تبليغاتX
منجی - جهانی سازی وحکومت جهانی حضرت مهدی
جهانی سازی وحکومت جهانی حضرت مهدی
رحیم کارگر

پيدايش جهاني شدن
اصطلاح «جهاني شدن» در گذشته به عنوان يک اصطلاح جدّي و جا افتاده علمي، کمتر مورد توجّه و کاربرد بود و به طور عمده از اواسط دهه 1980 به عنوان يک اصطلاح علمي، مورد استفاده قرار گرفت. به نظر رابرتسون مفاهيم جهاني شدن، بيشتر پس از انتشار کتاب مارشال مک لوهان تحت عنوان «اکتشافاتي در ارتباطات» در سال 1960 مورد توجّه واقع شد (نظريه دهکده جهاني). جهاني شدن در حقيقت يکي از مراحل پيدايش و گسترش تجدّد و سرمايه داري جهاني است که سابقه آن، به قرن پانزدهم باز مي‏گردد.
«پل سوئيزي» درباره جهاني شدن و روند تدريجي آن مي‏نويسد: «جهاني شدن، يک وضعيت يا يک پديده (نو ظهور) نيست؛ بلکه يک روند است که براي مدتي بسيار طولاني، جريان داشته است. در واقع از زماني که سرمايه داري، به عنوان يک شکل قابل دوام جامعه انساني، پا به جهان گذاشت؛ يعني، از چهار يا پنج سده پيش تا کنون، جهاني شدن هم جريان داشته است...». [1] .
«جهان گستري» قدمت طولاني در تاريخ دارد و اشخاص، دولت‏ها و مکاتب بسياري (چون کورش، اسکندر، روميان، مارکسيسم، سرمايه‏داري و...) در صدد جهاني کردن حکومت يا انديشه خود بودند. اديان الهي نيز همواره ادعاي جهان شمولي داشتند و خود را محدود به يک زمان و مکان خاصّي نمي‏کردند. اين پديده به طور نامنظم از طريق توسعه امپراتوري‏هاي مختلف قديمي، غارت و تاراج، تجارت دريايي و نيز گسترش آرمان‏هاي مذهبي، تحوّل يافته است. توسعه خطّي «جهاني شدن» - که ما امروز شاهد آن هستيم - در قرون پانزده و شانزده؛ يعني، آغاز «عصر جديد» شروع شد.
«جهاني شدن» - يا يک مفهوم بسيار شبيه به آن - ابتدا در توسعه «علوم اجتماعي» نمايان شد. سن سيمون دريافت که: «صنعتي شدن»، عامل پيشبرد «رفتارهاي مشابه» در درون فرهنگ‏هاي متنوع اروپايي بوده است. استدلال وي اين است که تسريع چنين فرآيندي، مستلزم نوعي انترناسيوناليسم جهاني، مبتني بر «انسانيت» است. دورکيم و وبر نيز اين مباحث را از زمينه‏هاي اجتماعي آن پي گرفتند. مارکس، به صورتي بسيار صريح و روشن، به تئوري جهاني کننده «نوگرايي» معتقد بود (بازار جهاني و...). اما به نظر مالکوم واترز ريشه‏هاي اصلي نظريه جهاني شدن نه از آثار جامعه‏شناسان؛ بلکه از نظريات عده‏اي از نظريه پردازان بازار نيروي کار درکاليفرنيا سرچشمه گرفته است؛ دانشمنداني نظير کِر، دانلوپ، هاربي سان و مي‏يرز، نظريه «ادغام بين جوامع» را مطرح مي‏کنند که داراي دو جنبه است: 1. جوامع صنعتي در مقايسه با جوامع غير صنعتي، به يک ديگر شبيه‏تراند؛ 2. فرايند صنعتي شدن، گرچه در جوامع مختلف، متفاوت است؛ اما اين جوامع در گذر زمان، به طور فزاينده‏اي، به هم شبيه خواهند شد. نيروي محرّکه اين جوامع، همان «منطق نظام صنعتي» است. آنان به اين نتيجه رسيدند که: «جامعه صنعتي، يک جامعه جهاني است»؛ زيرا علم و تکنولوژي - که بنيان اصلي اين جوامع را تشکيل مي‏دهند - خود يک زبان مشترک جهاني دارند. [2] بر اين اساس تکنولوژي‏هاي توليد کالا، شباهت‏هايي ميان جوامع ايجاد مي‏کنند و لذا خصلت «اقتصادي» به «جهاني شدن» مي‏دهند؛ چنان که برخي از نويسندگان به اين نتيجه رسيدند که: «دنيا به دوره تمدن جهاني وارد مي‏شود».
اين تغيير و تحوّلات تا کنون ادامه دارد و جهان را در سيطره خود گرفته است. «جهاني شدن» با اين که در ابتدا از اقتصاد شروع شد و مهم‏ترين مشخّصه آن نيز اقتصادي بود و باراکلو استدلال مي‏کند که اين تحوّل را بايد اقتصادي دانست؛ نه سياسي و يا فرهنگي؛ اما بعدها به سمت فرهنگ و سياست نيز کشيده شد و منظر و چشم اندازهاي مختلفي را در اين زمينه ايجاد کرد. از نظر رابرتسون - پرنفوذترين نظريه‏پرداز در زمينه جهاني شدن فرهنگي - در روند تحوّل و تکامل پيدايش نظام جهانگير، چند مرحله (جنيني، آغاز، خيز، تعارض و عدم قطعيت) وجود دارد. وي درباره مرحله «خيز» مي‏نويسد: «در اين مرحله (از 1870 تا 1925) مفهوم جامعه ملّي، به درستي جا مي‏افتد و مفاهيم جهاني و جهانگير، مطرح مي‏شود... تحوّلات اين دوره عبارت است از: پذيرش جوامع غير اروپايي در جامعه بين‏الملل؛ پردازش و تنظيم انديشه‏هاي بشريت (رسميت يافتن مفهوم بشريت)؛ افزايش شکل‏هاي جهاني ارتباطات، ظهور جنبش‏هاي ديني گسترده؛ رقابت‏هاي جهاني (نوبل، المپيک و...)؛ پذيرش جهاني تقويم واحد؛ ازدياد شکل‏هاي ارتباطات جهاني؛ پيدايش نخستين رمان‏هاي جهاني، ايجاد جامعه ملل؛ جهاني شدن محدوديت‏هاي مهاجرت و...». [3] .
تعاريف جهاني شدن
1. جيمز. ان، روزه نا در تعريف «جهاني شدن» مي‏نويسد: «روندي نو که فعاليت‏ها و امور مهم را از خاستگاه‏هاي ملّي قدرت، به عنوان پايه‏هاي ديرينه حيات اقتصادي، سياسي و اجتماعي، فراتر مي‏برد». [1] .
چنانچه فرض شود ويژگي عمده اين بعد از تغييرات، دگرگوني در عادت‏ها و هنجارها است؛ عبارت «جهاني شدن» را مي‏توان به «آن چيزي» اطلاق کرد که دل مشغولي نوع بشر در مورد محدوديت‏هاي سرزميني و ترتيبات سنتي نظام دولت کشورها را دگرگون مي‏سازد.
2. گيدنز در رساله «پيامدهاي مدرنيته» مفهوم «جهاني شدن» را وارد نظريه اجتماعي اش مي‏کند و آن را «تقويت مناسبات اجتماعي جهاني که محل‏هاي دور از هم را چنان به هم ربط مي‏دهد که هر واقعه محلّي، تحت تأثير رويدادي که با آن فرسنگ‏ها فاصله دارد، شکل مي‏گيرد و بر عکس» تعريف مي‏کند. [2] .
از نظر وي «اين پديده، مجموعه‏اي از انتقال در حوزه زندگي، عواطف و روابط انسان‏ها با يکديگر است.... موضوع جهاني شدن، روابط عاطفي افراد و زندگي شخصي آنها و روابط محلّي و منطقه‏اي است که به سراسر جهان کشيده است؛ نه صرفاً يک مسأله اقتصادي». [3] .
3. به گفته اپادورايي: «جهان گرايي در بهترين وجه، به عنوان مجموعه‏اي از جريان‏هاي اطلاعات، تصاوير، مسائل مالي، مردم و فن آوري هايي شناخته مي‏شود که ممکن است به طور فرضي، اقدامات ساختارهاي قدرت از قبيل دولت - ملّت‏ها را متوقف کند يا تسهيل بخشد». [4] .
4. به گفته هال و رابينز، جهاني شدن، صرفاً به منزله تحميل يک نظم جهاني واحد، يا کارکرد فرهنگي (مثل غرب‏گرايي) نيست؛ بلکه فرايندي است که موقعيت‏هاي فرهنگي و اجتماعي تازه به وجود مي‏آورد. به گفته «فيدر ستون»، اين جا محيط وحدت آفريني است که در آن تنوع هم مي‏تواند وجود داشته باشد». [5] .
5. در يک تعريف ديگر آمده است: «جهاني شدن، تشديد روابط اجتماعي در سرتاسر جهان که مکان‏هاي دور از هم را چنان به هم مرتبط مي‏سازد که اتفاقات هر محل، زاده حوادثي است که کيلومترها، دورتر به وقوع مي‏پيوندد و برعکس». [6] .
اين تعاريف عمدتاً ناظر بر روند و پروسه «جهاني شدن» است و تقريباً نگاهي مثبت به آن تلقّي مي‏شود. البته همه نظريه پردازان و نويسندگان، يکسان نمي‏انديشند و هر کدام از زاويه خاصي به موضوع «جهاني شدن» مي‏نگرند. هم اکنون در مورد اين مفهوم، اتفاق نظر چنداني وجود ندارد و تعابير و برداشت‏هاي متفاوتي از آن ارائه مي‏شود؛ لذا برخي از صاحب نظران مدعي‏اند که اصطلاح جهاني شدن، «اصطلاحي مبهم و نا شفاف» است. علّت اين امر، مي‏تواند به جهت عدم تفکيک صحيح ميان پروسه «جهاني شدن» با پروژه «جهاني کردن» باشد.
در اين راستا، عبارات و مفاهيم «جهاني گرايي، جهاني بودن، جهان‏گستري، جهاني‏سازي، دهکده جهاني، نظم نوين جهاني، جهان واحد، جهان رها شده، جهان‏شمولي، اتحاد بزرگ، سامان جهاني، جهان وطني، همگرايي فرهنگي جهاني، نجات کره زمين، جهاني کردن، صحنه جهاني و...» مطرح شده است. نويسندگان و انديشمنداني چون آلوين تافلر (موج سوّم)؛ فرانسيس فوکوياما (پايان تاريخ)، ساموئل هانتيگتون (برخورد تمدّن‏ها)؛ آلدوس هاکسلي (دنياي شگفت‏انگيز نو)؛ جرج اورول (حکومت واحد جهاني)؛ امانوئل والرستين (تأثير فرهنگ در نظام جهاني) و... از نظريه‏پردازان مهم در عرصه «جهاني شدن» و «جهاني سازي» هستند که ذکر نظرات آنان در اين نوشتار نمي‏گنجد.
در هر حال مي‏توان تعريف زير را - بدون توجّه به پروسه‏هاي جهاني کردن و جهاني سازي - از «جهاني شدن» ارائه داد: «جهاني شدن، فرآيندي است که تمامي عرصه‏هاي فرهنگ، سياست، اقتصاد و اجتماع را در هم مي‏نوردد و جوامع انساني را از جنبه‏هاي مختلف به يکديگر نزديک و مرتبط و مؤثر بر هم مي‏سازد و مرزها و موانع اعتباري گذشته را از ميان بر مي‏دارد».
ماهيت و مباني جهاني شدن
براي تبيين مفهوم و ماهيّت جهاني شدن، ناچاريم به طور دقيق آن را بررسي کنيم و تقسيم بندي نويني از آن ارائه دهيم. به نظر مي‏رسد در اين رابطه با سه وجه مهم، اساسي و گاهي متمايز از هم، روبه‏رو هستيم که به اشتباه يا تسامح، به هر سه عنوان «جهاني شدن» اطلاق مي‏گردد:
1. روند و پروسه جهاني شدن (فرايندي طبيعي و تدريجي)؛ (Globalization)
2. پروژه و برنامه جهاني کردن (غربي سازي)؛ (Westernization)
3. پروژه جهاني سازي (آمريکايي سازي)؛ (Americanization=globalism)
«جهاني شدن»، يک روند و حرکت تدريجي، طبيعي و تکاملي را طي کرده و در عصر جديد، به مراحل بالايي از بالندگي و شکوفايي علمي، اقتصادي و تکنولوژيکي دست يافته است. به عبارت ديگر روند «جهاني شدن»، دستاورد مهم تمدّن، علم و فنّ آوري بشر است و تا حدودي ذاتي و لازمه زندگي بشر و امري فطري است که باعث نزديکي انسان‏ها به يکديگر و استفاده بيشتر از مواهب جهان است (هر چند ممکن است کارگزاران و عوامل مختلفي داشته باشد). جهاني شدن به معناي «عالمي شدن» است؛ يعني، کساني که در کره زمين زندگي مي‏کنند، به همه ابزار و وسايل رفاه، پيشرفت، آسايش، امنيت و... دسترسي داشته باشند. اما همين روند طبيعي، در حرکت رو به رشد و تکاملي خود، شاهد دست اندازي و دخل و تصرّف قدرت‏هاي اقتصادي و سياسي بزرگ، بوده و در بعضي موارد، در خدمت منافع و آمال آنها قرار گرفته است (جهاني کردن). به عبارت روشن‏تر، قدرت‏هاي پيشرفته غربي و صاحبان شرکت‏هاي بزرگ اقتصادي و تجاري و... اين روند را در خدمت منافع خود گرفته‏اند و به نوعي خود را بر اين فرايند طبيعي، تحميل کرده و حتّي در مسير حرکت آن، انحراف ايجاد کرده‏اند.
جهاني کردن (غربي سازي)
روند جهاني شدن‏
جهاني سازي (آمريکايي سازي)
پروژه «جهاني سازي» نيز دقيقاً همان آمريکايي سازي و تحت سلطه قرار دادن کلّ جهان، از سوي ايالات متحده امريکا است و امري کاملاً متمايز با روند «جهاني شدن» است. البته به علّت در هم تنيدگي اين سه چشم انداز، مجبوريم در اين نوشتار، هر سه را در کنار هم مورد توجّه قرار دهيم.
«جهاني شدن» بر ايجاد جهاني با ارزش‏هاي مشترک و احترام به مباني فرهنگي ديگران و «جهاني سازي» و «جهاني کردن» بر ساخت جهاني با ارزش‏ها و هنجارهاي مشترک و خالي از هر گونه تفاوت و تمايز در همه عرصه‏ها تأکيد مي‏کنند. «جهاني کردن» در صدد تسلّط اقتصادي و فرهنگي بر کل جهان و بهره برداري از آن به نفع نظام سرمايه داري غربي است. «جهاني شدن»، فرايندي است گريزناپذير که شکل تکامل يافته پيشرفت‏هاي بشري در حوزه‏هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي است. اما «جهاني سازي»، فرايندي است که مشخّصاً در راستاي تأمين منافع و نيز مسلّط کردن ارزش‏هاي مورد نظر قدرت برتر در عرصه جهاني، بر ساير دولت‏ها و ملّت‏ها است. گروهي از انديشمندان بر اين مسأله تأکيد دارند که فرايند «جهاني شدن» يک واقعيت است و پروژه «جهاني کردن» و «جهاني سازي»، حاکي از ايدئولوژي و راهبرد برخورد با فرايند «جهاني شدن» است. [1] .
بر اين اساس ماهيت و مباني سه منظر و چشم انداز ياد شده، عبارت است از:
1. فرايند «جهاني شدن»؛ درباره چيستي و ماهيّت جهاني شدن توضيحاتي چند داده شد؛ اما درباره مباني آن گفتني است که همواره و در طول تاريخ، ايده‏ها و آرمان‏هاي بشري، در صدد رسيدن به «جامعه جهاني» و اتحاد - نه يکپارچگي - بوده و بيشتر ناشي از احتياجات و نيازهاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي بشر بوده است؛ يعني، احساس مي‏کرده که با نزديکي و ارتباط جوامع جهاني با يکديگر، بهتر مي‏تواند خواسته‏ها و نيازهاي معنوي و مادي خود را تأمين کند. مبناي ديگر آن را نيز مي‏توان در «فطرت» و «گوهر» انسان‏ها دانست. آنان فطرتاً تمايل به نزديکي، اتحاد، شناخت يکديگر، بر قراري ارتباطات فکري و فرهنگي و دوستي با هم دارند. قرآن مي‏فرمايد: «يا ايّها النّاس اِنّا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا». [2] اما متأسفانه اين تمام قضاياي جهاني شدن نيست؛ زيرا اين روند، پيوندهايي با سرمايه داري جهاني برقرار کرده و از اين جنبه دچار کاستي‏ها و کژ تابي‏هايي شده است.
2. پروژه «جهاني کردن»؛ گفتني است که اين پروژه عمدتاً اقتصادي و فرهنگي است؛ هر چند در گذشته بيشتر جنبه اقتصادي و نظامي داشت و مبناي اصلي آن در سرمايه داري؛ يعني، سود و منفعت بيشتر نهفته است. در مقدّمه کتاب «دام جهاني شدن» آمده است: «جهاني شدن، بدون ترديد بارزترين وجه تمايز اقتصاد ديروز و امروز است. گسترش روز افزون سازمان‏هاي اقتصاديِ بين‏المللي و اتحاديه‏هاي اقتصادي منطقه‏اي (نظير آسه آن، نفتا و اکو)، ادغام بازارهاي مالي، اتحاد پولي کشورهاي اروپايي، ادغام بانک‏هاي بزرگ جهان و تأسيس سازمان تجارت جهاني و در پي آن آزاد سازي تبادل کالا و نقل و انتقال سرمايه بين کشورها و ادغام شرکت‏هاي توليدي بزرگ، همه از مظاهر «جهاني کردن» اقتصاد است.
البته جهاني شدن، پديده‏اي صرفاً اقتصادي نيست؛ اما اقتصاد با اهميّت‏ترين بعد آن است؛ زيرا در نظام سرمايه داري - که سوداي رهبري جهان کنوني را در سر دارد - سياست و فرهنگ، تا حد بسياري، تحت تأثير سياست گذاري‏هاي اقتصادي قرار دارد. [3] پس جهاني کردن اقتصاد، به دنبال تحوّل عميق سرمايه داري و حاکميت نظام سلطه و مبادله نامتوازن صورت مي‏پذيرد. اين پروژه، اوج پيروزي سرمايه داري جهاني و حاکم شدن رقابت بي‏قيد و شرط در سراسر گيتي است.
3. جهاني سازي؛ جهاني سازي، جنبه نظامي، سياسي و حتّي اقتصادي پروژه‏اي است که ناشي از سياست‏ها و استراتژي‏هاي کلان ايالات متحده امريکا است. به عبارت ديگر «جهاني سازي» همان «امريکايي سازي» است و در واقع تحميل الگوهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي امريکا، بر ساير کشورها است؛ همان چيزي که از آن به «نظم نوين جهاني»، «نظام تک قطبي» و «امپراتوري جهاني امريکا» تعبير مي‏شود و عمدتاً بعد از فروپاشي شوروي، مطرح شده است.
ژانگ مين گيان مي‏گويد: «دولت آمريکا به مثابه تنها ابرقدرت و کشوري که تأثيري چشمگير در تحوّلات بين المللي دارد، به جاي تلاش براي «جهاني شدن» متّکي بر برابري و احترام متقابل؛ بر آن است که «جهاني شدن» را به «امريکايي شدن» تبديل کند. هدف امريکا از اين تلاش، مشابه هدف سنتي آمريکا در ليبراليزه کردن اقتصاد و دموکراتيزه کردن سياست جهاني است که همان تعميم دادن نظام سياسي و ارزش‏هاي امريکايي، در سراسر جهان است. در پديده «جهاني شدن» هيچ نکته تازه‏اي جز تأکيد آمريکا بر تحقّق اهداف خود، در شرايط بسيار مساعدي که جهاني شدن پديد آورده است، چشم نمي‏خورد». [4] .
با توجّه به دو منظر ياد شده و ارتباط مستقيم آنها با «سرمايه‏داري»، اساس پروژه‏هاي «جهاني کردن» و «جهاني سازي» را بايد در سود بيشتر، رفاه، مادي گرايي، خروج از بحران و... جست و جو کرد. به عبارت ديگر مبناي اصلي اين دو برنامه، «سرمايه داري» است که اساس آن هم در «سود بيشتر و منفعت فزون‏تر» نهفته است. به نظر دنيس رانگ: «سرمايه داري مجموعه‏اي است پيچيده از ويژگي‏هايي که به يکديگر وابسته‏اند. مهم‏ترين اين ويژگي‏ها، تعيين قيمت از سوي بازارهاي آزاد و توليد کالا با هدف «کسب سود» است و ابزار حفظ آن نيز در روابط ميان سرمايه خصوصي و طبقه‏اي از کارگران مزد بگير است که آزاد اما فاقد مالکيت هستند». [5] .
مبناي ديگر اين دو پروژه، ريشه در افکار و آراي سياسي غرب در رابطه با انسان و جهان دارد. بر اين اساس، ليبراليسم، اومانيسم، سکولاريسم، ماترياليسم و... مي‏توانند مباني سياسي و فرهنگي اين دو را تشکيل دهند. از آنجا که غربي‏ها نسبت به انسان، ديدي مادي، دنيوي و خود محورانه دارند؛ سعي مي‏کنند که برنامه‏ها و راهبردهاي خود را نيز به اين سمت بکشانند و همه چيز را در اختيار و خدمت خود در آورند؛ هر چند در اتخاذ خط و مشي‏ها، راهبردها و تاکتيک‏ها، مواضع و رفتارهاي جداگانه و متفاوتي دارند.
رهيافت‏ها، داعيه داران و اهداف‏
با توجّه به بحث‏هاي نظري و اقدامات عملي در - در هر سه چشم انداز ياد شده، - مي‏توان جريان‏ها و داعيه‏داران «جهان گرايي» و اهداف آنها را در سه محور و رهيافت اساسي زير دسته بندي کرد:
1. رهيافت اقتصادي؛ 2. رهيافت فرهنگي؛ 3. رهيافت سياسي.

>رهيافت اقتصادي
>رهيافت فرهنگي‏
>رهيافت سياسي‏
رهيافت اقتصادي
مهم‏ترين و تاريخي‏ترين بعد جهاني شدن، «اقتصاد» است. در اين جا جهاني شدن توليد، توزيع، نيروي کار، تکنولوژي و صنعت، سرمايه و پول، سود و بهره زياد و... در چهارچوب تقسيم کار بين المللي مد نظر است.
در اين رهيافت، مکاتب، سازمان‏ها و قدرت‏هاي زير نقش اساسي دارند:
- نظام سرمايه داري، با به کارگرفتن عوامل توليد و توزيع کالاها، خدمات، امکانات، تکنيک‏هاي ارتباطي و اطلاعاتي براي هر چه گسترده‏تر کردن حوزه‏هاي فعاليت اقتصادي و فراگير ساختن آن در سراسر کره زمين. بر اين اساس کشورهاي صنعتي بزرگ (به خصوص هفت کشور صنعتي دنيا)، فعاليت‏هاي گسترده‏اي را در رابطه با جهاني شدن صنعت و سرمايه براي رسيدن به سود بيشتر و رهايي از بحران نظام سرمايه‏داري داشته‏اند. (پروژه جهاني کردن)
- شرکت‏هاي چند مليّتي و مؤسسات بزرگ مالي و اعتباري، از کارگزاران مهم پروژه «جهاني کردن» اقتصاد هستند که در زمينه‏هاي خدمات مالي، اعتباري، توزيع، صادرات و با هدف کسب درآمدهاي فراوان و تحت سيطره قرار دادن منابع اقتصادي جهان، فعاليت‏هاي گسترده‏اي در کل جهان دارند.
- برخي از سازمان‏هاي بين المللي (صندوق بين الملل پول، سازمان تجارت جهاني و بانک جهاني)، از پيش قراولان اقتصادي «جهاني شدن» مي‏باشند و هدف خود را رفع فقر و نابرابري از جهان و تقسيم سود و سرمايه مناسب(!) در همه جاي دنيا مي‏دانند (البته با اعتقاد به باز بودن عرصه فعاليت آزاد اقتصادي).
رهيافت فرهنگي‏
بعد مهم ديگر جهاني شدن، «فرهنگ» است. در اين بعد، جهاني شدن ارزش‏هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي هنجارهاي معنوي و ديني، هنجارهاي غربي، ترويج و اشاعه فرهنگ‏هاي برتر و... مطرح است.
- اديان و مذاهب بزرگ جهاني، عموماً منادي «جهاني شمولي» در عرضه فرهنگ، اخلاق و آيين واحد هستند و در صدد بسط و گسترش فرهنگ توحيد، معنويت و ديانت در سراسر جهان مي‏باشند و همگان را به يکتاپرستي دعوت مي‏کنند.
- رسانه‏ها و وسايل ارتباط جمعي و فن آوري‏هاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي (اينترنت، تلويزيون و ماهواره و...)، قدرت‏هاي برتر در عرصه «جهاني شدن» اطلاعات و فرهنگ مي‏باشند و هدف آنان اشاعه و گسترش فرهنگ، علم، هنر و... و تبليغ کالاها و توليدات صنعتي است. اين رسانه‏ها، هم مي‏توانند در روند «جهاني شدن» به ايفاي نقش بپردازند و هم خود پروژه «جهاني کردن» و «غربي سازي» را پي‏گيري کنند.
- برخي از نهادها و سازمان‏هاي زير نظر سازمان ملل، فعاليت‏هاي جهاني شمولي دارند؛ يونسکو خواستار برقراري نظم نوين جهاني در ارتباطات بود.
- هيأت‏هاي حاکم کشورهاي غربي، بحث جهاني شدن را به منظور اشاعه فرهنگ غرب، در سراسر جهان، مطرح مي‏کنند (غربي سازي جهان).
رهيافت سياسي‏
«سياست»، بعد ديگر و فرعي جهاني شدن است که با استفاده از پيامدها و الزامات جهاني شدن اقتصاد و فرهنگ، نقشي اساسي در تحوّلات عصر ايفا مي‏کند. تضعيف دولت - ملّت‏ها، تضعيف حاکميت‏هاي ملي، گسترش دموکراسي، آزادي و حقوق بشر(!) شکل و نوع حکومت‏ها، نقش مؤثر مردم و... از مؤلفه‏هاي اين بعد به شمار مي‏رود.
- اسلام، تنها ديني است که ادعاي «جهاني شدن» در عرصه سياست و اجتماع را دارد و شيعيان با ارائه «نظريه مهدويت»، سهم مهمي در اين زمينه دارند. هدف اسلام، تشکيل حکومت جهاني و گسترش دين در سراسر کره خاکي است (حکومت جهاني اسلام).
- قدرت‏هاي بزرگ - به خصوص امريکا - در صدد تشکيل حکومت جهاني و سلطه بر کل عالم هستند و به سمت هژموني غرب و تشکيل امپراتوري جهاني پيش مي‏روند. امريکا و متحدان نزديک اروپايي آن، خود را حافظ آزادي، آزادي اطلاعات، جهان آزاد و دموکراسي جهاني و نظاير آن مي‏دانند. اما هدف اصلي آنها تسلّط بر جهان و تشکيل حکومت واحد جهاني تحت نظم نوين جهاني است (آمريکايي سازي).
- سازمان‏ها و نهادهاي بين المللي (سازمان ملل، شوراي امنيت و...) از فعّالان و برنامه ريزان «جهاني شدن» در بعد سياسي و اجتماعي هستند و اکثر دولت‏هاي جهاني نيز با پيوستن به اين سازمان، حضور فعّالي در عرصه‏هاي حقوق بشر، صلح و امنيت جهاني، حفظ محيط زيست و... دارند.
- دانشمندان و نظريه پردازان علوم سياسي و امور بين الملل و برخي از مکاتب سياسي، از پيشگامان ارائه بحث‏هاي «جهاني شدن» هستند که هدف برخي تحقّق بخشيدن به آرزوي بشر در «آزاد سازي جهان» (جهاني شدن) و هدف گروهي ديگر همراهي با سلطه گران و توجيه رفتارهاي آنها (آمريکايي سازي) است.
- مارکسيسم و حتّي فاشيسم (در شوروي و آلمان)، تا چند دهه اخير، رؤياي تشکيل نظام فراگير جهاني را در سر مي‏پروراندند.
با توجّه به اين تقسيم بندي، روشن مي‏شود که طيف‏هاي مختلفي در عرصه «جهاني شدن» فعّال هستند و هر يک به نوعي در صدد ارائه راه کارها، برنامه‏ها و خطي و مشي دولت‏ها و مردم، نسبت به «جهاني شدن» مي‏باشند. برخي از اينها در صدد ايجاد همگونگي و يکپارچگي جهان‏اند؛ برخي به سمت استيلا و سلطه بر کل جهان پيش مي‏روند؛ بعضي در صدد ارائه راه‏کاري براي توسعه، پيشرفت و سعادت بشر مي‏باشند و عده‏اي نيز بر نزديکي و اتحاد کشورها و يکسان سازي نظر دارند.
ويژگي‏هاي جهاني شدن‏

>دور نمايي از جهاني شدن
>ويژگي‏هاي اصلي‏
دور نمايي از جهاني شدن
جهاني شدن با اهداف بيشماري چون رفاه بيشتر، تقسيم کار بهتر، رفع فقر و نابرابري و... پا به عرصه بين‏المللي نهاده است. اهم ويژگي‏ها و خصايص مطرح در منابع و مآخذ موجود، براي «جامعه جهاني» - در قالب سه چشم‏انداز ياد شده - عبارت است از:

>دورنماي فرهنگي و اجتماعي
>دورنماي سياسي‏
>دورنماي اقتصادي‏
دورنماي فرهنگي و اجتماعي
- يوتوپياي جامعه جهاني از قواعد مشترکي تبعيت مي‏کند؛
- در آن جوامع، فرهنگ‏ها، حکومت‏ها و اقتصادها تاحدودي به هم نزديک‏تر مي‏شوند؛
- رويدادهاي محلّي، تحت تأثير حوادث جهاني شکل مي‏گيرد؛
- رويدادهاي اجتماعي و روابط اجتماعي دور از هم، با بافت‏هاي محلّي پيوند مي‏خورد؛
- جهان به شبکه‏اي از روابط اجتماعي تبديل شده است؛
- انسان‏ها داراي خصوصيات و بينش‏هاي مشترک مي‏شوند(!)؛
- مردم، فرهنگ‏ها، جوامع و تمدن‏ها، در تماس منظم و غير قابل اجتناب قرار مي‏گيرند؛
- جهان امروز، به سوي تشکيل يک دهکده واحد جهاني پيش مي‏رود؛
- برنامه‏هاي درسي مدارس، بين‏المللي مي‏شود (آموزش و پرورش جهاني)؛
- روندهاي جهاني، مستقيم يا غير مستقيم، وضعيت آينده بهداشت را مشخص مي‏کنند؛
- تجديد حيات فعلي مذهبي، از فرآيندهاي جهاني، تفکيک‏ناپذير است؛
- فرهنگ واحدي، تمام افراد روي زمين را در بر خواهد گرفت و جانشين تنوع نظام‏هاي فرهنگي خواهد شد؛
- سبک زندگي در سراسر جهان استاندارد مي‏شود؛
- لباس پوشيدن، عادت‏هاي غذايي، شکل معماري و موسيقي، سبک زندگي شهري (مبتني بر توليد صنعتي) و... تحت سلطه فرهنگ مصرفي سرمايه داري «غربي» قرار خواهد گرفت؛
- جهاني بودن، به معناي بدون حد و مرز بودن فرهنگ است؛
- انقلاب اطلاعاتي، پيش قراول عصر تازه‏اي است؛
- تمدن جديد جهان را فرا پوشانيده و همه بشريت را در خود سهيم ساخته است؛
- جهان‏گستري، زبان انگليسي را به عنوان رسانه خود به کار مي‏برد.
دورنماي سياسي‏
- جامعه‏اي که در آن، آخرين مرز حذف خواهد شد (مرزهاي طبيعي و جغرافيايي)؛
- دموکراسي غربي - به عنوان شکل نهايي حکومت - جهاني و نهادينه خواهد شد(!)؛
- نقش دولت‏ها به عنوان تجسّم حاکميت ملّي کم رنگ مي‏شود؛
- جهاني شدن، مسائلي چون بحران، جنگ، بي عدالتي، نابرابري و تخريب محيط زيست را به موضوعي جهت دموکراسي جهاني تبديل مي‏کند؛
- مرزهاي طبيعي و جغرافيايي از بين خواهد رفت؛
- جهاني شدن پايان نوسازي سياسي به سبک دولت - ملت است؛
- حد و مرزهاي مجازي - به ويژه حد و مرزهاي مربوط به دولت و ملّت - درهم مي‏شکند.
دورنماي اقتصادي‏
- شرکت‏هاي عظيم و غول پيکر، نبض اقتصاد جهان (سرمايه داري) را در دست دارند؛
- پول واحد جهاني شکل مي‏گيرد؛
- فقر، نابرابري، بي کاري و... از بين خواهد رفت؛
- جهاني شدن، تصويري از يک بازار عنان گسيخته و نوسازي (مدرانيزالسيون) بي‏امان را القا مي‏کند؛
- جهاني شدن، به عنوان نيروي همانند ساز بازار جهاني عمل مي‏کند؛
- اقتصاد سرمايه سالاري و ليبرالي جهاني شده و اصول اقتصاد ملّي کم رنگ خواهد شد...
و ده‏ها ويژگي و خصيصه ديگر که براي «جهان همگون و يک رنگ» در چشم اندازهاي سه گانه آن ترسيم شده است. همه اينها تحت عناوين فريبنده و تظاهرآميز زندگي بهتر، دنياي کوچک‏تر، همگرايي و يکپارچگي، نجات زمين و... مطرح شده است.
ويژگي‏هاي اصلي‏
ما در حال ورود به برهه‏اي از زمان هستيم که تا کنون بدين شکل در طول تاريخ سابقه نداشته و تجربه‏اي کاملاً نوين و جذّاب فرا روي بشر قرار داده است. نزديکي انسان‏ها، فرهنگ‏ها، تمدّن‏ها و اقتصاد جهاني به يکديگر، در ظاهر به سود همگان و مفيد براي همه است و امري الزامي و اجتناب ناپذير مي‏باشد. اين جرياني بسيار عظيم با هجمه‏اي بسيار وسيع است. جهاني شدن، دوره تازه‏اي در تمدن رايج کنوني و حاکم بر جهان است که بر اثر انقلاب‏ها و تحولات در عرصه اطلاعات و ارتباطات پيش آمده است. نويسندگان و انديشمندان، پاره‏اي از ويژگي‏ها و نشانه‏هاي «جهاني شدن» را برشمرده‏اند که مي‏توان به چند ويژگي مهم «جهاني شدن» اشاره کرد:

>فرهنگ جهاني واحد
>ايدئولوژي واحد جهاني‏
>ارتباطات جهاني‏
>اقتصاد و سرمايه داري جهاني‏
>سياست و تضعيف دولت‏هاي ملي‏
>مذهب و جهاني شدن‏
فرهنگ جهاني واحد
عده‏اي بر اين عقيده‏اند که: هنجارها، ايستارها و ارزش‏هاي تقريباً يکساني، بر جوامع حاکم خواهد شد (البته با حفظ برخي از سنن و ارزش‏هاي محلّي و منطقه‏اي)، و مردم جهان، تابع يک فرهنگ واحد، برتر و غالب خواهند شد و هويت و ماهيت خود را بر آن اساس تبيين خواهند کرد. در سطح فرهنگي بايد از ظهور «جامعه مدني جهاني» سخن گفت. رابرتسون مي‏نويسد: «فرهنگ در نظريه نظام جهاني به ملاحظه مهمي تبديل شده است. در واقع ما به نقطه‏اي نزديک مي‏شويم که توجّه به فرهنگ، وجهي از نظريه‏پردازي در قالب نظريه نظام جهان تبديل مي‏شود... عرصه جهاني در کل، نظام اجتماعي - فرهنگي است که از درهم فشرده شدن فرهنگ‏هاي تمدني، جوامع ملي، جنبش‏ها و سازمان‏هاي درون ملي و ميان ملي، خرده - جوامع و گروه‏ها ي قومي، شبه گروه‏هاي درون جامعه‏اي... ناشي شده است. به موازات پيشرفت عمومي جهاني شدن، فشارهاي متزايدي بر اين واحدها وارد مي‏شود تا «هويت» خود را در رابطه با شرايط جهاني - بشري تعريف کنند». [1] .
البته تاکنون چيزي روي نداده و احتمال وقوع آن - با وجود آداب، رسوم، سنن، فرهنگ و هنجارهاي گوناگون - در آينده نيز ضعيف است؛ اما به هرحال ايده‏ها و افکار عده‏اي از سياستمداران و کارگزاران جهاني شدن، بدين سمت پيش مي‏رود و فعاليت رسانه‏هاي ارتباط جمعي و مطبوعات، در اين زمينه تمرکز يافته است.
ايدئولوژي واحد جهاني‏
برخي از نظريه پردازان غربي، اعتقاد دارند که به زودي ليبراليسم غربي، سلطه خود را بر سراسر زمين تثبيت خواهد کرد و مردم جهان از مزايا و محاسن دموکراسي غربي بهره‏مند خواهند شد(!!) فوکوياما اصلي‏ترين نظريه پرداز موضوع ياد شده است. او مي‏نويسد: «انديشه ليبرال مي‏رود تا در پهنه کره زمين از نظر رواني، به طور واقعي تحقّق يابد. در ميدان ايدئولوژي و نبرد انديشه‏ها، ليبراليسم پيروز گرديده و هيچ رقيب و هماوردي در برابر خود ندارد». پيروزي انديشه در فرهنگ ليبرال - دموکراسي به معناي آن است که زمينه منازعه تاريخ ساز از ميان رفته و به عبارت فوکوياما، تاريخ به اتمام رسيده است: «محتملاً آنچه ما شاهد آن هستيم، نه فقط پايان جنگ سرد؛ بلکه پايان تاريخ است؛ نقطه پايان تحوّل ايدئولوژي و تئوري برخورد تمدّن‏ها بشريت و جهاني شدن دموکراسي غربي، به عنوان شکل نهايي حکومت». [1] اين نظريه امروزه، پايه و اساس آمريکايي‏سازي جهان قرار گرفته است؛ چنان که خود وي مي‏گويد: به نظر من «جهاني شدن، همان امريکايي شدن است؛ چرا که امريکا از برخي جهات، پيشرفته‏ترين کشور سرمايه‏داري در جهان امروز است و همين طور نهادهاي آن، نمايانگر پيشرفت و توسعه منطقي نيروهاي بازار است... قطعاً امريکايي شدن با جهاني‏شدن يکي است!!» [2] .
از طرف ديگر اکنون شاهد حرکت جهان شمول ارزش‏ها و نهادهاي سياسي - اجتماعي غربي، در تمام جهان و تحت لواي «جهاني شدن» هستيم که در واقع از طريق آن، زمينه سلطه کامل کشورهاي غربي بر جهان فراهم مي‏آيد (غربي سازي). مانع عمده و اصلي اين حرکت، بيداري و روشنفکري مسلمانان و رشد و بالندگي جنبش‏ها و حرکت‏هاي اسلامي است که روز به روز فراگير مي‏شود و ليبراليسم غربي را به چالش اساسي مي‏کشاند. همچنين با ارائه نظريه «مردم سالاري ديني» از سوي ايران، انحصار و يکه تازي نظريات غربي، زير سؤال رفته است. بر اين اساس احتمال استقرار ايدئولوژي واحد جهاني، مشکل به نظر مي‏رسد و در صورت تفوّق احتمالي آن، جهان دچار چالش‏ها و گسست‏هايي عظيم خواهد شد.
ارتباطات جهاني‏
يکي از ويژگي‏هاي اين پديده، گسترش اطلاعات و ارتباطات جهاني در عرصه رسانه‏ها، ماهواره، تلفن، اينترنت و... است که نکات مثبت و منفي زيادي در آن وجود دارد و طلايه دار اصلي «جهاني شدن» به شمار مي‏آيد. آثار تسريع کننده ارتباطات الکترونيکي و حمل و نقل سريع، موجب ايجاد تأثير ساختاري شده است که مک لوهان آن را «انفجار اطلاعات» مي‏نامد. منظور وي از انفجار اطلاعات، اين است که از اين طريق، تمام جنبه‏هاي تجارب انساني، در يک مکان جمع مي‏شود و هر انساني، مي‏تواند به طور هم زمان، حوادث و مناظري را که بسيار دورتر از وي هستند، احساس و لمس کند. مدارهاي الکتريکي، نظام زمان و مکان را در هم مي‏نوردد و امور مربوط به ساير افراد بشر را به طور مستمر و هم زمان، در پيش ديدگان ما قرار مي‏دهد. اين پديده يک بار ديگر گفت و گو در مقياس جهاني را مطرح مي‏کند. پيام اين گفت و گو، يک تغيير تمام عيار است. [1] .
«پيتر به ير»، در مقدمه کتاب خود با عنوان «مذهب و جهاني شدن» مي‏گويد: قدرت فن آوري، برقراري ارتباط سريع، در فضاي تقريباً نامحدود را امکان‏پذير ساخته است؛ به علاوه رسانه‏هاي جديد تقريباً در همه نقاط کره زمين، در اختيار کاربران آنها قرار دارند. توانش ارتباطات بين‏المللي به کارکرد واقعي تبديل گشته است. بنابراين ما در دوره يک واقعيت اجتماعي «جهاني شدن» زندگي مي‏کنيم. واقعيتي که در آن از موانع پيش از اين مؤثر بر ارتباطات، اثري به چشم نمي‏خورد. به گفته «به ير» نتيجه اين مي‏شود که مردم، فرهنگ‏ها، جوامع و تمدن‏هايي که پيش از اين کم و بيش منزوي از يکديگر بودند، اکنون در تماس منظم و تقريباً غير قابل اجتناب قرار گرفته‏اند. [2] الان بسياري از مردم جهان، با استفاده از اينترنت، ماهواره و رسانه‏هاي مکتوب، از آخرين و کوچک‏ترين اخبار و حوادث جهان، مطلع مي‏شوند و در ارتباط مستمرّ با سراسر جهان هستند. با توجّه به اين مطلب «جهاني شدن»، امري حتمي و غير قابل گريز تلقّي مي‏شود و بايسته‏ها و الزامات خاص خود را مي‏طلبد.
اقتصاد و سرمايه داري جهاني‏
اولين طليعه‏هاي «جهاني‏شدن» در حوزه اقتصاد و سرمايه‏گذاري، رشد و گسترش پيدا کرد و سپس به حوزه‏هاي ديگر سرايت کرد. هنوز عده‏اي «جهاني‏شدن» را در بعد «اقتصادي» آن مي‏بينند و رايج‏ترين ديدگاه در اين زمينه، از آن اقتصاد دانان است که بر پايه همبستگي بيش از پيش اقتصادي و ادغام همه اقتصادهاي ملّي، در يک اقتصاد و در محدوده بازار سرمايه داري مي‏نگرند. هاري مگداف مي‏نويسد: «نظريه‏اي که به طور وسيع مورد قبول قرار گرفته، فرسايش حاکميت ملّي را در کانون‏هاي سرمايه‏داري تصور مي‏کند که بايد از قرار معلوم، جاي خود را به يک «بين‏الملل» سرمايه بدهد که قوانين حاکم بر روابط بين‏المللي را ايجاد کرده، تقويت و تحکيم خواهد بخشيد.» [1] .
جان تاملينسون نيز درگيري دولت‏ها در اقتصاد جهاني را، نشانه‏اي از جهاني شدن مي‏داند: «... اکنون جهاني شدن دارد دنيا را به يک «مکان واحد»، تبديل مي‏کند. نمونه‏هاي بديهي اين امر، درگير شدن امور اقتصادي دولت‏هاي ملّي و درآمدن آنها به صورت يک اقتصاد سرمايه داري جهاني، يا تبديل سريع اثرات زيست محيطي صنايع محلي به مسائل جهاني است...». [2] در اين راستا تأسيس گات (GAT) و سازمان تجارت جهاني، مهم‏ترين گام در به وجود آمدن اقتصاد و سرمايه داري جهاني است. در هر حال ترويج گران اين ديدگاه، پيروزي قطعي نظام‏هاي سرمايه‏داري غربي را مي‏ستايند و مدعي اند که بازيگران آزاد، بر مهندسان اجتماعي چيره شده‏اند. بر اين اساس اقتصاد و سرمايه‏داري جهاني و شبکه ارتباطات بين‏المللي در حال حاضر، دو رکن پيش قراول در عرصه «جهاني‏شدن» به شمار مي‏آيد.
يکي ديگر ويژگي‏هاي اقتصادي اين پديده، ظهور شرکت‏هاي عظيم و غول پيکري است که در اقتصادهاي ملّي سراسر جهان فعاليت کرده، بر اين اقتصادها تأثير مي‏گذارند. امروزه درسطح جهان، گروه‏هاي بسياري براين باورند که «جهاني‏شدن اقتصاد»، معنايي فراتر از سلطه بلامنازع شرکت‏هاي بزرگ بين‏المللي و شرکت‏هاي چند مليتي بر بازارهاي جهان ندارد. تا اوايل دهه 1990، حدود 37 هزار شرکت فراملّيتي وجود داشت‏که بربيش‏از 200 هزار شرکت وابسته خارجي، درکشورهاي مختلف جهان، کنترل داشته و معادل بيش از 8/4 تريليون دلار، کالا به فروش رساندند. جمع فروش 350 شرکت غول پيکر جهان، با قريب به يک سوم جمع توليد ناخالص ملّي پيشرفته‏ترين کشورهاي سرمايه داري دنيا، برابري مي‏کرد.... [3] .
سياست و تضعيف دولت‏هاي ملي‏
علاوه بر اقتصاد، بحث‏هاي گسترده‏اي نيز درباره جهاني شدن «سياست» وجود دارد که مهم‏ترين آنها، تضعيف موقعيت نهادهاي دولتي و تقويت سازمان‏ها و نهادهاي بين المللي است. بر اين اساس، دولت‏ها و سياستمداران، در يک فرآيند بين المللي و جهاني، با هم تعامل مي‏کنند و تصميم‏گيري و فعاليت جمعي دارند. «جهاني شدن، بزرگ‏ترين تهديد براي الگوي دولت - محور است... در نتيجه اين فرايند، توانايي دولت‏هاي ملّي در اتخاذ اقدامات مستقل در اجراي سياست‏هاي خود محدود شده، کنترل آنها بر کالاها - تکنولوژي و اطلاعات کاهش مي‏يابد و حتّي اختيار آنها در تبيين قواعد و قانون‏گذاري، در محدوده سرزمين ملّي نيز تنزّل پيدا کرده است». [1] .
از لحاظ سياسي، با ظهور و گسترش اختيارات نهادهاي سياسي جهاني، تحولات چشمگيري در حوزه قدرت و حاکميت دولت‏هاي ملّي و ماهيت نظام بين‏المللي، رخ نموده است. سازمان ملل متحد و ساير نهادهاي جهاني، از جلمه مهم‏ترين بازيگران سياسي در سطح بين‏المللي هستند که قدرت تصميم‏گيري در سطح جهاني دارند... ديگر دولت‏هاي ملّي به خودي خود، نمي‏توانند حريفي براي برخورد با چنين مسائل حياتي جهاني باشند. در نتيجه استقلال عمل سازمان‏هاي بين المللي در حوزه تصميم‏گيري، رو به افزايش بوده است.
در يک تحليل ديگر، پديده‏اي که امروز از آن به عنوان «جهاني‏سازي» تعبير مي‏شود، چيزي نيست جز تلاشي هماهنگ، برنامه ريزي شده، مقتدرانه و همه جانبه براي تشکيل يک «حکومت واحد جهاني» و سيطره قدرتمندانه به چهار سوي عالم؛ به نحوي که همه فرهنگ‏ها، تمدن‏ها، کشورها و جوامع بشري تحت سلطه اين حکومت باشند و از آيين، قوانين و دستورات آن فرمان برند. اين مسأله عمدتاً از سوي قدرت‏هاي بزرگ جهان - به خصوص ايالات متحده - مطرح شده و امري خطرناک است. مقام معظم رهبري در اين رابطه مي‏فرمايد: «نظم نويني که آمريکا در پي آن است، متضمّن تحقير ملّت‏ها و به معناي امپراتوري بزرگي است که در رأس آن امريکا و پس از آن قدرت‏هاي غربي قرار دارند...». [2] .
مذهب و جهاني شدن‏
يکي از مباحث مهمي که نبايد از آن چشم‏پوشيد، ارتباط ميان «جهاني شدن» و «مذهب»، گسترش گرايش عمومي به دين در عصر حاضر و فعاليت و تحرّک پر دامنه اديان آسماني است. براي نخستين بار ايده «جهان شمولي» از سوي «دين» ارائه شده است. تمامي اديان بزرگ، مردم را براي تشکيل يک ملّت واحد، دعوت کرده‏اند.
رابرتسون مي‏نويسد: «ايده اين که جهان به صورت يک جامعه واحد درآيد و يا حداقل به صورت بالقوه اين چنين شود، تاريخي طولاني داشته که در آن سخن از «بهشت جهان شمول» در روي زمين و يا پادشاهي خداوند بر روي زمين گفته شده است. در برخي از جنبش‏هاي جديد مذهبي نيز گام‏هايي مشخّص براي دستيابي به سازمان‏هاي جهان شمول مذهبي، برداشته شده است». [1] در فرايند «جهاني شدن»، مذاهب و اديان جايگاه خاص خود را دارند و در عين حال که اقتصاد و فرهنگ غربي، يکه تاز عرصه «جهاني کردن» است؛ به هيچ عنوان، نمي‏توان از قدرت و فراگيري «مذهب» غافل شد و آن را ناديده گرفت. بافت جهاني، بافتي است که ابزار جهان بيني‏ها را ترغيب و حتّي مورد تأکيد قرار مي‏دهد و جست و جو براي اصول بنيادين را افزايش مي‏بخشد.
از نظر ما، دين اسلام - به عنوان کامل‏ترين دين - به نحو احسن مي‏تواند پاسخ گوي نيازهاي جهان و از بين برنده کاستي‏ها و مشکلات باشد. هر چند واترز مي‏گويد: «طي قرون متمادي، مذاهب بزرگ جهان؛ يعني، اسلام، مسيحيت، بودائيسم و هندوئيسم، مجموعه‏اي از ارزش‏هاي خاص و... به پيروان خود، عرضه داشته‏اند که هم از اقتصاد و هم از حکومت، در مرتبت‏هاي بالاتر قرار گرفته... اين مذاهب، به خصوص مفهومي جهان گرايانه از رسالت بودند» [2] ؛ اما روشن است که دين اسلام از جايگاه و موقعيت ويژه و پيشتازي در عرصه جهاني برخوردار بوده و در گفتمان‏هاي رايج جهاني، مي‏تواند نقش مهمي ايفا کند. برخي از نويسندگان (رابرتسون)، رستاخيز اسلام‏گرايي را - به عنوان يک نيروي جهاني و در عين حال غرب ستيز - شناسايي کرده‏اند.
گفتني است که «مذهب» در حال حاضر مي‏تواند چند نقش مهم و اساسي را ايفا کند:
1. به دست گرفتن رهبري و سکّان داري حرکت «جهاني شدن» در عرصه‏هاي فرهنگي و اجتماعي؛
2. آگاهي بخشي به مردم درباره محاسن و مضرّات «جهاني شدن» و نحوه تعامل با آن؛
3. زمينه سازي براي تشکيل دولت فراگير جهاني اسلام به دست منجي موعود؛
4. ايجاد آمادگي در ميان مصلحان و منتظران مسلمان و تقويت روحيه قيام و اصلاح گري؛
5. تلاش در جهت زدودن آثار منفي جهاني شدن در عرصه فرهنگ و اخلاق؛
6. ايجاد مقاومت و ايستادگي در برابر تشکيل امپراتوري جهاني امريکا.
چالش‏ها و کاستي‏ها
«جهاني شدن» - به رغم نظر برخي از نويسندگان - فرايندي يکسويه، غير قابل اجتناب و بايسته نيست. «جهاني شدن» - چه در حوزه نظري و چه در ميدان عمل - با چالش‏ها، کاستي‏ها و ضعف‏هاي فراواني رو به رو است؛ به طوري که تعداد افراد بدبين به اين فرايند نوين، بيشتر از طرفداران آن است. حرکت «جهاني شدن» در حال حاضر به کندي و آرامي پيش مي‏رود و شاهد بن بست‏ها، رکودها و ناکامي‏هايي نيز هست و علّت آن را نيز مي‏توان در دخالت و دست‏اندازي قدرت‏هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي در آن و سوء استفاده و بهره‏برداري از آن به نفع خود دانست.
از آن جايي که امروزه ايده «جهاني شدن»، عمدتاً منافع و سود سرمايه داران و دولت‏هاي غربي را تأمين مي‏کند و بر ثروت و قدرت آنان مي‏افزايد، به هيچ روي نمي‏تواند تنها راه سعادت فرا روي بشر باشد؛ از اين‏رو اعتراضات گسترده‏اي عليه آن وجود دارد. حتي جهاني سازي و غربي سازي جهان، خود به عنوان مشکل اصلي و ويرانگر فرا روي بشر قرار دارد؛ به طوري که تشنّجات، جنگ‏ها، سلطه‏طلبي‏ها و... دامنگير جهان شده، آن را با مشکلات زيادي روبه‏رو خواهد کرد. دکتر شکر خواه مي‏نويسد: «ديدگاهي... معتقد به مبارزه با جهاني سازي است و اکنون از قالب حرف، بحث و ارزيابي خارج شده و به خيابان‏ها آمده است و اين حضور خياباني و رسانه‏اي به هنگام تشکيل اجلاس‏هاي سازمان تجارت جهاني (wto) يا صندوق بين‏المللي پول، بانک جهاني و اجلاس‏هايي چون دائوس، به اوج خود مي‏رسد. اين ديدگاه، جهاني‏سازي را «دکتر مرگ» قلمداد مي‏کند. پس اعتراضات و تظاهرات تعداد بي‏شماري از شهروندان اروپايي و آمريکايي عليه جهاني‏شدن، نشانگر گسست‏هاي عميق در چهارچوب فکري و نظري اين ديدگاه مي‏باشد.». اين اعتراضات هم عليه پروژه «جهاني‏کردن» و هم عليه «جهاني‏سازي» روز به روز گسترده‏تر مي‏شود.
با اين وضعيت نامطلوب، هيچ اميد رشد، بالندگي، رفاه، سعادت، يکپارچگي و عدالت در جهان به چشم نمي‏خورد و جهاني شدن به پديده‏اي مبهم و نارسا تبديل شده است. به علت انحرافات ايجاد شده، رقابتي بي‏قيد و شرط در سطح جهان به وجود آمده که براي کشورهاي غني، درآمد بيشتر و براي کشورهاي فقير، فقر بيشتر مي‏آورد و آنان را تحت سلطه سرمايه داران، شرکت‏هاي چند مليتي و کشورهاي قدرتمند قرار مي‏دهد. اصولاً «جهاني شدن» نه يک برنامه منسجم و داراي نظم و انضباط است و نه اهداف دقيق و مشخّصي براي آن ارائه شده است و نه متولّيان و کارگزاران مشخصي دارد.
مشکل اساسي آن جا است که کشورهاي بزرگ، در صدد ايجاد انحراف و کژي، در اين فرايند هستند و تا حدودي توانسته‏اند آن را به جهت منافع و سود خود، به کنترل خويش در آورند و مسير و حرکت آن را به سمت دلخواه تغيير دهند. امريکا نيز مي‏خواهد «جهاني‏سازي» را، با اعمال قدرت و زور شکل دهد و منافع سياسي، اقتصادي و نظامي خود را در سراسر جهان تأمين کند. نقاط منفي و ضعف اين ديدگاه - به دليل عملکرد و نيت پردازشگران آن - امکان تحقّق همه جانبه و يکپارچه آن را با مشکلات فراواني روبه رو کرده است.
جنبه‏هاي آثار منفي جهاني‏ شدن
بعضي از جنبه‏هاي آثار منفي جهاني‏ شدن عبارت است از:
- نبود رهبري واحد و تأثير گذار در عرصه بين الملل و فزوني رقابت‏ها و ستيزه‏جويي‏ها؛
- تخريب محيط زيست، فعاليت بي حد و حصر شرکت‏هاي فرا ملّي در استفاده بي جا و اسراف گرانه از طبيعت، کمبود منابع اوليه و فرسايش تدريجي زمين در بيشتر ابعاد آن؛
- ترويج فساد، بي بند و باري، فحشا و فرهنگ منحط غربي و از بين رفتن آموزه‏هاي اخلاقي و معنوي در پرتو اين فرايند؛
- به وجود آمدن نابرابري‏هاي اقتصادي در برخي از کشورها و به وجود آمدن شکاف بين کشورهاي شمال و جنوب و گسترش و تعميق فقر و نابرابري و بهره کشي از مستضعفان؛
- دوري الزامي کشورهاي جنوب از تأمين نيازهاي اساسي مردم خود (توزيع عادلانه غذا، آب لوله کشي، برق براي مناطق محروم، بهداشت مناسب و...)؛
- افزوده شدن بر معضل بيکاري به جهت رشد سريع فن آوري و مکانيکي شدن بسياري از امور زندگي؛
- رواج فرهنگ تجمّل پرستي و مصرف‏گراي در تمامي گوشه و کنارهاي زمين؛
- شکل دهي ذائقه مصرف کنندگان (از غذا گرفته تا لباس) از سوي شرکت‏هاي فراملّي و وسايل ارتباط جمعي بين‏المللي؛
- زوال تنوع و گوناگوني فرهنگي و اشاعه يک فرهنگ سطحي و مبتذل در جهان؛
- فزوني معضلات حقوق بشر و سوء استفاده از آن به منظور تشر زدن و حتي باتوم‏کاري کشورهاي غير غربي و مجبور کردن آنها به تسليم در برابر خواسته‏هاي کشورهاي پيشرفته؛
- جهاني شدن جرايم و خلاف‏ها (قاچاق مواد مخدر، قاچاق زنان و کودکان و...) و بيماري‏هاي (مثل ايدز و...)؛ [1] .
- به اعتقاد افرادي نظير چامسکي و بارنت، جهاني شدن اقتصاد، سبب فقر گستري، بيکاري و به تعبيري جهاني شدن بعضي از مردمان دارا و محلي شدن برخي نادارها شده است. [2] روزه‏نا نيز از برخي ناظران جهاني نقل مي‏کند: مجموعه پيامدهاي ناگوار در نتيجه برتري نهايي جهاني شدن به اين ترتيب است: «گرايش اقتصادي آن، به سوي انحصارگرايي است؛ بر حاکميت جبري فن‏آوري، شکاکيّت سياسي، مقهور ساختن و از تحرّک انداختن [حريف‏] استوار است؛ مضمون منطق غايي و جهاني آن انعطاف‏ناپذير است و تنها به انباشت سرمايه و بازار مصرف اصالت مي‏دهد و مرام آن به گونه‏اي است که عوامل، علّت‏ها و هدف‏هاي بيرون از حيطه انباشت سرمايه و بازار مصرف را از ارزش‏هاي داراي اولويت اجتماعي کنار مي‏گذارد. [3] .
مسائلي مانند آزادي، حقوق بشر و... نيز بازيچه دست صاحبان قدرت قرار گرفته است. جهاني سازي، فقط به آزادي تظاهر مي‏کند؛ اما در حقيقت در صدد خارج کردن آن از نظم جهاني است. منحصر کردن تمام اصول با قانون بازار، با اصل آزادي مغاير است و تنها توهم آن را موجب مي‏شود. از طرفي آنچه اکنون به عنوان حقوق بشر مطرح مي‏شود، تنها پوششي براي پوشاندن حقيقت است. در روند جهاني‏شدن حقوق بشر، تنها به يک بهانه تبديل شده است.
با توجّه به اين مشکلات، نارسايي‏ها و کاستي‏ها و نيز با دقّت و تأمل در نيازها و خواسته‏هاي بشر در حرکت به سوي يکپارچگي و اتحاد جهاني - که متناسب با فطرت آنان است - به اين نتيجه روشن و بديهي دست مي‏يازيم که: «اينک بهترين فرصت و موقعيت براي ترسيم چهره‏اي روشن و گويا از نظام جهاني مهدوي(عج) فرا رسيده است و بايسته است که اين نظريه پيشينه دار شيعه را با تبيين مباني، اهداف، پيامدها و ويژگي‏هاي آن، در اختيار بشر قرار دهيم».
حکومت جهاني مهدي موعود
قال رسول اللَّه (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم): «لا تقوم السّاعة حتّي يَمْلِکَ رَجُلٌ مِنْ أهل بَيتي يواطي‏ء اِسمُهُ اِسمي يَملَأُ اْلأَرْضَ عدلاً وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلماً وَ جَوراً». [1] .
نظام، دين و حکومتي که داعيه دار «جهاني بودن» و «رهبري» جهانيان است، بايد ويژگي‏ها و برنامه هايي داشته باشد که با اين ادعا هماهنگ بوده و امکان تحقق و وقوع داشته باشد. با چالش‏ها و گسست‏هايي که فرا روي ليبراليسم، سرمايه‏داري، سوسياليسم و... قرار دارد، مي‏توان گفت که اسلام، آيين تمام مردم جهان و دين جامعه بشري است و مي‏تواند جوابگوي خواست‏هاي اساسي جهانيان باشد. اما در حال حاضر تحقّق چنين چيزي، فقط با ظهور منجي موعود و مصلح جهاني امکان دارد؛ يعني، به علت سستي و رخوت حاکم بر جوامع مسلمين، بي کفايتي دولتمردان کشورهاي اسلامي، اختلاف و عقب ماندگي اين جوامع و دوري آنان از تعاليم ناب اسلامي؛ امکان تشکيل حکومت جهاني اسلام، ضعيف به نظر مي‏رسد. در عين حال بايد در اين راه کوشيد و حداقل زمينه‏هاي تشکيل دولت فراگير اسلامي را فراهم نمود. بر اين اساس، يکي از برنامه‏هاي مهم پيامبر (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم) و امامان (عليهم‏السّلام)، تأسيس حکومت اسلامي و تشکيل امت واحد جهاني اسلام بوده است. اين برنامه، در رأس دعوت اسلام قرار گرفته است و به يقين با انقلاب جهاني حضرت ولي عصر(عج) جامه عمل خواهد پوشيد.
با وجود اين همه مشکل، کمبود، نارسايي، ظلم و ستم، فساد و تباهي، خود کامگي و استبداد؛ دولت‏ها، سازمان‏ها و نهادهاي فرا ملي و بين‏المللي، نتوانسته‏اند پاسخ گوي نيازها و احتياجات بشر باشند و با وجود خطر جنگ‏هاي هسته‏اي، نابودي زيست - محيط، تباهي فرهنگ‏ها و هنجارها، ستيزه جويي و پرخاش‏گري ميان سياستمداران، گسست‏هاي فکري و انديشه‏اي بشر، رشد ناهمگون و غول آساي شرکت‏هاي چند مليتي و بازارهاي بورس و... تنها مي‏توان به يک حاکميت فرا گير و بدون نقص و حکومت خوب، چشم داشت. اين حاکميت بايد فرا ملي، جهاني و عدالت گستر باشد و بتواند پاسخ گوي نيازها و احتياجات مادي، معنوي، اقتصادي، علمي و... جهان باشد. اين حاکميت تنها در سايه وجود امامي معصوم، آگاه و شجاع (مهدي موعود) امکان دارد و چندين قرن زندگي بشري نشان داده است که امکان تشکيل يک «مدينه فاضله» به دست بشر وجود ندارد و بايد منتظر موعود آسماني باشند. بر اين اساس مي‏توان چندين رويکرد و ديدگاه اساسي، درباره «حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)» ارائه داد:

>درآمدي بر حکومت جهاني مهدي
>مباني و اهداف حکومت جهاني حضرت مهدي
>اهداف حکومت جهاني مهدي
>ويژگي‏ها و برنامه‏هاي حکومت جهاني قائم
درآمدي بر حکومت جهاني مهدي

>درخشان‏ترين فرصت ارائه نظريه حکومت جهاني مهدوي
>حتمي بودن انقلاب جهاني مهدي
>اثبات نظريه حکومت جهاني مهدي موعود
>حکمت و فلسفه اصلي ظهور منجي بشريت‏
>تحقق واقعي جامعه واحد جهاني‏
>دين راه حل مشکلات و کاستي‏ها
>عصر ظهور
>جهاني شدن انديشه مهدويت
>ساختار نظام سياسي مهدوي
درخشان‏ترين فرصت ارائه نظريه حکومت جهاني مهدوي
الآن، وضعيت جهان به گونه‏اي است که به روشني و با جرأت، مي‏توان تصويري جامع و شفاف از حکومت جهاني مهدي(عج) ارائه داد و ساختار و ساز و کارهاي اجرايي و عملي «دولت کريمه» را بيان نمود. پيش‏تر از اين، زمينه و موقعيت اندکي براي تبيين چگونگي و نحوه حکومت مهدوي وجود داشت و سطح آگاهي و فهم مردم جهان به حدّي نبود که بتوان به طور علمي و قاطع، درباره حکومت فراگير آن حضرت صحبت نمود. اما با تحقّق انقلاب صنعتي، فزوني اختراعات و اکتشافات، پيشرفت علم و دانش، بالا رفتن سطح آگاهي و انديشه، رشد فنّ آوري و توليدات صنعتي، گسترش ارتباطات رسانه‏اي و تصويري، فزوني اطلاعات و اخبار، نزديکي جوامع و مردم به يکديگر، نفوذ فرهنگ‏ها و ايستارها و بالاخره پديده رو به رشد «جهاني‏شدن»، نه تنها زمينه براي ارائه نظريه «حکومت جهاني مهدي(عج)» فراهم آمده است؛ بلکه زمينه و آمادگي براي «ظهور» آن حضرت نيز فراهم شده است.
حتمي بودن انقلاب جهاني مهدي
يکي ديگر از بايسته‏هاي «مهدويت»، بيان حتمي بودن انقلاب جهاني مهدي و ظهور منجي بشريت و مصلح کل است. اين وعده قطعي خداوند، به مردم جهان است که حکومت را در برهه حساسي از زمان به دست بندگان صالح و برگزيده خواهد داد و به وسيله او عدالت، رفاه، علم، بهداشت، آسايش، قسط و داد، آباداني، يکتاپرستي و نيکي را در پهنه گسترده «زمين»، ارزاني خواهد بخشيد. در اين نوشتار قصد به تصوير کشيدن آن «جامعه جهاني موعود» را نداريم؛ بلکه تنها با استناد به روايات در صدد اثبات اين مدعا هستيم که «حکومت مهدي(عج)»، به يقين جهاني خواهد بود و تمام ساز و کارهاي اداره حکومت جهاني، در آن وجود دارد. اين بشارتي است که مي‏تواند باعث تسکين خاطر بشر و زنده شدن اميد به آينده پرافتخار شود.
اثبات نظريه حکومت جهاني مهدي موعود
چالش‏ها، ستيزه‏جويي‏ها و کاستي‏هاي موجود در دنيا و نيازها و احتياجات فراروي بشر، روز به روز بر ابطال نظريات و فرضيات «جهاني شدن» - به شکل کنوني - و ساير نظريات و انديشه‏هاي دنيوي گرايانه «سياست» صحّه مي‏گذارد. با ابطال اين آرا و نظريات و يا اصلاح و بازسازي آنها، زمينه براي اثبات نظريه جامع و کامل «حکومت جهاني قائم آل محمد (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم)» فراهم مي‏شود و قابل پذيرش بودن اين نظريه، در اذهان و افکار بشر و محافل علمي و دانشگاهي، آسان مي‏گردد. پس تنها نظريه قابل قبول در عرصه جهاني، نظريه «حکومت جهاني مهدي(عج)» است که اشکالات و ابهامات ساير نظريات را ندارد و خود کامل‏ترين، دقيق‏ترين و جامع‏ترين نظريه براي اداره جهان به شمار مي‏آيد.
حکمت و فلسفه اصلي ظهور منجي بشريت‏
روشن و بديهي است که علت و فلسفه اصلي قيام مصلح کل و جنگ و ستيز با ستمگران و مفسدان؛ تشکيل «حکومت جهاني» و دست يافتن به حاکميتي مقتدر و الهي است. برنامه‏ها و راه کارهاي اجرايي و بنيادين اين دولت، تماماً در راستاي «جهان‏شمولي» و «جهان گستري» است و شامل تمام نقاط روي زمين مي‏شود؛ به طوري که هيچ نقطه‏اي از جهان، از فيض وجود اين حکومت، بي بهره نخواهد بود و مردم با آغوش باز پذيراي آن خواهند بود و مقاومت و ايستادگي قدرت‏هاي ستمگر و استعماري در هم خواهد شکست. اين حکومت تحت عناوين، دولت عدل و داد، دولت کريمه، حکومت جهاني، حکومت مصلح جهاني و... معرفي شده و ويژگي‏ها و خصايص آن به روشني در روايات بيان گشته است.
تحقق واقعي جامعه واحد جهاني‏
آرمان‏ها و آرزوهاي بشر درطول تاريخ - به خصوص در عصر جهاني‏شدن - تنها و تنها در حکومت جهاني «مصلح‏کل» تحقق خواهد يافت. هيچ يک از نهادها و سازمان‏هاي بين‏المللي و قدرت‏هاي بزرگ جهاني، توان و شايستگي اداره مطلوب جهان را ندارند. صلح، رفاه، آرامش، امنيت، گسترش علم، خردورزي و عقل گرايي، ريشه کني ظلم و ستم، رفع فساد و تباهي از جهان، گسترش مکارم و فضايل اخلاقي، قبول آيين واحد جهاني، فرهنگ سالم، برابري و مساوات، بي نيازي و غنا، اوج تکنولوژي و فنّ‏آوري، ارتباطات سريع و گسترده جهاني و... تنها در يک «حکومت» امکان وقوع و تحقق دارد و آن حکومت جهاني مهدي(عج) است. حکومتي که براي هدايت و نجات مردمان قيام کرده و با آگاهي بخشيدن به آنان، زمينه‏هاي دين داري، رضايت و قناعت را در آنان ايجاد خواهد کرد و «مدينه فاضله موعود» را براي آنها به ارمغان خواهد آورد. همچنين بشارت‏هاي تمامي اديان الهي و مذاهب بزرگ، تنها با ظهور آن حضرت، تحقّق خواهد يافت.
دين راه حل مشکلات و کاستي‏ها
همان طور که پيش‏تر گفته شد، راه حل اصلي مشکلات و نارسايي‏هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي «جهاني شدن»، حضور فعّال و گسترده «مذهب» در عرصه بين‏الملل است. حکومت جهاني حضرت مهدي، بهترين گزينه براي رشد، بالندگي و شکوفايي «مذهب» است و مکارم اخلاقي، فضايل انساني، مساوات و برابري، احترام و حفظ حقوق بشر و... درسايه اين حکومت، ترويج و گسترش خواهد يافت.
نويسنده مقاله «جهاني شدن از منظر مذهب» مي‏گويد: «ما بايد به دين، به عنوان يک روش تام و تمام زندگي - که ريشه در ايمان به خدا دارد و خود را به صورت يک نظام عملي اخلاقي هم در سطح فرد و هم در سطح جامعه نشان مي‏دهد - نگاه کنيم. عدالت، محبت، شفقت، ارزش هايي که در همه اديان بسيار مورد احترام‏اند، بايد اين روش زندگي‏را هدايت‏کنند. از آن جايي‏که اين ارزش‏ها جهاني هستند، دين بايد به عنوان يک کانال انتقالي براي اين ارزش‏ها حمل کند وآنهارا به سبکي حقيقتاً جهاني وهمه شمول تبليغ‏کند و درعرصه اجتماعي نيزبه همان گونه به اجراگذارد. اين کاري است که ما انتظار داريم و اهل تدين در قرن بيست و يکم، بايد آن را هم انجام دهند و بدين وسيله با تهديد جهاني شدن به مقابله برخيزند...». [1] .
عصر ظهور
قيام و ظهور امام زمان(عج)، بايد در عصر و دوراني باشد که امکان عملي شدن يک حکومت فراگير جهاني فراهم و يا حداقل زمينه‏هاي آن - از لحاظ ارتباطات، اطلاعات، اقتصاد جهاني، فرهنگ گسترش يابنده و... - به وجود آمده باشد. به نظر مي‏رسد در موقعيت فعلي جهان، اين زمينه‏ها و موقعيت تا حدودي فراهم آمده و بستري مناسب براي تحقق آرمان‏هاي جهاني، ايجاد شده است. روشن است که «عصر ظهور»، دوران علم و انديشه، پيشرفت و رشد، ارتباطات سريع و همگاني و اطلاعات دقيق و روزآمد است و «عصر حاضر» مي‏تواند پيش زمينه و نمايي از آن «زمان موعود» باشد.
امام راحل فرموده است: «من اميدوارم که ان شاء اللّه برسد آن روزي که وعده مسلم خدا تحقّق پيدا کند و مستضعفان مالک ارض بشوند. اين مطلب وعده خدا است و تخلّف ندارد؛ منتها آيا ما درک کنيم يا نکنيم، آن به دست خدا است. ممکن است در يک برهه‏اي کمي وسايل فراهم شود و چشم ما روشن بشود به جمال ايشان. اين چيزي که ما در اين وقت، در اين عصر وظيفه داريم، اين مهم است...». [1] .
جهاني شدن انديشه مهدويت
در عصر اخير، نه تنها، ايده «نجات بخشي» و «انتظار منجي مصلح»، جهاني شده و بيشتر اديان بزرگ، توجّه وافري به آن داشته‏اند؛ بلکه انديشه «مهدويت» نيز در حال «جهاني شدن» است و مسلمانان جهان، توجّه و علاقه زيادي به آن نشان داده و آن را وارد «گفتمان‏هاي ديني و عقيدتي» خود کرده‏اند. برخي از انديشمندان و متفکّران غير مسلمان نيز، بحث‏ها و نگارش‏هاي مختلفي درباره «مهدويت» و آثار و پيامدهاي جهاني آن داشته‏اند. به هر حال «انديشه اصلاح طلبانه مهدويت» در حال حاضر، جهاني شده و اگر تا چند دهه پيش مورد غفلت مسلمانان و انديشمندان قرار گرفته بود، اينک رويکرد استقبال‏آميزي به آن شده است. آمار و بررسي‏هاي انجام شده - به خصوص در موسم حج و يا در انتفاضه فلسطين - نشانگر تغيير و تحوّلي عميق در انديشه‏هاي مسلمانان درباره «حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)» است و پرسش‏ها و جست و جوهاي علمي برخي از مسلمانان نيز حاکي از اين تحرّک و تحوّل عظيم است.
ساختار نظام سياسي مهدوي
مهم‏ترين بحث در مورد حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)، مربوط به ساختار کارآمد و منحصر به فرد نظام سياسي مهدوي است؛ يعني، بر خلاف «جهاني شدن» - که امري کاملاً غير منسجم، مبهم، پراکنده و ناکارآمد است - حکومت فاضله حضرت مهدي(عج)، داراي ويژگي‏ها و ساختاري واحد، منسجم، کار آمد، مقتدرانه و تحت مديريت کامل و با کفايت ايشان است. در اين ساختار به همه ابعاد زندگي بشري، توجّه شده و در تمامي زمينه‏هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي، برنامه و راه کار ارائه گشته است. هيچ بعدي از زندگي بشري، مورد غفلت واقع نشده و ريزترين و جزئي‏ترين مسائل حيات اجتماعي و فردي روي زمين، در اين حکومت داراي اهميت و ارزش است. پس ساختار نظام سياسي مهدوي، کاملاً جهاني، فراگير و عام شمول است و ساز و کارهاي اجرايي و اداري آن، بر اساس مديريت «همه عرصه‏هاي جهاني» تنظيم شده است.
مباني و اهداف حکومت جهاني حضرت مهدي
«اعتقاد به مهدويت»، اعتقاد به فراگيري نيکي‏ها و مکارم انساني، عدل و قسط گستري، پايان خوب تاريخ، استقرار حکومت و دين واحد جهاني و... است. «انديشه مهدويت»، همان خواسته اصيل مسلمانان و اميد و آرزوي يکتاپرستان، در دستيابي به «حکومت جهاني عدل» و از بين رفتن «ظلم، ستم، بي ديني و فساد» است. «انديشه مهدويت»، انديشه شورآفرين و تعالي بخش انسان‏هاي آزاده‏اي است که منتظر «پايان خوش تاريخ» با پيروزي صالحان و نيکان هستند و به «کرامت و عزّت انسان‏ها» اعتقاد دارند. نقطه اوج و حسّاس اين انديشه، پايان يافتن حکومت‏هاي زر و زور دنيايي و تأسيس «حکومت واحد جهاني مهدوي» است. حکومتي که با امدادهاي معنوي، ياريِ صالحان و خواست قلبي مردم، تأسيس خواهد شد و با ظهور منجي بشريت، قيامي فراگير عليه ظالمان و ستمگران روي خواهد داد.
اين حکومت جهاني، ريشه‏ها و مباني خاص خود را دارد که تمايز و ويژگي خاصي به آن بخشيده است. در رابطه با مباني اين «حکومت صالحان»، مي‏توان به موارد زير اشاره کرد:

>امامت و بايستگي حکومت امام معصوم
>غايت و پايان تاريخ (فلسفه تاريخ)
>ضرورت تشکيل حکومت جهاني
>سرشت و گوهر واحد انسان‏ها
>رشد و تعالي انسان‏ها
>ضرورت عدالت و قسط فراگير
>دين محوري يا انسان محوري
امامت و بايستگي حکومت امام معصوم
مبناي اصلي انديشه «مهدويت» و «تشکيل حکومت جهاني عدل»، ضرورت وجود امام در جامعه و لزوم تشکيل حکومت از سوي او براي هدايت، راهنمايي، برنامه‏ريزي و نظام دهي جامعه ديني است. لذا امام شؤوني دارد که از جمله آنها، پيشوايي و رهبري جامعه است. امامت - که همان پيشوايي و جلوداري است - طرح سياسي شيعه براي اداره جامعه است. در نگاه شيعه، آدمي همان گونه که مضطرّ به «وحي» است، مضطرّ به «امام معصوم» نيز هست.... اگر اهداف حکومت را هدايت انسان در تمامي ابعاد وهم، حس، فکر، عقل، قلب و روح او بدانيم؛ آن وقت بايد به کسي روي بياوريم که به همه اينها آگاه است و از تمامي کشش‏ها و جاذبه‏ها آزاد است و ترکيب آگاهي و آزادي، همان عصمتي است که در فرهنگ سياسي شيعه (امامت معصوم) مطرح است.... [1] .
غايت و پايان تاريخ (فلسفه تاريخ)
حاکميت صالحان است؛ اين وعده حتمي خداوند به انسان‏ها - به خصوص مستضعفان، ستمديدگان و نيک کرداران - است. اين حاکميت به دست پر توان حضرت ولي عصر(عج) تحقّق خواهد يافت. گفتني است که تشکيل حکومت عدل جهاني، از ويژگي‏هاي امام زمان است و چنين کاري را هيچ پيامبر و يا امام ديگري انجام نداده است. از برخي آيات قرآن و روايات استفاده مي‏شود که بالاخره زماني خواهد رسيد که يک حکومت عدل الهي، بر جهان گسترده مي‏شود. در روايات صاحب اين حکومت، مهدي موعود(عج) معرفي شده است؛ چنان که قرآن مي‏فرمايد: «اِنَّ الارض يرثها عبادي الصالحون» [1] و «نريد ان نمن علي الّذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثين». [2] .
ضرورت تشکيل حکومت جهاني
وضعيت و نماي کلي جهان، نشانگر اين است که خطر جنگ، فقر، نابرابري، پرخاشگري، سود جويي، ظلم و فساد و انحراف فراگير، به شدّت آن را تهديد مي‏کند و واحدهاي مستقل سياسي و بازيگران اصلي عرصه بين الملل، هر يک اقدامات خطر آفرين و بحران زا از خود بروز مي‏دهند. اين اضطراب و التهاب و نياز انسان‏ها به صلح و امنيت - به خصوص در جوامع اسلامي - زيربناي تشکيل حکومت جهاني اسلام، به رهبري مهدي موعود(عج) است. «حالت کنوني جامعه اسلامي - که با ترس و التهاب به سر مي‏برد - کانون اساسي فکري است براي تشکيل حکومت واحد جهاني و مايه از بين رفتن هر نوع اختلاف و... و زايل شدن اسباب جنگ‏هاي خانمان سوز و در سايه چنين حکومتي است که جهان بشريت، به سعادت و عزّت مي‏رسد و مردم جهان از نعمت‏هاي الهي و موهبت‏هاي طبيعي، به طور مساوي استفاده مي‏کنند». [1] .
سرشت و گوهر واحد انسان‏ها
از آن جايي که انسان‏ها همه، داراي فطرت و سرشت واحد بوده و داراي يک مبدأ و منشأ يگانه هستند؛ بنابراين نمي‏توانند همواره جدا از هم و دشمن يکديگر باشند و به جنگ و ستيزه جويي عليه هم بپردازند. اين سرشت واحد، خود مي‏تواند مبنا و ريشه اساسي براي تشکيل يک حکومت واحد جهاني باشد. صاحب اصلي اين حکومت نيز بايد کسي باشد که به درستي و بدون سودجويي شخصي، بتواند انسان‏ها را به هم نزديک سازد و از اختلاف، تفرقه، تشتّت و جدال نجات‏شان دهد. پس جهاني شدن حکومت حضرت مهدي، با سرشت و فطرت مردم متناسب و منطبق است و چيزي بر خلاف خواسته و علاقه آنان نمي‏باشد.
رشد و تعالي انسان‏ها
انسان‏ها، همواره در جهت رشد و تعالي خويش تلاش مي‏کنند و در صدد کمال يافتن و بالندگي افکار و انديشه‏هاي خويش هستند؛ منتها کمال و رشد واقعي تحقّق نخواهد يافت؛ جز با تشکيل يک حکومت آسماني و ظهور «انسان کامل» و «هادي بشر» که بتواند با مدد جستن از غيب و قدرت ملکوتي، به حرکت و تلاش انسان‏ها جهت دهد و زمينه‏هاي رشد، بالندگي، تکامل و تعالي آنان را فراهم سازد. اين مبنا و عامل، مي‏تواند يکي از پايه‏هاي اساسي تشکيل حکومت جهاني مهدي موعود(عج) تلقي گردد.
ضرورت عدالت و قسط فراگير
در آرا و افکار همه انسان‏ها - به خصوص دانشمندان و متفکّران - عدالت و قسط، جايگاه مهم و اساسي دارد و آنان همواره درصدد يافتن راه کارهايي براي دست يافتن به اين نياز و آرزوي اصيل آدمي بوده‏اند؛ اما تا کنون اين امر، به وقوع نپيوسته و انسان‏ها همواره از بي عدالتي و ظلم و ستم در رنج و سختي بوده‏اند و 80% امکانات مادي و دنيايي در اختيار 20% افراد غني و ثروتمند بوده است. اين مبنا، بايستگي حکومت عدل جهاني را به خوبي اثبات و روشن مي‏کند و بر درستي و صحّت مدعاي شيعيان، صحّه مي‏گذارد. پس بر اين مبنا با تشکيل دولت کريمه مهدوي، تمامي چيزها، براي همه انسان‏ها خواهد بود.
دين محوري يا انسان محوري
بر اساس اين مبنا، اگر ما دين و آيين درست الهي را اساس و ريشه اعمال و افکار خود بدانيم؛ به اين نتيجه خواهيم رسيد که تنها راه برتري يکتا پرستي و دين داري در جهان، تشکيل يک حکومت واحد جهاني ديني است که عمده‏ترين برنامه و راهبرد آن، فراگير ساختن آيين الهي بر روي زمين و از بين بردن اديان و مکاتب ساختگي و منحرف شده بشر است. در اين صورت انسان، فعاليت‏ها و استراتژي‏هاي خود را بر اساس دين محوري تنظيم خواهد کرد.
با توجّه به اين مباني و ريشه‏ها، به خوبي مي‏توان اهداف و آرمان‏هاي «حکومت جهاني مهدي(عج)» را ترسيم نمود و با استفاده از آيات و روايات، به خواسته‏ها و ايده‏هاي مصلح آسماني پي برد.
اهداف حکومت جهاني مهدي
مهم‏ترين و اصلي‏ترين اهداف و خواسته‏هاي حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) - که عمدتاً با اهداف جهاني شدن و جهاني سازي فرق دارد - عبارت است از:
1. رساندن جامعه بشري به کمال مطلوب و رشد و بالندگي؛
2. برقراري عدالت اجتماعي و گسترش قسط و عدل در سراسر گيتي؛
3. اداره و ساماندهي نظام جهان بر اساس ايمان به خدا و احکام دين اسلام؛
4. تثبيت و گسترش صلح و امنيت جهاني و از بين بردن جنگ‏ها، ستيزه جويي‏ها، کينه‏ها، زياده خواهي‏ها و خود پرستي‏ها؛
5. نجات دنيا و مردم، از چنگال ستمکاران، جبّاران و مفسدان و اهتزاز پرچم يکتاپرستي و دين خواهي در پهنه زمين خاکي؛
6. زنده و احيا کردن آيين توحيدي و تعميق برابري و مساوات اسلامي؛
7. تأسيس حکومت جهاني اسلام و تشکيل دولت کريمه؛
8. بسط و گسترش دين اسلام و غلبه آن بر کليه اديان باطل و منحرف (ليظهره علي الدين کلّه)؛
9. به کمال نهايي رساندن علم و دانش بشري و رشد و شکوفايي انديشه‏ها و افکار انسان‏ها؛
10. تصحيح امور و کارهاي زندگي بشري و استفاده صحيح از امکانات و منابع مادي و معنوي جهان؛
11. از بين بردن امتيازات و تبعيضات نژادي و طبقه‏اي (جهان براي همه جهانيان).
ويژگي‏ها و برنامه‏هاي حکومت جهاني قائم
هر حکومتي که داعيه دار هدايت و رهبري جهان است، بايد برنامه‏ها و راه کارهاي متناسب با اين ادعا را ارائه و ميزان پايبندي و التزام خود را به آنها نشان دهد. يکي از مشکلات اساسي «جهاني‏شدن» اين است که هيچ اعتماد و اطميناني به برنامه‏ها و راه کارهاي ارائه شده در آن وجود ندارد و سازمان ملل و کارگزاران نظام جهاني و ساير نهادهاي بين‏المللي نيز، نشان داده‏اند که لياقت و توان اجراي اين برنامه‏ها را ندارند و دولت‏ها و شرکت‏هاي چند مليتي نيز تنها درصدد بهره‏برداري و کسب سود و منفعت بيشتر از اين پديده هستند. اما برنامه‏ها و راه کارهاي ارائه شده در «حکومت عدل اسلامي» ضمانت اجرايي قوي دارد و رهبر آن، «مديري صالح، عادل، آگاه، شجاع و دانشمند» است. تمامي برنامه‏هاي او در جهت تأمين سعادت و بهروزي مردم و جلب رضايت و خشنودي آنان مي‏باشد. پاره‏اي از ويژگي‏هاي اين حکومت جهاني، عبارت است از:

>تشکيل حکومت فراگير جهاني‏
>دين و آيين واحد جهاني‏
>عدالت فرا گير جهاني‏
>امنيت و صلح جهاني‏
>ملت واحد جهاني‏
>پيشرفت و رفاه جهاني‏
>کمال علم و عقل‏
>نوسازي و احياگري‏
>رضايت و خشنودي جهاني‏
تشکيل حکومت فراگير جهاني‏
حکومت و دولت حضرت مهدي(عج)، فراگير و جهاني خواهد بود و قدرت و سلطه او از شرق تا غرب دنيا را فرا خواهد گرفت؛ چنان که محدث نوري مي‏نويسد: «از صفات و ويژگي‏هاي مهدي(عج)، فرا گرفتن سلطنت آن حضرت تمام روي زمين را از شرق تا غرب، برّ و بحر، معموره و خراب و کوه و دشت است. نماند جايي که حکمش جاري و امرش نافذ شود و اخبار در اين معنا متواتر است». آري مهم‏ترين ويژگي حکومت جهاني حضرت مهدي، قرار گرفتن جهان تحت يک مديريت واحد و کارآمد است؛ به طوري که خود رأيي‏ها، مقام پرستي‏ها و خود محوري‏ها از بين خواهد رفت و همه بر اطاعت از يک حاکم مقتدر جهاني، اتفاق خواهند داشت. با توجه به بعضي از روايات، به دست مي‏آيد که جهان در آن زمان به 313 بخش تقسيم شده و آن حضرت، 313 تن از ياران نزديک خود را بر آنها حاکم خواهد ساخت.
1. رسول اکرم (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم) فرمود: «و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب [1] ؛ دولت و سلطنت مهدي(عج) همه شرق و غرب جهان را در بر مي‏گيرد».
2. «ولايکون ملک‏الاّللاسلام؛ [2] در آن روز حکومتي جز حکومت اسلامي نخواهد بود.»
3. امير مؤمنان (عليه‏السّلام) فرمود: «حضرت مهدي(عج) شرق و غرب جهان را تحت سيطره خود درآورد... شرّ از جهان رخت بر بندد و تنها خير باقي بماند». [3] .
4. امام باقر (عليه‏السّلام): «حضرت قائم (عليه‏السّلام) 309 سال حکومت مي‏کند؛ چنان که اصحاب کهف مدت 309 سال در غار ماندند؛ زمين را پر از عدالت مي‏کند، آن چنان که پر از جور و ستم شده باشد. خداوند شرق و غرب جهان را براي او فتح مي‏کند.» [4] .
5. «هنگامي که قائم(عج) قيام کند، براي هر کشوري از کشورهاي جهان فرمان‏روايي بر مي‏گزيند...». [5] .
6. امام سجاد (عليه‏السّلام): «وقتي که قائم قيام مي‏کند، خداوند آفت را از شيعيان دور مي‏کند وقلب آنان را همچون قطعات آهن، محکم و نيروي هر مرد به اندازه چهل مرد مي‏سازد. آنان حکومت و رياست تمامي مردم جهان را به دست خواهند گرفت». [6] .
7. «حضرت مهدي (عليه‏السّلام) يارانش را در همه سرزمين‏ها پراکنده مي‏کند و به آنها دستور مي‏دهد که عدل و احسان را شيوه خود سازند و آنان را فرمانروايان کشورهاي جهان مي‏گرداند و به ايشان فرمان مي‏دهد که شهرها را آباد سازند». [7] .
دين و آيين واحد جهاني‏
در حکومت جهاني واحد، دين برتر و آيين پذيرفته شده مردم، اسلام خواهد بود و اين نشان مي‏دهد که برنامه حضرت مهدي(عج) جهان شمول و فراگير بوده و مردم با رغبت و علاقه دين اسلام را اختيار خواهند کرد و نجات و سعادت خود را در پيروي از آن خواهند دانست. در نتيجه فضايل اخلاقي و مکارم انساني، در جوامع حاکم شده و فساد، الحاد و بي‏ديني از بين خواهد رفت.
1. رسول‏اکرم (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم) مي‏فرمايد: «تاهرکجاکه تاريکي شب وارد شود، اين‏آيين مقدّس نفوذ خواهد کرد». [1] .
2. امام حسن مجتبي (عليه‏السّلام)، درباره از بين رفتن کفر و بي ديني از جهان و پذيرش آيين واحد از سوي مردمان مي‏فرمايد: «خداوند در آخر الزمان و دوران شدت روزگار و عصر جهل مردم، مردي را برانگيزد و او را با فرشتگان خود، ياري دهد... و او را بر تمام زمين چيره فرمايد تا اين که [مردم‏] از روي ميل و يا از روي اکراه، دين را بپذيرند. او زمين را از عدل و داد و نور و برهان پر کند. شرق و غرب زمين از آيين او پيروي کنند. تا آن که کافري نماند، مگر اين که ايمان آورد و گناه کار و فاسدي نماند، مگر اين که نيکو کار شود. در حکومت او، درندگان با هم صلح مي‏کنند...». [2] پس از ويژگي‏هاي برجسته اين جامعه جهاني، اين است که همگان در آن يکتاپرست اند و خدا را به يگانگي مي‏پرستند و شريکي براي او قرار نمي‏دهند و از گناهان و مفاسد دوري مي‏جويند.
3. امير مؤمنان (عليه‏السّلام): «هيچ آبادي اي نخواهد ماند، مگر آن که در آن جا هر صبح و شام، به يکتايي خدا، شهادت داده خواهد شد». [3] .
4. امام باقر (عليه‏السّلام): «هيچ يهودي و مسيحي و هيچ پرستش کننده غير خدايي باقي نمي‏ماند، مگر اين که به او ايمان مي‏آورد و او را تصديق مي‏کند». [4] اين روايات، به خوبي نشان مي‏دهد که ايده مذهب واحد جهاني، در زمان ظهور، به واقعيت خواهد پيوست و اين بشارت و مژدّه الهي محقّق خواهد شد.
عدالت فرا گير جهاني‏
«عدالت» - عدالت اقتصادي، قضايي، اخلاقي و سياسي - يکي از آرمان‏ها، خواست‏ها و آرزوهايي است که بني آدم در طول تاريخ، به‏آن توجه داشته ودرتمامي عرصه‏هاي زندگي اجتماعي خود، به‏آن نيازمند بوده است. اين نياز دائمي انسان تنها در «حکومت جهاني مهدوي(عج)» برآورده خواهد شد و «عدالت» تنها با آمدن «منجي موعود»، تحقّق خواهد يافت و عدل و قسط و مساوات، نماد اصلي حکومت او خواهد بود.
1. پيامبر (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم) در باره اوضاع زمين پس از ظهور حضرت ولي عصر(عج) در روايت مشهوري مي‏فرمايد: «فَيَمْلَأُ اْلأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ «پس زمين را از عدل و داد لبريز مي‏کند، پس از آن که از ستم و بيداد لبريز شده است». [1] .
2. پيامبر (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم): «يَسَعُهُمْ عَدْلُهُ»؛ «عدالتش فراگير شود». [2] .
3. امام صادق (عليه‏السّلام): «به خدا سوگند! عدالت او (مهدي (عليه‏السّلام))، در خانه هايشان وارد مي‏شود؛ همچنان که گرما و سرما وارد مي‏گردد». [3] .
4. «چون مهدي(عج) قيام کند، مال را به طور مساوي تقسيم مي‏کند و عدالت را در ميان رعيت اجرا مي‏کند. هرکس از او اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است». [4] .
5. امام رضا (عليه‏السّلام): «هرگاه [قائم اهل بيت‏] خروج کند، زمين به نور پروردگارش روشن مي‏شود و ترازوي عدالت ميان مردم برقرار مي‏گردد. پس کسي به کسي ستم نخواهد کرد». [5] .
امنيت و صلح جهاني‏
امنيت و صلح واقعي و آرامش - که گوهر ناياب زندگي انسان‏ها است - از ويژگي‏هاي جهاني و فراگير امام زمان(عج) است. در آن عصر، خوف‏ها زايل مي‏شود و جان و مال و آبروي اشخاص در امان قرار مي‏گيرد و در سراسر جهان امنيت عمومي حاکم مي‏شود و اختناق، استبداد، استکبار و استضعاف - که همه از آثار حکومت‏هاي غير الهي است - از جهان ريشه کن مي‏گردد و حکومت‏هاي طاغوتيان - به هر شکل و هر عنوان - برچيده مي‏شود. از اخبار روايات استفاده مي‏شود که:
1. «به واسطه حضرت ولي عصر(عج) راه‏ها آن قدر امن مي‏شود که شخصي - حتي ضعيف‏ترين مردم - از مشرق به مغرب سفر مي‏کند، از احدي به او آزار و اذيت نمي‏رسد». [1] .
2. امير مؤمنان درباره رفع کينه‏ها و دشمني‏ها از جهان مي‏فرمايد: «اگر قائم ما قيام کند، آسمان باران خود را فرو مي‏ريزد و زمين نباتات خود را بيرون مي‏افکند و کينه‏ها و ناراحتي‏ها، از دل بندگان خدا، زايل مي‏گردد». [2] .
3. و نيز فرمود: «هرگاه قائم ما قيام کند، کينه توزي از دل‏هاي همه مردم، رخت برمي بندد و چهار پايان رام مي‏گردند تا آن جا که زني از عراق تا شام، مسير را مي‏پيمايد، در حالي که هيچ درنده‏اي او را نمي‏آزارد...». [3] .
4. امام باقر (عليه‏السّلام): «مهدي آن چنان رفع ستم از ستمديدگان مي‏کند که اگر حق شخصي، زير دندان کسي باشد، آن را باز مي‏ستاند و به صاحب حق بر مي‏گرداند». [4] .
ملت واحد جهاني‏
ايجاد همبستگي و يکپارچگي در ميان انسان‏ها و نزديک کردن ديدگاه‏ها، افکار و آمال آنها به يکديگر، خواسته و آرزوي دست نيافتني در وضعيت کنوني جهان است. اما با ظهور مصلح کل و بالا رفتن بينش و آگاهي مردم و از بين رفتن منيت‏ها و خودخواهي‏ها، همبستگي و اتحاد شگرفي در ميان انسان‏ها به وجود خواهد آمد. وقتي که امت واحد جهاني، شکل بگيرد، تمامي اختلاف‏ها، کينه‏ها، ستيزه جويي‏ها، تجاوزها و... از بين خواهد رفت و همگان يکدل و يکرنگ، اطاعت از آن حضرت را پيشه خود خواهند ساخت.
1. امام‏باقر (عليه‏السّلام): «تمام جهان، ملت واحد مي‏شوند و آن ملت اسلام است وهرچه معبود غيرخدا در زمين باشد، به آتش فرود آينده ازآسمان، خواهد سوخت». [1] .
2. «به هنگام خروج حضرت مهدي(عج)، خطاب و نداي عامي به همه مردم جهان مي‏شود و آنها به اطاعت از او فرا خوانده مي‏شوند.»
پيشرفت و رفاه جهاني‏
در دولت کريمه مهدي موعود(عج)، وضع اقتصاد و معيشت عمومي، خيلي خوب خواهد شد و اوضاع اقتصادي و مالي مردم، سامان خواهد يافت. در آن عصر، نعمت‏هاي الهي افزون، آب‏ها مهار، زمين‏ها حاصل‏خيز و معادن ظاهر خواهد شد. هيچ فقيري باقي نخواهد ماند تا از بيت‏المال، کمک مالي دريافت کند. رونق و شکوفايي اقتصادي، باعث خواهد شد که همگان از برکات و آثار دولت او، برخوردار شوند و چهره کريه فقر، نابرابري، فساد مالي و... از جهان رخت برخواهد بست.
1. پيامبر (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم): «خداوند به وسيله مهدي، از امت رفع گرفتاري مي‏کند». [1] .
2. «امت من در دوران مهدي، چنان متنعم شود که بسان آن، بهره وري را نديده باشد. آسمان پيوسته باران (رحمت) خود را بر ايشان فرو مي‏فرستد و زمين روييدني‏هاي خود را بيرون مي‏ريزد. ثروت در آن روز بر روي هم انباشته مي‏شود.[وقتي‏] مردي برپاخيزد و بگويد: اي مهدي! بر من عطانما؛ گويد: بگير». [2] .
3. امام باقر (عليه‏السّلام): «مهدي(عج)، اموال را ميان مردم چنان به مساوات تقسيم مي‏کند که ديگر محتاجي ديده نمي‏شود تا به او زکات دهند». [3] .
4. و نيز فرمود: «آن چنان ميان مردم، مساوات برقرار مي‏سازد که حتي نيازمند به زکات را هرگز نخواهي ديد». [4] .
5. «امّت اسلامي در عهد او آن چنان از فراخي معيشت برخوردار مي‏شود که هرگز نظير چنين نعمت و آسايشي ديده نشده است». [5] .
کمال علم و عقل‏
يکي ديگر از آرمان‏هاي بشري، رسيدن به قله‏هاي کمال علم و عقل است که اين مهم - جز در حکومت مهدوي - تحقق نخواهد يافت. دانش و علم بشري، به حدّ نهايي و کامل خود خواهد رسيد و دريچه‏هاي حکمت و دانش‏ها به روي بشر گشوده خواهد شد. عالم انديشمند سيد جعفر کشفي مي‏نويسد: «بدان که زمان ظهور دولت آن جناب - که زمان ظاهر شدن دولت ثانيه حق است - زمان ظهور و غلبه عقل است از روي باطنيِ آن که مقام ولايت است و به منزله روح است از براي روح ظاهري که آن مقام نبوّت است». [1] .
در آن عصر هيچ نکته مجهول و غير قابل حلّي باقي نخواهد ماند و سطح آگاهي و علم و انديشه مردم بالا رفته، قدرت عقل و خرد ورزي آنان فزوني خواهد يافت. اختراعات، اکتشافات، ارتباطات و فن آوري به نهايت کمال خود خواهد رسيد و مردم آن عصر، در بهترين و دلپسندترين برهه از زمان، زندگي خواهند کرد.
1. امام باقر (عليه‏السّلام): «هنگامي که قائم(عج) قيام مي‏کند، دستش را بر سر بندگان مي‏گذارد و بدين وسيله، عقل‏هاي آنان را جمع و افکار آنها را کامل مي‏کند.» [2] .
2. حضرت علي (عليه‏السّلام) به نقل از پيامبر (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم) مي‏فرمايد: «خداي عزّ و جل به وسيله او (قائم) زمين را از نور آکنده مي‏کند، پس از تاريکي‏آن و از داد پر مي‏کند پس از ستم آن وازدانش مالامال مي‏کند، پس از جهل آن». [3] .
3. امام باقر (عليه‏السّلام): «در زمان آن حضرت، حکمت و دانش، بديشان ارزاني مي‏شود تا جايي که زنان در خانه خود، به کتاب خدا و سنت پيامبر حکم کنند». [4] .
4. امام صادق (عليه‏السّلام): «علم و دانش 27 حرف است. تمام آنچه پيامبران الهي آوردند، دو حرف بيش نبود و مردم تا کنون جز دو حرف را نشناخته‏اند. اما هنگامي که قائم ما قيام کند، 25 حرف ديگر را آشکار مي‏سازد و در ميان مردم منتشر مي‏کند و دو حرف ديگر را به آن ضميمه مي‏کند تا 27 حرف کامل و منتشر شود». [5] .
نوسازي و احياگري‏
يکي از نظريات قابل توجه در «علوم سياسي»، توسعه و نوسازي است. اين ديدگاه در صدد ارائه راه‏کارهاي توسعه و پيشرفت در کشورهاي عقب مانده و جهان سوّمي است که تا به حال نتايج و آثار قابل توجهي نداشته است. يکي از برنامه‏ها و راه‏کارهاي مهم حکومت جهاني مهدي(عج)، احياگري، نوسازي و دگرگوني در بسياري از امور اقتصادي، فرهنگي و سياسي جهان است.
1. امام صادق (عليه‏السّلام): «إذا خَرَجَ (القائم) يقوم بأمرٍ جديد و کتاب جديد و سنّة جديدة و قضاء جديد...»؛ «هنگامي که قائم خروج کند، امر تازه، کتاب تازه، روشي تازه و داوري تازه با خود مي‏آورد...». [1] .
کتاب تازه به معناي آوردن قرآني ديگر نيست؛ بلکه آن حضرت اهداف و برنامه‏هاي اصيل قرآن را پياده خواهد کرد و تفسير واقعي آيات آن را بيان خواهد نمود.
2. امام‏صادق (عليه‏السّلام) درپاسخ يکي از يارانش در باره سيره مهدي(عج) مي‏فرمايد: «همان کاري که رسول خدا (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم) انجام داد، انجام مي‏دهد. برنامه‏هاي [نادرست‏] پيشين را از بين مي‏برد؛ همان‏گونه‏که رسول‏خدا، امر جاهليت را از بين برد و اسلام را نوسازي مي‏کند».
3. «به خدا سوگند! گويي او را در ميان رکن و مقام با چشم خود مي‏بينم که از مردم براي امري تازه، کتابي تازه و حکومت آسماني تازه، بيعت مي‏گيرد». [2] .
رضايت و خشنودي جهاني‏
يکي از ويژگي‏هاي مهم حکومت مهدوي، تأمين خشنودي و رضايت همه ساکنان زمين و آسمان است. از آن جايي که دولت او، دولت عدالت گستر، فقير ستيز، دانش گستر، رفاه آور، ظلم ستيز و مردم دوست است، همگان از آن راضي خواهند بود و در آرامش و شادي زندگي خواهند کرد. در روايات آمده است:
1. «زمين را پر از عدالت مي‏کند، آن چنان که پر از ستم شده است. در خلافت او اهل آسمان و زمين، حتي پرندگان آسمان خشنود مي‏شوند». [1] .
2. «اهل آسمان و ساکنان آن براي ظهور او خوشحال مي‏شوند؛ او زمين را پر از عدالت مي‏کند، آن سان که پر از جور و ستم شده باشد». [2] .
3. رسول خدا (صلّي اللّهُ‏ عليه‏ و آله‏ و سلّم): «شما را به مهدي، مردي از قريش بشارت مي‏دهم که ساکنان آسمان و زمين را از خلافت و فرمانروايي او خشنودند». [3] .
4. «ساکنان زمين وآسمان به او عشق مي‏ورزند». [4] .
مقايسه و نتيجه‏
امروزه پديده «جهاني شدن»، امري فراگير، گسترش يابنده، پيچيده و داراي آثار و پيامدهاي گوناگون در زندگي بشري است؛ به طوري که شرايط زندگي انسان‏ها را در بيشتر جنبه‏هاي آن، دستخوش دگرگوني‏هاي ژرف کرده است. از اين رو نمي‏توان گسترش نوآوري‏هاي اقتصادي در سرتاسر جهان، انطباق‏هاي فرهنگي و سياسي ملازم اين گسترش، تغيير و تحوّلات ارتباطاتي و تکنولوژيکي، در هم تنيدگي روابط، افکار و انديشه‏هاي بشري، پيچيدگي انگاره‏هاي اقتصادي، مالي و اعتباري و... را ناديده گرفت و نسبت به آن بي‏تفاوت بود.
از طرفي به علت تنوّع، پيچيدگي و نو بودن مباحث و موضوعات آن، نمي‏توان موضع‏گيري مثبت يا منفي قاطعي در مورد آن داشت؛ هر چند جنبه‏ها و پيامدهاي منفي و آثار نگران کننده آن، رو به فزوني است. همچنين به علّت اين که در پس پرده اين روند، عوامل و کارگزاران متعدّد سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي قرار دارند؛ بايد به دقت و هوشمندانه آن را مورد بررسي و تحليل قرار داد.
به هر حال روشن است که: مباني، اهداف، ويژگي‏ها، آثار و پيامدهاي «جهاني کردن» و «جهاني سازي» و حتّي «جهاني شدن»، تفاوت و تباين اساسي با مباني، اهداف، ويژگي‏ها و خصوصيات «حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)» دارد. هدف و مبناي اصلي اين «جهان‏گستري» سودجويي و تأمين منفعت بيشتر براي دولت‏هاي بزرگ، شرکت‏ها و نهادهاي فرا ملّي و... و نيز برتري‏طلبي و سلطه‏جويي قدرت‏هايي چون ايالات متحده است.
حتي مي‏توان قائل شد که «جهاني شدن» - به رغم مباني قابل توجّه آن - به نوعي با سرمايه‏داري جهاني پيوند خورده است. به هر حال در اين دو پروژه، شاهد گسترش و هژموني سياسي و فرهنگي غرب و ايالات متحده هستيم که نکته تلاقي و نزديکي آنها نيز به شمار مي‏رود. گفتني است که آنچه در اين دو وجود ندارد، تلاش براي تأمين نيازهاي اساسي جهانيان، چون برابري، عدالت، معنويت، اخلاق، رفاه همه جانبه و... است؛ برعکس در سايه آنها جهان اينک با اباحي‏گري و بحران معنويت، هويت و اخلاق رو به رو است؛ بلکه بحران ناامني، فقر، بهره‏کشي و نابرابري نيز به طور فزاينده‏اي گسترش مي‏يابد.
«جهاني شدن» با داشتن ابعاد و اشکال مختلف و مبهم و پيامدهاي سوء، نمي‏تواند وجه مشترکي با «حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)» داشته باشد؛ هر چند پاره‏اي از ويژگي‏ها و نشانه‏هاي آن، با بعضي از ويژگي‏هاي حکومت آن حضرت مشابهت دارد و به خوبي مي‏تواند نشانگر اين باشد که زمينه تشکيل حکومت جهاني فراهم شده و سطح آگاهي، علم، پيشرفت و بالندگي جوامع به حدي رسيده است که بتوان به طور علمي و استدلالي، صحبت از آن حکومت جهاني و قريب الوقوع بودن آن نمود و ويژگي‏هاي والا و برتري‏هاي بي بديل آن را مطرح کرد. «جهاني شدن»، به روشني نياز انسان‏ها را به نزديکي و اتحاد با هم و تشکيل «جامعه جهاني واحد» آشکار مي‏سازد و راه‏کارهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن را به گونه‏اي مدرن نمايان مي‏کند. گسترش سريع ارتباطات و نزديکي جوامع به يکديگر، امکان گفت‏وگو و تبادل آرا و افکار، استفاده مردم جهان از آخرين اخبار و يافته‏هاي علمي و پزشکي، تعامل و همفکري در مورد مسائل سياسي (جنگ، صلح و...) جهان، بالا رفتن سطح سواد و معلومات، جهاني شدن فنّ آوري و صنعت و... برخي از وجوه مثبت و قابل قبول جهاني شدن است که مدل کامل و مطلوب آنها در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) وجود خواهد داشت.
وقتي جامع بشري به مرحله‏اي از رشد و شکوفايي علمي، صنعتي و فکري مي‏رسد که در آن نياز شديدي به اتحاد و نزديکي احساس شده و بشر در بيشتر جنبه‏هاي زندگي، رفتارها و گفتارهاي فرا ملّي و جهاني از خود بروز مي‏دهد؛ در اين صورت مي‏توان تئوري «تشکيل دولت کريمه جهاني» را به جهانيان ارائه داد و نکات مثبت و ارزنده آن را بيان نمود. از آنجايي که انسان‏ها نمي‏توانند موانع، کاستي‏ها و کمبودهاي حرکت رو به رشد خود را، به طور کامل از بين ببرند؛ در اين صورت نياز به قدرتي برتر و فوق بشري بيشتر احساس مي‏شود و قلب‏ها و افکار بدان سو متمايل مي‏گردد. البته حکومت حضرت ولي عصر(عج) نه تنها حکومتي آرماني و الهي است؛ بلکه حکومتي کاملاً عقلاني و علم‏گرا است و با وضعيت پيشرفته جهان، سازگار و متناسب است.
به هر حال شيعه با ديدگاهي روشن نسبت به آينده تاريخ بشري، همواره منادي و بشارت دهنده «زندگي مطلوب جمعي» و تشکيل «حکومت صلح و عدل جهاني» بوده است و با اتکا به همين اعتقاد، خود را در تمامي سختي‏ها و بحران‏ها حفظ کرده و منتظر پايان خوش تاريخ بوده است.
مدعاي اصلي ما در اين نوشتار اين است که «جهاني کردن» و «جهاني‏سازي» دنيا را در ورطه انحراف، جنگ، ناکامي و اباحي‏گري قرار داده است و پيامدها و آثار نامطلوب و ناگواري با خود به همراه دارد که هيچ يک در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) وجود نخواهد داشت. با توجّه به انحرافات به وجود آمده، مي‏توان گفت که «جهاني شدن» نيز لزوماً پيشرفت طبيعي زندگي بشري نيست و اکنون يک سير طبيعي را طي نمي‏کند. به گفته پروفسور مولانا: «اين چه جهاني‏سازي است که 14 مردم دنيا گرسنه به خواب مي‏روند؟! 25% مردم افريقا زير محور فقر زندگي مي‏کنند؟! 1% مردم دنيا، 95% تسليحات جهان را در دست دارد؟! عدالت اجتماعي هنوز در تئورهاي روابط بين‏الملل مطرح نشده است؟ جهاني سازي، جهان را به نفع عده‏اي تغيير مي‏دهد و...؟»
بر اين اساس الان جهان - به خصوص دنياي غرب و مدرن - از چند بحران بزرگ، رنج مي‏برد: 1. بحران مشروعيت 2. بحران فساد 3. بحران اخلاق 4. بحران هويت 5. بحران مشارکت 6. بحران اشتغال و صادرات و... غرب تلاش مي‏کند با انتقال اين بحران به خارج از مرزهاي خود، کمي از آثار و نتايج سهمگين آن بکاهد و به عبارت روشن‏تر، درصدد جهاني کردن اين مشکلات و بحران‏ها آمده است. بر اين اساس جهاني کردن، جهاني‏سازي و حتّي جهاني شدن - در بعضي از وجوه آن - داراي اختلافات و تفاوت‏هاي اساسي با حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) است.

>تفاوت‏ها و برتري‏ها
تفاوت‏ها و برتري‏ها
در اين قسمت به طور مختصر، بعضي از ويژگي‏ها، چالش‏ها و کاستي‏هاي فراروي جهاني شدن - در هر سه چشم‏انداز پيشين - ذکر و تفاوت آن با حکومت جهاني حضرت مهدي (عليه‏السّلام) روشن و آشکار مي‏گردد.
1. اين پديده جهاني، هر چند به سرعت در حال گسترش و پيشروي در عرصه‏هاي مختلف جهاني است و نظرات و ديدگاه‏هاي بسيار زيادي درباره آن ارائه مي‏شود؛ اما در عين حال امري مبهم، نارسا و پيچيده است. ژان ماري گينو در اين باره مي‏نويسد: «وضعيت اجتماعات انساني در تجربه جهاني شدن، با وضعيت شخص نابينايي قابل مقايسه است که ناگهان بينايي‏اش را به دست مي‏آورد و فقط يک اسطوره از عهده شرح هيجاناتي برمي آيد که اين دگر ديسي برخواهد انگيخت... رويارويي بي‏واسطه فرد با جهاني شدن دنيا «سکر آور» است؛ منتها شرايط دموکراسي را از ريشه دگرگون مي‏کند...». [1] .
در حالي که تصوير حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) به روشني در روايات و احاديث بيان شده و ويژگي‏ها و ساختار کارآمد و جامع‏نگر اين حکومت، با دقّت هر چه تمام‏تر، ترسيم و تبيين گشته است و هيچ‏گونه ابهام و کاستي در آن وجود ندارد. در عين حال، وي به دنبال «حکومت خوب» مي‏گردد و آرمان دروني خود را در نوشته‏اش به اين شکل ابراز مي‏دارد: «راهي که اين کتاب نشان مي‏دهد باريک است. سيّال بودن جهاني شدن را مي‏پذيرد. حتّي از نوع دموکراتيک آن قداست زدايي مي‏کند و با اين وصف از تقليل دادن نهادهاي سياسي به جريان‏هاي ساده کارکردي امتناع مي‏ورزد. راهي که ترسيم مي‏کند، متواضعانه است: جلوس «حکومت خوب» - خوب به اين سبب که بيان عقلايي اجتماع انساني، خواهد بود که آرزوي تشکيل دادن آن را داريم. اجتماعي از انسان‏هاي آگاه و خردورز - بلکه خيلي ساده‏تر، توزيع محتاطانه قدرت که با تقسيم آن، امکان سوء استفاده از آن را محدود مي‏کند... اجتماعات دموکراتيک آينده، اجتماعاتي در عين حال خردورز و تاريخي خواهند بود، دستاوردهاي بلند پرواز آزادي ما و ميراث پيوسته ناپايدار تاريخ ما». [2] ما نيز معتقديم که «حکومت خوب» در تمامي عرصه‏ها و جنبه‏ها فقط حکومت کامل و بي‏بديل حضرت وليّ عصر(عج) است که همه بشر، بايد منتظر چنين روزي باشند. اين حکومت، هم آسماني و الهي است و هم علم دوست و افرادي خردورز و آگاه، عالم، متعهد و موحّد زمام آن را در دست دارند.
2. جهاني شدن در عرصه اقتصادي، در صدد رفع موانع و کاستي‏هاي پيشرفت و توسعه اقتصادي، اتکا به بازار و تجارت آزاد و رفع بي کاري و بحران‏هاي اقتصادي است؛ اما با اين حال مشکلات جهان (فقر، نابرابري، بهره‏کشي، استثمار، بي‏کاري و...) همچنان پا برجا است. جهان شمولي اقتصاد، به معناي جهاني شدن مشکلات و نارسايي‏هاي برخاسته از ليبرال - دموکراسي و اقتصاد گرايي غربي است. چون سرمايه‏داري غربي با طرح مسأله «جهاني شدن»، سعي در انتقال مشکلات و بحران‏هاي اقتصادي و مالي به خارج دارد که اين امر تبعات سختي براي کشورهاي جهان سوّم در پي دارد. در حالي که برنامه و استراتژي اصلي حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)، رفع فقر، نابرابري، کاستي‏ها و مشکلات از سراسر جهان و از بين بردن ظلم، احجاف، تبعيض و حق‏کشي است. از آن جايي که مواهب و منابع طبيعي جهان، به طور عادلانه مورد استفاده همگان قرار خواهد گرفت و علم و تکنولوژي بشر نيز رشد فراواني خواهد يافت، مشکلات و نگراني‏هاي بشر برطرف گشته و مدينه فاضله موعود تحقّق خواهد يافت.
3. جهاني سازي، باعث تسلّط و يکّه تازي آمريکا در عرصه‏هاي سياسي و اقتصادي مي‏گردد و به دنبال خود ناامني و رفتارهاي خصمانه به همراه دارد. چيزي که هيچ دولت و کشوري حاضر به پذيرش آن نيست.آلن دوبنوآ مي‏نويسد: «سده بيست و يکم، سده افول آمريکا و قدرت يابي کشورهايي نو خواهد بود: چين، روسيه، هند، ايران و مصر. اروپا که در شرايط دشواري به سر مي‏برد، بار ديگر ناگزير است با سرنوشت خود روبه رو شود و جنگ هايي روي خواهد داد که تاکنون مانندشان ديده نشده است. هيچ کس را از رويارويي جهاني - که فروکاستگي ادعاي «جهان شمولي» ارزش‏هاي غربي خواهد انجاميد - گريزي نيست.» [3] در حالي که اساس و برنامه اصلي حضرت مهدي(عج) گسترش و برقراري صلح و امنيت و آسايش و ريشه‏کني ظلم و ستم، جنگ و خونريزي از جهان است. در حکومت آن حضرت جايي براي گردن‏کشان و ستمگران باقي نمانده، ريشه تمامي جنگ‏ها و ستيزه‏جويي‏ها - که همان خواستارهاي فزون‏تر مادي و اقتصادي است - از بين خواهد رفت و همان طور که قرآن مي‏فرمايد، ترس مردم، به امنيّت و آسايش مبدّل خواهد شد (وليبدلنّهم مِن بعدِ خوفهم اَمناً).
4. جهاني شدن از نظر فرهنگي و اجتماعي، ادعاي نزديکي، پيوند و جسماني فرهنگ‏ها و جوامع را دارد؛ اما روشن است که - بر خلاف نظر مدعيان غربي - در جهان آينده، يکپارچگي به وجود نخواهد آمد و پس از تقابلي بنيادين، تمدن‏ها و فرهنگ هايي نوين سر بر کشيده و چهره جهان را متحول خواهند ساخت. اروپا در اين شرايط مي‏تواند هويت جديدي يابد و سرنوشت خود را از ليبرال - دموکراسي جهان گراي آمريکايي جدا کند. آلن دوبنوآ مي‏نويسد: «ملّت‏ها و فرهنگ‏ها عوامل راستين تاريخ هستند. سرمايه داري دموکراتيک، اينک صاحب بلامنازع ميدان است. اما اشتباهي بزرگ است که فکر کنيم، براي هميشه مي‏تواند صحنه را کنترل کند و با پيروزيش تاريخ متوقف خواهد شد». [4] اين برخورد و تضادّ تمدّن‏ها، جهان را آبستن التهاب، تنش و ناامني مي‏کند؛ در حالي که در «عصر ظهور»، نشاني از اختلاف و کشمکش فرهنگي و سياسي و حتي سلطه‏جويي تمدّن‏ها و فرهنگ‏ها نخواهد بود و مردم با گزينش و انتخاب خود، آيين و فرهنگ واحدي را پذيرا خواهند شد و در سايه آن با آرامش و آسودگي خيال، زندگي خواهند کرد.
5. از ديگر معايب و نقص‏هاي بزرگ جهاني شدن، عدم مديريت واحد در جهان، ظهور بلوک‏هاي قدرت و گسترش واحدهاي سياسي قدرتمند و متنازع با هم است. اين مشکل اساسي، در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) به خوبي حل شده و جهان در تحت فرمان و يد با کفايت آن حضرت قرار خواهد گرفت. کشورهاي جهان تحت رهبري واحد، اداره و مديريت خواهند شد و کارگزاران و ياران نزديک ايشان، حکومت بر واحدهاي سياسي را برعهده خواهند گرفت. چنان که امام صادق عليه‏السّلام مي‏فرمايد: «مهدي، اصحاب خويش را به تمامي شهرها و بلاد اعزام مي‏کند و آنان را به عدالت و احسان فرمان مي‏دهد». [5] .
6. يکي از مباحث جهاني شدن، کم اهميت شمردن مرزها و ترغيب کردن مردم به ابراز هرگونه موضعي و توليد هرگونه محصولي است که بازار بتواند آن را جذب کند و به عبارتي ترويج اباحي‏گري و بي مبالاتي است. انفجار بازي‏هاي ويديويي و بازي‏هاي مهمل در اينترنت و... ترويج‏گر فروترين کارهاي رايج و بدترين نوع ميانه مايگي است. [6] اينترنت، با هجمه وسيعي از اطلاعات و دنيايي از اطلاعات که بر سر ما مي‏ريزد، امکان اين را مي‏گيرد که به عمق پناه ببريم و با حقايق و واقعيات به طور جدي آشنا شويم و.... رسانه‏هاي صوتي و تصويري، فيلم‏ها، عکس‏ها و... نيز عامل مخرّبي بر زندگي معنوي بشر بوده و اخلاق و رفتار او را به شدّت در جهت ترويج مفاسد و ناهنجاري‏ها سوق داده است. اما عصر ظهور، عصر حاکميت فضيلت، اخلاق، علم، دانش و انسانيت خواهد بود. مردم به کرامت ذاتي خود پي برده، از رفتارها و گفتارهاي پوچ و پليد، دوري خواهند گزيد. امام باقر عليه‏السّلام مي‏فرمايد: «هنگامي که قائم ما قيام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان مي‏نهد و عقول آنان را با آن جمع مي‏کند و افکار آنها با آن تکميل مي‏شود». [7] .
7. از نظر برخي، جهاني شدن باعث ايجاد تعامل و برابري فرهنگي، اقتصادي و سياسي جوامع مي‏شود و همگان از محصولات فرهنگي و ارتباطات استفاده کرده و در نتيجه تفاوت‏ها و نابرابري‏ها از بين مي‏رود. اما از نظر ديويد هلد، رشد ارتباطات جهاني يا افزايش جريان‏هاي فرهنگي، ارتباط چنداني با هموارسازي زمينه فعاليت‏ها و کاهش نابرابري‏هاي جهاني ندارد؛ بلکه اين امر - برخلاف آنچه معمولاً تبليغ مي‏شود - باعث تشديد نابرابري‏ها در عرضه توليد و توزيع کالاها، خدمات و امتيازات شده است و به نوبه خود، ميان کساني که از مجموعه رو به تزايدي از منابع و وسايل ارتباطي برخوردار هستند و آنان که فاقد الکتريسيته، فناوري ارتباطات و يا قدرت دسترسي به اطلاعات هستند، فاصله و شکافي ايجاد کرده است که به طور روز افزون در حال گسترش است. دار ندورف نيز ادعا مي‏کند: تعداد فزاينده‏اي از مردم - به ويژه نسل جوان‏تر - از بازار کار طرد خواهند شد. [8] .
همان‏گونه که پيش‏تر گذشت، رکن اساسي حکومت حضرت مهدي(عج) رفع نابرابري و تبعيض و استفاده کامل و بهينه از منابع طبيعي جهان خواهد بود. او اموال را ميان مردم چنان به مساوات تقسيم خواهد کرد که ديگر محتاجي ديده نخواهد شد تا زکات بگيرد. همگان به طور برابر از نعمت‏هاي الهي برخوردار شده و بيکاري و فقر ريشه کن خواهد شد. امام باقر (عليه‏السّلام) مي‏فرمايد: «... در روي زمين خرابي باقي نمي‏ماند، مگر آن که [پس از پيروزي قائم ما] آباد شود». [9] .
8. جهاني شدن در عين حال که خدمات مثبت و مفيدي براي جوامع انساني دارد؛ اما آلودگي‏هاي سياسي و اخلاقي، گسترش تروريسم و سوء استفاده از آن، فزونيِ قاچاق مواد مخدر و کلاهبرداري‏هاي مالي، مشکلات زيست محيطي، گسترش بيماري‏هاي جمعي، سوء استفاده‏هاي جنسي، فروش کودکان و زنان و... نيز جنبه جهاني پيدا کرده است. اين مسائل و مشکلات، به علّت باز شدن مرز کشورها بر روي يکديگر، گسترش مبادلات بين المللي و... به مشکلات و جرايم فرامرزي و جهاني تبديل شده است؛ يعني، با گسترش «جهاني‏شدن»، اين مشکلات نيز فراگير و گسترده مي‏شود. [10] .
در حالي که در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)، مجال و امکاني براي بروز اين گونه مشکلات نخواهد بود. افراد فاسد و تباهگر از بين خواهند رفت و افراد صالح، جانشين آنان بر روي زمين خواهند شد. زمينه‏هاي فکري و اعتقادي مردم تغيير خواهد يافت و رذايل اخلاقي و آلودگي‏هاي جنسي، ريشه کن خواهد شد. مردم به نحو شايسته و به اندازه نياز از طبيعت بهره خواهند برد و امنيت رواني بر جامعه حاکم خواهد شد.
مشکلات و ناگواري‏هاي زيادي که اينک گريبانگير جوامع جهاني است و در آينده نيز بشر از آن رهايي نخواهد يافت؛ در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) وجود نخواهد داشت و همه مردم در امنيت، رفاه، آسايش و راحتي جمعي خواهند بود و همگان از ثروت، عدل، برابري، علم و دانش جهاني بهره‏مند خواهند شد. اين وعده حتمي خداوند به همه مستضعفان و يکتاپرستان جهان و نقطه اوج و متعالي تاريخ بشري خواهد بود. اصولاً حکومت جهاني امام مهدي(عج)، براي رفع و ريشه‏کني مشکلات، ناهنجاري‏ها، کاستي‏ها، نابرابري‏ها، فسادها و انحراف‏ها تشکيل خواهد يافت و جنگ و ستيزه‏جويي، ناامني، ظلم و برتري‏طلبي و... ريشه کن خواهد شد. در اين صورت امنيت يک تن، امنيت همه و رفاه يک تن، رفاه همه خواهد بود. رفاه و تنعّم بدان سان خواهد بود که ديگر نيازمند و صاحب حاجتي در سطح جامعه پيدا نمي‏شود؛ زيرا ثروت و منابع عادلانه در ميان مردم تقسيم خواهد شد. حکومت حضرت مهدي(عج) براي مردم و به جهت هدايت و نجات آنان است؛ از اين رو نويد بخش دوستي، يکرنگي، يکدلي و نوع دوستي در ميان همگان خواهد بود.
جهاني شدن اين حکومت، به معناي جهاني شدن فضليت‏ها، عدالت‏ها، نيکي‏ها، برابري‏ها و معنويت‏ها خواهد بود و مردم فرصتي خواهند يافت که خوب بينديشند؛ خوب زندگي کنند؛ حکمت و دانش واقعي بياموزند؛ يکديگر را دوست بدارند؛ به حق همديگر تجاوز نکنند؛ توحيد محور و اخلاق‏گرا باشند؛ جامعه‏اي عاري از فساد و تباهي تشکيل دهند و.... در مدينه فاضله مهدوي، همه جا سخن از عدالت و قسط است و مردم شاهد لبريز شدن زمين از عدل و داد خواهند بود. دامنه عدالت او، تا اقصا نقاط منازل و زواياي ناپيداي جامعه گسترده خواهد شد؛ حتّي عدالت و دادگري، همچون گرما و سرما در درون خانه‏هاي مردمان نفوذ کرده و مأمن و مسکن وجود آنان را سامان خواهد بخشيد.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 12:6  توسط مهدی  |