسترش بيماريهاي جمعي، سوء استفادههاي جنسي، فروش کودکان و زنان و... نيز جنبه جهاني پيدا کرده است. اين مسائل و مشکلات، به علّت باز شدن مرز کشورها بر روي يکديگر، گسترش مبادلات بين المللي و... به مشکلات و جرايم فرامرزي و جهاني تبديل شده است؛ يعني، با گسترش «جهانيشدن»، اين مشکلات نيز فراگير و گسترده ميشود. [10] .
در حالي که در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)، مجال و امکاني براي بروز اين گونه مشکلات نخواهد بود. افراد فاسد و تباهگر از بين خواهند رفت و افراد صالح، جانشين آنان بر روي زمين خواهند شد. زمينههاي فکري و اعتقادي مردم تغيير خواهد يافت و رذايل اخلاقي و آلودگيهاي جنسي، ريشه کن خواهد شد. مردم به نحو شايسته و به اندازه نياز از طبيعت بهره خواهند برد و امنيت رواني بر جامعه حاکم خواهد شد.
مشکلات و ناگواريهاي زيادي که اينک گريبانگير جوامع جهاني است و در آينده نيز بشر از آن رهايي نخواهد يافت؛ در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) وجود نخواهد داشت و همه مردم در امنيت، رفاه، آسايش و راحتي جمعي خواهند بود و همگان از ثروت، عدل، برابري، علم و دانش جهاني بهرهمند خواهند شد. اين وعده حتمي خداوند به همه مستضعفان و يکتاپرستان جهان و نقطه اوج و متعالي تاريخ بشري خواهد بود. اصولاً حکومت جهاني امام مهدي(عج)، براي رفع و ريشهکني مشکلات، ناهنجاريها، کاستيها، نابرابريها، فسادها و انحرافها تشکيل خواهد يافت و جنگ و ستيزهجويي، ناامني، ظلم و برتريطلبي و... ريشه کن خواهد شد. در اين صورت امنيت يک تن، امنيت همه و رفاه يک تن، رفاه همه خواهد بود. رفاه و تنعّم بدان سان خواهد بود که ديگر نيازمند و صاحب حاجتي در سطح جامعه پيدا نميشود؛ زيرا ثروت و منابع عادلانه در ميان مردم تقسيم خواهد شد. حکومت حضرت مهدي(عج) براي مردم و به جهت هدايت و نجات آنان است؛ از اين رو نويد بخش دوستي، يکرنگي، يکدلي و نوع دوستي در ميان همگان خواهد بود.
جهاني شدن اين حکومت، به معناي جهاني شدن فضليتها، عدالتها، نيکيها، برابريها و معنويتها خواهد بود و مردم فرصتي خواهند يافت که خوب بينديشند؛ خوب زندگي کنند؛ حکمت و دانش واقعي بياموزند؛ يکديگر را دوست بدارند؛ به حق همديگر تجاوز نکنند؛ توحيد محور و اخلاقگرا باشند؛ جامعهاي عاري از فساد و تباهي تشکيل دهند و.... در مدينه فاضله مهدوي، همه جا سخن از عدالت و قسط است و مردم شاهد لبريز شدن زمين از عدل و داد خواهند بود. دامنه عدالت او، تا اقصا نقاط منازل و زواياي ناپيداي جامعه گسترده خواهد شد؛ حتّي عدالت و دادگري، همچون گرما و سرما در درون خانههاي مردمان نفوذ کرده و مأمن و مسکن وجود آنان را سامان خواهد بخشيد.
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 12:6  توسط مهدی
|